[...] يا حکايت آن گله گوسفند!
اين دوره زمونه مرض واگير داري شايع شده که از اون کله دنيا
تا اين سر همه رو گرفته و ول هم نميکنه، يکي نيست يه واکسني چيزي پيدا کنه
بده به خورد اين آدماي بدبخت تا بلکه کمي آروم بشن!
اين مرض که بد جوري خطر ناکه که جون همه آدم ها که هيچ همه عقل ، تفکر ،تمدن بشريت، انسانيت، منطق، بديهيات و ... رو تحديد ميکنه
ميدونيد چيه؟ نه؟!
به زبان غير پزشکي ميشه" ساختن کوه از کاه" و شايد هم "کاه از کوه"!!!!
خلاصه اين بد مرضيه که افتاده به جون بعضي ها و داره...
بگذريم ، همه گفتند ما هم ميگيم:
اول از همه اين لينک که البته خوره سياست ها حتما بهش سر زدند ولي ما هم ميگيم که اگه ميخواهيد جريان از اول اون کاهه که ازش کوه ساختند رو
بخونيد
يکي از اون پشت ميگه: حاج ممد، سيد ! تو هم ؟! همه جور ک* شعري گفتي ولي ديگه وقتي دامن اسلام رو گل مالي کردند نبايد بگي چيز مهمي نيست! نزن از اين حرفا.
حاج ممد هندوانه! ميگه:
ببينيد يه کم بايد فکر کرد . ديگه الان وقت اون نيست که چشم مون رو ببنديم و هر چي که "بعضي" از طاير به سر ها گفتند گوش بديم.
حرفي در گوش دادن به حرف ديگران نيست. بايد بلد باشيم که نظر ديگران رو بدونيم ولي ديگه نبايد که اون نظر رو حکم خدا بدونيم و روي تخمامون بذاريم و دودور دودور کنيم که!
هر چيزي حدي داره! نمي دونم چي بگم . همه پارادوکس(=تناقضات) توي اين خراب شده (که قربونش برم) نشون ميده که چي به چيه،
چه کسي کدوم کاه رو کوه ميکنه و کدوم کوه رو کاه!
انقدر همه چيز واضحه و روشن و بديهيه که بعضي وقتا شک ميکنم که نکنه توي اين خراب شده( که فداش بشم) مردم دو جور زندگي مي کنند
يکي براي خودشون ويکي براي [...]
يعني هنوز توي اين دنيا مردماني هستند که حقيقت جلوي چشم شون ، حتي در کمترين فاصله نمي بينند.
متاسفم ولي ديگه شايد نشه بهش گفت آدم! شايد گوسفند يا همون "ببيي!" کلمه مناسب تري باشه.
ببيي يا گوسفند چند تا خاصيت داره و چند تا مزيت!
اول اينکه گله اي زندگي ميکنه بر گله در ظاهر عقل جمعي حاکم است يعني انقدر اين گوسفند هاي ما به دمکراسي ( گونه ي جديد وتازه از زندگي) نزديک شدند که حتي لازم نيست(لازم نمي بينند) در مورد کاري که ميکنند با هم مشورت کنند يا راي بگيرند.
دوم اينکه چون خيلي دمکراسي شون قوي است پس بدون همون مشورت يکي شون ميشه سر گروه و همه طبق اون عقل و منطق جمعي هر جا که اون رفت بقيه هم دنبالش ميرن! و از اين جا عقل جمعي ميشه عقل اون سر گروهه و ديگه ميشه دمکراسي ديکتاتور پرور! که البته براي ببيي هاي ناز نازي و پشمالوي! ما کلي هم راضي کننده است!
البته ببيي هاي خوشحال حالا بيشتر در خدمت اون انساني که ميدوشدشون! هستند و ديگه کاري به حقوق گوسفندان و کنوانسيون هاي حمايت از جامعه گوسفندي يا سازمان ملل(گله هاي) متحد ندارند.
شايد به عنوان جايزه پشم شون هم نزدند!
ولي مگه ما هم گوسفنديم؟؟؟؟!!
*
نتيجه گيري اخلاقي: خوبست که گوسفند نباشيم.
نتيجه گيري سياسي: در سياست گوسفندان نجيب تر از اسب ها هستند.
نتيجه گيري ديني: در هنگام ذبح گوسفند دقت شود که رو به قبله باشد و با آب و بسم الله سرش را بريده و ...
نتيجه گيري مينيماليستي: [ ... ] ،از آقاي [...] بپرسيد
نتيجه گيري روان شناسي-پزشکي: حرس نخور بابا قلبت ميگيره.
نتيجه گيري گوسفندي: ببيي ميگه بـه بـه ، دنبه داري ؟ ، نـه نـه!
پس چرا ميگي بـه بـه؟!
يا حق.