ما ، و محيط زيست ما !
نه نه ، فکر نکنيد ميخوام از دود ماشين و ريختن فاضلاب توي رود خونه و کثيف کردن کوه و دشت و کشتن حيوانات و ... اينا حرف بزنم
محيط زيست مارو چيز هاي ديگه اي هم تشکيل ميده
اصلا مگه ما تو شهر دشت و جنگل و کوه زندگي ميکنيم وبا ببر و قوچ و ...چيز هاي ديگه مراوده و رفت و آمد داريم؟
اينجا توي شهرما چيز هاي ديگه اي هست ،
آدما مهم ترينش هستند. همان موجوداتي که کنترل محيط زيست کره زمين دستشونه
و محيط زيست شهر ما رو همين آدما و فکرشون و رفتارشون تشکيل ميده
و لبته هر کسي قدرت بيشتري داشته باشه بيشتر روي محيط زيست اثر ميذاره
پس اين مهمه که چه کسي مسول يک شهر باشه ، چه کسي حق حرف زدن داشته باشه و چه کسي بتونه بيشتر نظر و فکرش رو گسترش بده...
فکر و نظر برنده اون فکر و ايده اي است که بيشتر دربين مردم شناخته شده باشه
شايد توده انسان ها که ما هم جرئي از آنها هستيم هيچ وجه تشابهي با يک گله گوسفند يا هر نوع گله ي ديگه نداشته باشند ولي شايد بعضي رفتار هاشون مثل هم باشه!!! گله از يک چوپان حرف شنوي دارد چون ميداند يا به اين نتيجه رسيده است که چوپان انها را به سوي مرتع هاي سرسبز و چشمه هاي پر آب ميبرد و اين باور را چوپان که شعور بيشتري از گوسفند دارد در گله به وجود آورده ، يک شعور جمعي
حتي اگر روزي چوپان همه گله را به طرف يک کشتارگاه هدايت کند گله باز هم همراه چوپان خود ميرود.
انسان ها هم به دنبال باور جمعي خود که يک فکر يا نظر غالب در جامعه آنهاست و کار همان چوپان را ميکند هستند با اين تفاوت که انسان اين توانايي را دارد که باور هاي خود را تغيير دهد و از فکر خود هم استفاده کند و خود چوپان خود باشند!
اوف چي گفتم؟؟؟!!!
اينا رو من گفتم؟!
حالا دراين جا و در اين مکان و با اين انسان هايي که محيط زيست مارا و جامعه مارا و در پايان مردمان شهر مارا تشکيل ميدهند چه کار بايد کرد
اول اطراف خودمان را بشناسيم و بعد توانايي هاي خودمان را
توي
وبلاگ رز ، خانم ليلا خوب نشون داده که ما کجا زندگي ميکنيم
با اين که هر کسي بايد شناخت خودش را از محيطش داشته باشد ولي من تقريباً ! با حرفاش موافقم والبته اينها نظر هاي ايشونه ولي ميگم اگر ميخواهيد به شناختي برسيد بايد در اين سطح باشه يعني با اطلاعات کافي به جنگ يک فکر خراب بريم. پس اول اون ور رو
بخونيد بعد بياييد اين ور تا دوباره بگم... حالا مي فهمم چرا من دل خوشي از موندن توي اين شهر ندارم!!!
...
خب حالا ما چه توانايي هايي داريم
ما در اين جا ماييست که وبلاگ مينويسيم ! شايد داشتن يک وبلاگ نا قابل به تنهايي چيز مهمي نباشد ،ولي تاثيري که چند وبلاگ بر يک گروه خواننده خود ميگذارند
و در نهايت بر جامعه خود ميگذارند خيلي خيلي مهم است
حضرت وبلاگي
هودر خان متخصص وبلاگ و مشهور هميشه گفته که با اين وبلاگ ها چگونه ميشود مرکز گرايي و گله مسلکي و خفقان را شکست داد و از خودسري صاحبان قدرت (که خيلي هم خطرناک اند) جلو گيري کرد بر سياست تاثير گذاشت و فکر مردم رو باز کرد!!! حضرت وبلاگي ميفرمايند:« وبلاگ هاي فارسي هرچند محتواي غير سياسي دارند،اما خود اين پديده و رشد آن در ايران به دليل اين که قدرت سياسي را دست کم در حيطه آزادي بيان به چالش ميگيرد ، سياسي است.» و اين همان قدرت ماست !
در اين کشور حتي تشکيل يک " ان جي او" يا يک سازمان غير دولتي عام والمنفعه و يا خيريه هم حرکتي سياسيت!. پس نوشتن وبلاگ سياسي تر است و موثر تر وقتي همه بتوانند به راحتي يک کانکت شدن حرف خودشان را بزنند و از فکر هاي توي پستوي هم خبر دار شوند انوقت فکر ، نظر و ايده ي افراد جامعه و تشکيل دهنده محيط زيست فکر غالب بر فکر قدرت مندان خواهد بود و ديگر اين "ما" است که بر ما حکومت ميکند...
ديگر يک شهردار يک شهر تاريخي نمي تواند ادعا کند که در شهري که مهد موسيقي اصيل ايراني بوده کنسرتي برگذار نخواهد شد يا حتي نماينده آقا به دانشجو پيغام نمي دهد: اگر دوباره تجمع کردند و شلوغ کردند ميدهم گوشتان را ببرند! ديگر از ديدن رنگ هاي تيره که به زور به شهرمان مي پاشند افسرده نميشويم . هر وقت براي هرکس که خواستيم ناراحت ميشويم و يادش را گرامي ميداريم و براي هر کس نخواستيم محيطي و کساني نيستند که مارا مجبور کنند و ...
و بلاگ البته ابزار کوچکيست که در دستان ماست نوشتن يک جک هم قدرت سياسي را به چالش ميگيرد !!! پس گير نديد که چرا اون پايين جک نوشتم و تازشم به اين فکر نکنيد که اگه نشستيد هي مث من چرت و پرت تو وبلاگ نوشتيد و بقيه هم خزعبلات شمارو خوندن و حال کردند تونستيد آزادي رو براي کشورتون به ارمغان بياريد و از فردا ميتونيد با شلوارک و دمپايي ابري بريد دانشگاه يا با دوست دخترتون بريد سونا استخر ! يا چيز هاي ديگه که جزء ارزوهاي بعضي از ما هاست اگر اين جوري فکر ميکنيد همين الان اين صفحه رو ببنديد و بريد ياهو مسنجرتون رو باز کنيد و چت تون رو با مثلا khoskel_2003 بزنيد تا از دنيا عقب نمو ني که آرزو هاي کوچک مال ادم هاي کوچک مغز است پس برو وقتي بزرگ شدي بيا !!!
زت زيات(د)