Tuesday, September 10, 2002

صبح بخير!!!

با اين که الان شبه دوست دارم صبح بخير بگم.براي اينکه هنوز دوست دارم صبح باشه ومن هم همون کار هاي امروز صبح وپيش از ظهر رو هي دوباره انجام بدم و دوباره همون اتفاق ها برام بيافته.(هي من ميگم اين پسره ديوونه است بقيه ميگن نه)((کي ميگه نه)) خلا صه از کجاش بگم که همه جاش مثل پنير سوراخ داره واز هر وري بخوام بگم گم ميکنمش!!!! اقا چي بگم هم بدبختي وخر حمالي داشت هم حال و هم ... (وغيره)داشت هم خوشحالم هم خوشحال ترتر!؟!؟از ديدن و آشنا شدن باچيز هاي خوب تا کتک و خون وخون ريزي. از مردن تا زنده شدن.
و حالا که رفتم يه دوش آب سرد گرفتم فقط دوست دارم بشينم وبه چيز هاي خوب امروز فکر کنم غرق شم توي رويا البته اگه اگه! آخرش به فکر بي پولي آينده نامعلوم و اجتماع خراب و آدم هاي بد و تصاوير وحشتناک نکشه اون وقت يه چيزي مينويسم و فردا ميزارم اينجا پوز هرچي نويسندس کششششششش بياد.
اسمش هم هست بدبختي هاي آدما يا يه همچين چيزي!!!!
(آخه شاهکار داستايوسکي(ابله) اول بنويس بعد اسم بذار!!!)
خلا صه ما اينيم ديگه
تکمله (به فتح ت وسکون ک وفتح م)
هان به منظور شفاف سازي درمورد "چيز هاي خوب" که در اين متن به آن اشاره گرديد اين مطلب اضافه ميشود که:((چيز خوب توي يه صبح قشنگ مثل اينه که در همان وقت شما" مريلين مونرو "رو توي خيابون ببينيد!!!!!))

Sunday, September 08, 2002

تحويل بگير!
ياد دارم که در ايام جواني گذر داشتم به کويي
ونظر بارويي.در تموزي که حر ورش دهان بخوشايندي
وسموش مغز استخوان بجوشاندي.از ضعف بشريت
تاب آفتاب هجير نياوردم والتجايه به سايه ديواري کردم.
مترقب که کسي "حر تموز "از من به برد(برف) آبي
فرو نشاند.
که همي ناگاه از ظلمت دهليز خانه اي روشني
بتافت-يعني جمالي که زبان فصاحت از بيان صباحت
او عاجز آيد-چنانکه در شب تاري صبح برايد يا اب حيات
از ظلمت به در ايد.قدحي برفآب بر دست و شکر در ان
ريخته و به عرق بر آميخته.ندانم به گلابش متيب کرده
بود ياچند قطره اي از گل رويش در آن چکيده بود.
في الجمله شراب از دست نگارينش بر گرفتم و بخوردم.
و عمر از سر گرفتم.
خرم ان فرخنده طالع که چشم
برچنين روي اوافتد هر بامداد
مست مي بيدار گردد نيمه شب
مست ساقي رو محشربامداد
.
خوب سعدي جون چرا بقيه اش را تعريف نکردنديدي؟
حالا اين رو الطفات فرماييد تا بعدش ميگم...

بزرگي را از بزرگان بادي مخالف در شکم پيچيدن گرفت وطاقت ضبط آن نداشت وبي اختيار از او صادر شد!!! گفت :اي دوستان مرا در انچه کردم اختياري نبود و بزهي بر من ننوشتند
وراحتي به وجود من رسيد شما هم به کرم معذور داريد.
شکم زندان باداست اي خردمند
ندارد هيچ عاقل باد در بند
چو باد اندر شکم پيچد فروهل
که باداندر شکم بارست بر دل
حريف ترشروي نا سازگار
چوخواهدشدن دست پيشش مدار
...
داشتم فکر مي کردم اگر سعدي تو زمان ما بود وبلاگش چه شکلي بود؟

Saturday, September 07, 2002

امروز کلي حرف دارم
از کدوم شروع کنم نمي دونم.
کرزاي خوش شانس!
ديروز يه ادم بيمعني توي اين دنياي به اين بزرگي ميخواست بازم يه خبر بزرگ درست کنه
من نمي فهمم کشتن يه ادم .خراب کردن دوتا برج بزرگ واز بين بردن يه عالمه ادم ويا بمب گذاشتن سر راه مردم از همه جا بيخبر چه نفعي مي تونه داشته باشه.

واقعا حقيقت چيه؟ حتي توي روابط انساني مون با هم ديگه با دوستمون با همسايه
و حتي با خانواده مون هيچ جور صداقتي نمي تونيم پيدا کنيم. هميشه تو دلمون راز داري مي کنيم حرفمون رو به کسي نمي زنيم. توي دنياي سياست که ديگه هيچي!
همه حق همديگر رو ضايع ميکنند همه فکر ميکنند برحقند و خودشون بهترينند
البته که نه توي اينجا ونه هيچ کجاي دنيا تا اون ناجي انسان ها(که همه مردم دنيا منتظرن بياد) نياد هيچ حقي به محقش پس داده نيشه.فقط بايد دعاکردزود تر بياد.

کشتي تو من و کشتي!
امروز ديگه اين کشتي ها هم تموم ميشه .من بايد بگم که همون قدر که فوتبال رو دوست دارم کشتي وشنا و... رو هم دوست دارم .(خوب داشته باش!)واز اونجايي که من خيلي ايراني ام پس بايد خيلي هم روي کشتي حساس باشم(خوب باش!)
پس به خودم اجازه ميدم يه کم دربارش ور(به کسر و)بزنم!!!!!:
اول "علي رضا حيدري".

چند وقط پيش با اولين مربيش مصاحبه ميکردن مربيه يه دونه بچه 12ساله که ميشد ازش به جاي ني قليان استفاده کرد و داشت همون جا تمرين ميکرد صدا زد و وايسوندش کنار حيدري .حيدري تقريبا ده برابرش بود.ومربيه با افتخار گفت که وقتي براي اولين بار اومد باشگاه از اين پسره هم ريزه تربود مثل اينکه هيچ وقت اين بچه رشد نکرده.
بعد مارو ميگي دهنمون واز مونده بود ."از کجا تا به کجا" امروز حتما اول ميشه

دبير برو دبيري درس بده!

اين يکي علي رضا(دبير ) هم که امسالم طلا نگرفت بچه توي کشتي اخرش هرچي زور زد نتونست برنده شه ولي خوب کشتي 4-0 باخته رو به 4-4 کني خيلي هنره!
موقع بازي انقده هيجاني شده بودم(تو که هميشه هيجانيي) که بچه 11ماهه دادشم هم بامن عکس العمل نشون ميداد(قربونت بره عمو)!!!

بسه ديگه حالا هرکي ندونه ميگه اين يارو 20 سال تو ورزش بوده حالا ديوونه شده!
البته ديوونه که هستم(خل!!!)

خواهر تو يکي ديگه گير نده

پنج شنبه که بادوستم رفته بوديم بگرديم و کار خير انجام بديم(!)يه هو يه دونه خانوم چادر مشکي که مثل يه تانک يا بولدوزر يا يه همچين چيزي بود اومد جلومون و من هم که ميدونستم نه من از اين جور اشنا ها دارم نه رفيقم خودم رو جمع جور کردم که در برم.حاج خانوم اومد جلوي مارو گرفت وبا لحجه اي که انگار "جان وين" داره حرف ميزنه
شروع کرد به حرف زدن:
-خوب پسرا اين چه وعضه بيرون اومدنه خجالت نميکشيد ننه بابا تون کجان
همين شما کره خر هاييد که امريکا جرات کرده بهمون حمله کرده!(اون اين جوري حرف ميزدا)
يه هو من گفتم :ااا مگه آمريکا حمله کرده؟اينو که گفتم چشمم افتاد به يه دونه از اين ماشين هاي گشت ويژه که چندتا مرد هم توش بودن .بد جوري بهم برخورد.برگشتم به يارو گفتم مگه چي شده که شما او مدين تذکر ميدي پس اون نره غولا چي کارن من با خانوما حرف نميزنم. زنه خودش رو جمع جور کرد گفت :
پس چه جوري که يه رب پيش خوب با دختر مردم تو کوچه حرف ميزدي حالا بامن حرف نميزني
رفيقم گفت:مگه جرمه .اگه باباش بره شکايت کنه اونوقت بيا مارو بگير !اونم نه شما که خانومي.اصلا شما کي مارو ديدي .به شما چه مربوط؟اصلا من ميرم شماره ماشينتون رو ور ميدارم به مرکز شکايت ميکنم.چرا بايد يه خانوم بياد با ما حرف بزنه(وه دوست ما هم زبون داره)خلاصه تا علي(دوستم)اينو گفت يارو زنه رنگش پريد دور زد نيگاه کرد تا ماشين گشت وديد خودشو جمع جور کرد گفت اينجا واينسيد بيايد تو کوچه!!!!
مارو ميگي مونده بوديم چي کار کنيم؟
...
خلاصه درست بود که حاج خانوم قصه ما از همون...کماندو ها بود که براي تذکر به دخترا سوار ماشين منکرات ميشن ولي اون موقع تو ماموريت نبود !!!!
داشته ميرفت خونه که ميبينه دوتا جوون دارن با خواهر گراميش(ماشا... چه خواهري)دارن صحبت ميکنن
يارو هم ميره دنبالشون که بگه ديگه از اون طرفها پيداشون نشه!!!
تمام.
ولي يه وقت اشتباه نشه ها اون دوتا جوون خوشتيپ من ودوستم نبوديما دو نفر ديگه بودن .ما که اصلا از اين کارا نمي کنيم.ساف(صاف)ميريم ساف ميايم !سربه زير اصلا هم کاري به ... مردم نداريما فکر بد نکنيدا.فقط ادم بايد حواسش باشه طرف خواهرش تو منکرات نباشه!!!!!!!!!!!!!
(آخيش تشنم بود رفتم اب خوردم.لا مسب اين هوا هم انقدر گرمه که خر طب ميکنه چه برسه به من که از خر خرترم)

ادامه کودکي ديگران
خوب حالا ميريم سراغ اين ها
----------------------------------
اينم جکي جان که اسمش هست کنگفو کار "بامزه"حتما
بچگي هاش هم با مزه بوده!

خوب ماريا کري هم که لخت وپتي بودن رو از بچگي شروع کرده والان موقع خوابيدن لباس ميپوشه خوب اون موقع هم نپوش ديگه

تام کروز.

حالا که گفتيم تام کروز از همسر سابقش هم بگيم که سر يه کاري!
از هم جدا شدن.اخه هيف نبود نيکل به اين ماهي رو طلاق دادي درسته
بچه گيهاش داهاتي بوده الان که ديگه داهاتي نيست.هيکل به اون ماهي!!!

برد پيت بچه بد هاليوود که بچه بد تو خونه هم بوده
البته الان ديگه خوب شده ها!!!

دمي مور هم از اون بچگي اکشن کار بوده وداد ميزده. "جوگوري"!!!

جوليا رابرتز هم که از اون دخترا بوده که بچگيش مسخرش ميکردن(خودش گفته ها من نميگم)

اين هم اقاي "نيو" همون ماتريکس نه "کيانو ريوز"

کاترين زتا جونز.آخه من چي بگم!!!

وغيره
ديگه اينکه بايد هميشه به بالا بودن و نوک قله فکر کرد تابشه اينجا روي زمين راحت زندگي کرد اگه به آسمون نگاه کنيم و يادمون بياد که از کجا اومديم و از خودمون بپرسيم به کجا ميريم و جواب سوالامون رو از ستاره ها بخواهيم حتما زندگي برامون راحت تر ميشه.
اصلا مهم نيست که ده سال ديگه کار داري يا بي کاري؟ ازدواج کردي يانه؟
ميتوني يه لغمه نون گير بياري يانه؟اصلا زنده هستي يا نه؟ مهم اينه که کجا وايسادي روي قله زندگي يا هنوز او پايين توي دره اي.منظورم اينه که مهم اينه که ادم به هدفش رسيده باشه البته نه به هر وسيله اي!!!!!