Friday, June 27, 2003

زندگي بودبودي !

صبح بود ، هوا گرم بود ، ولي همه چيز خوب بود ، خيلي قشنگ بود.

دوساعت بعد بود ، شکم خالي بود ، درس زياد بود.
ولي همه چيز خوب بود.

ساعت يازده بود ، هوا گرم بود ، دلم تنگ بود ، ولي همه چيز خوب بود.
هوا گرم ، سرم بيکار بود ، دلم به ياد اون بود.
ولي همه چيز خوب بود .

ظهر بود ، توی سفره غذا بود ، توی اتاق جانماز بود ، توی دلم خالی بود،
ولی همه چيز خوب بود.

عصر بود ، هوای بيرون خوب بود ، خيابون قشنگ بود ، اون هم کنارم بود.
ولي همه چيز خوب نبود !

دوساعت بعد بود ، هوای توی کوچه خوب بود ، دلم تاپ تاپ بود ،تو کوچه قفط هيچکي بود، ولي همه چيز خوب نبود.

من خوب بود ، عشق بود ، صفا بود ، محبت بود ، دعوا بود، خالي بندي بود ، ماست مالي بود ، اون الکي عصباني بود ، ولي همه چيز خوب نبود!

ديگه هيچي خوب نبود تا اينکه دوباره
من بودم و اون نبود!

حالا عشق بود ، صفا بود ، محبت بود ، دل تنگي بود ،تلفن بود ، اي ميل بود،
همه ي همه چيز خوب بود، چون اون دور بود، من دور بود.
چقدر زندگي خوب بود ، چقدر همه چيز خوب بود ،کاش اونم خوب بود.فقط يه کم مهربون بود.
چقدر بود بود!

Sunday, June 22, 2003


بازم ما اومديم کافي نت دانشگاه مون داريم چيز مينويسيم
يک ساعت ديگه يه امتحان کوفتي دارم . توي اين چار پنج روزي که نبودم
دلم واسه همه تنگ شده ولي درس خوندن واجب تره
جاتون خالي تمام هفته قبل درس خوندم تا آخر هفته که مامان و بابا ميرن مسافرت
ما هم يه کارايي صورت بديم که خلاصه تابلو شديم و به دليل مسايل منکراتي
اينجا نميشه تعريف کرد ولي آخرش خوش گذشت.... توي اين شلوغ پلوغي ما دنبال چه چيزا که نيستيم
من هي ميگم يه پست کثيف بي شرم بيشتر نيستم کسي نيست باورش بشه
قربون اين قيافه غلط انداز ما!!!
فعلا تا آخر هفته از ما خبري نميشه چون درس ميخونم اساس ولي خر خوني نمي کنما
فقط در حدي که مشروط نشم دلم واسه همه برو بچ خوب تنگ شده
واسه مامان و بابا و دخترشون براي برو بچ خودمون که
دوباره دور هم جمع بشيم شعر بخونيم
آق حبيب هم از عقش بگه ما هم بهش بخنديم که چطوري تا حالا
عاشقي ضربه اش نکرده که اينجوري عقشي از عشق ميگه
خب حسن عاشقي ضربه کردنشه ...فقط همين فن رو بلده و و همين هم حال ميده!!!
آخ کجايي يه سنگ تا سر را بزنم روش بکشنه!!!
زت زيات