Wednesday, September 04, 2002

خائن خيانت کار!

اي رونالدو تو خيانت کردي به تيمت مگه اينتر چش بود به
اون خوبي."هکتور" به اون ماهي چش بود مگه؟نونت کم
بود آبت کم بود.چي چيت کم بود.ول کردي رفتي اون "رآْل مادريد"
کوفتي که اين همه ستا ره جمع کرده الکي خير سرش تيم درست کرده
حداقل ميرفتي بارسلونا تيم به اون ماهي. خيلي خري .
هر بار که اينتر ببازه نفرينت ميکنم.امسال هم "رآْل"همش ميبازه
تا يه جاي تو بسوزه.بگي غلط کردم.
------------------------------------
خوب. بگذرم چيز هاي مهم تري هست. مثل غروب يا پاييز که
خيلي شبيه هم ديگه اند.اصلا همه چيز هاي طبيعت مثل همه
چون همشون به آدم يه چيز مي گن.
دلمون خوش بود که اين اصفهان طبيعتش خوبه به آدم حس ميده.
ولي چند وقته وقتي تو خيابون راه ميرم خيال ميکنم يه نفر اتيش
روشن کرده همه جارو دود گرفته .به طرز فجيعي هوا کثيفه وکسي
هم چيزي نميگه.اگه يه دونه از اون تابلو هاي نشانگر وضعيت هوا
داشتيم حتما" همه مردم شهر در رفته بودند.من نمي فهمم قبلا
اين جوري نبود.حتي توي شهرک ما هم هوا دود الوده.
شش سال ديگه که همه مون سرطان گرفتيم مرديم نگيد چرا
غروب بشريت نزديکه ما داريم به کجا ميريم.مگه اين زمين
مستراحه که برينيم توش بعدش هم خودمون رو بشوريم ول کنيم بريم
که اون مستراح رو هم يه آبي بهش ميگريم تا تميز باشه
غروب نزديکه مواظب باشيم وقتي شب قشنگ اومد راه خونه مون
گم نکنيم.

Tuesday, September 03, 2002

آروم باشم بهتره
ببين مي توني يه کم کوتاه بيايي.نمي توني؟
زياد سخت نيست گذشت کردن وبخشيدن .
خيلي راحته. الان همش فکر ميکني که اگه
يه شمشير ويه عالمه زور داشتم حتما تيکه تيکه اش
ميکردم.

ولي نميدوني که اگه بتوني ببخشي کار بزرگتري انجام داده اي.
ميتوني اصلا بهش فکر نکني.ذهن تو وقلب تو جاي نفرت وبد اومدن از کسي
نيست.
دوران مدرسه بغل دستيم که اسمش حسن بودوهيکلش نصف من بود
بد جوري اذيت ميکرد. اين بچه اصلا خود کرم (به کسر ک)بود.تو عالم بچگي دهن مارو گاهيد.منم کسي نبودم که برم به ناظم بگم يا برم بزنمش.ولي خوب با اينکه خيلي سختم بود تنهايي تصميم گرفتم که دفعه بد که يه کرمي سرم ريخت منم خوب ترتيبش رو بدم.اون روز زنگ خونه رفتن خورد وماهم داشتيم تو حال خودمون ميرفتيم خونه توي زميت خاکي جلوي مدرسه از پشت سر يه سنگ تقريبا گنده خورد عقب پام منم گوروپي خوردم زمين تا خودم روجمع وجور کردم برگشتم ديدم حسن داره از پشت سر مياد.کيفم رو انداختم روزمين ومثل بولدوزر دويدم طرفش.من که بلد نبودم کتک بزنم پريدم روي گردنش درازش کردم روي زمين بعد دو دور روي زمين غلتش دادم خوب که با خاک يکسان شد!!!نشستم روي شکمش وگفتم به اندازه همه فحش هاي الکي که دادي بايد بگي غلط کردم.همه بچه ها هم دورمون جمع شده بودند.اونم شروع کرد تند تند ميگفت غلط کردم.انقدر گفت که اشکش در اومد.همه بچه ها هم که دل پري ازش داشتند کيف ميکردند.ولي به من هم بد جوري نگاه ميکردند.اخه همه احل کتک کاري بودن غير از من
خلاصه حسن مثل ادم هايي که توي بزگترين جنگشون شکست خوردن رفت خونشون.ولي فقط دوروز طول کشيد که دوباره شروع کرد.منم که دستم راه افتاده بود.هي تنش رو مشت مال ميدادم.پوست اون هم از خر کلفتر تازه حال ميکرد کتک ميخورد!!!خلاصه اين کار ما بود تا سال دوم که يه دوست تازه پيدا کردم.اسمش يادم نيست اخه خيلي زود رفت.اين رفيق ما وقتي جريان رو فهميد بهم گفت يه دفعه امتحان کن هيچ عکس العملي
نشون نده.بذار به حساب نفهميش به خودت بگو که من عاقل تر وخوب تر وزرنگ ترو...از اون هستم بذار هر چي ميخواد بگه.مام گفتيم چشم همين کار هم کردم ووقتي فهميدم
چقدر حرصش در اومد کلي کيف کردم. انقدر بهش محل نذاشتم که يه روز اومد و ازم خواست که با هم دوست بشيم .منم قبول کردم .
و يه چيزي ياد گرفتم.اينکه ميشه عکس العملي که بدون فکر باشه هيچ نتيجه اي نداره
آدم اگه عصباني هم شده وميخواد داد بزنه بهتره که کنترل شده داد بزنه
من وقتي از روي عصبانيت داد ميزنم اگه توي چشم طرف نگاه کنم خندم مي گيره چون داده
الکيه چون من هيچ وقت واقعي عصباني نميشم.فقط فيلم بازي ميکنم.
چون ميدونم که اگه من آروم باشم حتما طرفم خودش خودش رو نابود ميکنه.
هميشه بايد سعي کرد برخلاف اون ظاهري که همه ميبينند
از درون به همه اين دنيا خنديد.چون همش يه شوخيه فقط يه شوخي!!!!!!!!!!!

>
شايد کسي باور نکنه ولي از پنج روز پيش تا حالا که وبلاگم به
روز نشده اصلا سراغ اينترنت هم نرفتم. ميشه گفت که خسته شده
بودم. البته نه خيلي زياد .خوب هرکسي که به اينترنت عادت کنه و بعدش
معتاد شه (به اينترنت)ديگه نميتونه پنج روز ازش دور باشه.مثل اين ميمونه
که يه معتاد(به مواد)از مواد مخدر بدش بياد!!!چقدر مسخره ميشه!!!!

ولي براي اينکه بيکار نباشم توي اين مدت يه گزارش از دوران بيحوصله گي مينوشتم
تا بعدا بذارم توي اينجا.وهر حسي که داشتم مينوشتم. تا اينکه يه اتفاقي افتاد.
اين چند روزه هر کاري کردم خوب نشدم.سينما رفتم.بيرون با بچه ها رفتم .
ولي حسم خراب بود.
حالا ميدونم به چي احتياج داشتم.به يک انرژي مثبت که اطرافيانم نتونستند بهم بدن.
ولي يه آدمي که نه ميشناسمش و نه باهاش حرف زدم ونه حتي ديدمش(متاسفانه).
کمکم کرد. بهم گفت(نوشت!!!) بي معرفت و همچين دلم رو لرزوند که به خودم اومدم
و تکوني خوردم.وقتي ديدم که اسمم هم يادشه ديگه نگو من که حافظه ام انقدر قويه!!
اسمش رو يادم نبود.البته هنوز فکر ميکنم که بهم نگفته ولي خوب ديگه.فکر نميکردم اسم من يادش مونده باشه.خيلي عجيب بود. ونا گهاني

خوب حالا من حالم خوبه و فقط به خاطر اون دوستمه."مر30عزيزم"
اون گزارش ماليخوليايي رو هم شايد نذاشتمش اينجا.بهتره.
وحالا ميخوام برم و به اون ناجي خودم اي-ميل بزنم ودعوتش کنم بياد اينجا
وببينه من چه ادم باحالي هستم. تا حالا با اي -ميل کسي(به فتح ک)رو به
وبلاگ دعوت نکردم.حتي يه هفته است که عضو گروه بلاگر هاي فارسي ياهو شدم ولي
اي-ميل بهشون نزدم.

خبر ديگه اينکه جمعه شنيدم فرهاد(خواننده)توي غربت(رفته بود معالجه)مرد
واقعا آدم توپي بود.هم نسل هاي من کمتر ميشناسنش. ولي من همون جور که
خودش گفته بود از اهنگ هاش وشعراش اون رو شناخته بودم.
روحش شاد توي اين دنيا که خيلي شاد نبود.
"با صداي بي صدا
مثله يک کوه بلند
مثله يک خواب کوتاه اون مرد بود يه مرد
..."
"شنبه روز بدي بود
روز بي حوصله گي
وقت خوبي که ميشد غزلي تازه بگي.
روز يکشنبه من جدول نيمه تموم
همه خونه هاش سياه توي خونه جغد شوم.
صفحه کهنه ياداشت هاي من گفت دوشنبه روز ميلاد منه
اما شعر تو ميگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه
اخ اگه بارون بزنه
اخ اگه بارون بزنه.

غروب سه شنبه خاکستري بود.
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هي زدم از اينجا برو
اما موش خورده شناسنامه من

عصر چارشنبه من عصر خوشبختي ما
فصل پوسيدن من فصل جون سختي ما
روز پنجشنبه اومد مثل سقا ئک پير
رو نوکش يه چيکه اب گفت به من بگير بگير!

جمعه حرف تازه اي برام نداشت
هرچي بود خيلي بيشتر از اينها برام گفته بود."
(هفته خاکستري)
به ياد فرهاد بزرگ.
حتما اون جوان هايي که توي دهه پنجاه وچهل با اواز هاي اون تنهايي شون رو تقسيم ميکردن بيشتر ناراحت شدن. خوب هممون يه روز ميميريم ديگه. اينکه غصه نداره.

اه ه ه ه ه ه !!!خيلي نثرم بد شه." قبلا بهتر مينوشتم".ولي خوب ميشي ممد جون