سلام
رسيدنم بخير. بهم خوشگذشته؟.بعله.البته.زياد بد نبود.
ديدن فاميلي که هرکدوم از يه جا جمع ميشن و هيچ کس هم با هيچ کس بد نيست
همه همديگر رو ميبوسند وصورت هاشون رو به هم ميمالند يعني که دوستون داريم
البته من بخاطر مسائل امنيتي -سياسي-اينترنتي به همراه چندتا دوست زود تر از ولايت برگشتم.تا به کار هاي نکرده برسيم!!!و به قول دوستان "در رفتيم".
خيلي خيلي دلم واسه اين اينترنت لعنتي تنگ شده بود. و فکر کنم هيچ وقت نتونم سه طلاقش کنم!!!! خولاصه(خلاصه) الان استفاده کامل از تنهايي(يا همون کلمه مبتزل خونه خالي) رو بردم واومد نشستم سر اين لعنتي(قربونش برم انترنتو ميگم)که سفرنامه تولاني(طولاني) بنويسم .ولي ديدم انقدر زياده که ممکنه در خاطرات شيرين چند روز پيش غرق بشم(وا)! ولي يه اتفاق مهم افتاد. پس اون رو ميگم چون آموزنده تره.
الان "فريدون فروغي"گذاشتم و توي حسم ولي آپديت کردن وبلاگ مهم تره(تر نيست خشکه)
:((تن تو نازک و نرمه مث برگ
تن من جون ميده پر پر بزنه زير تگرگ.
دست باد پر ميده برگو رو هوا
اما من موندني ام تابرسه دستاي مرگ.
نفسم اين خاکه
خون گرمم پاکه.
من از تبار پاک اريايي
قشنگ ترين قصيده رهاي
هواي عشق تازه نيست تورگهام
تن نميدم به رنگ کهربايي
نفسم اين خاکه
خون گرمم پاکه
واسه رفتن ديگه ديره
تن من اينجا اسيره
خاک اينجا چه عزيزه
عاشق...
خوب قرار بود يه چيز ديگه بگم.
من زندگي اينترنتيم رو با چت شروع کردم .از اون بچه هايي بودم که پنجاه ساعت
اينترنت رو توي يک ساعت صرف چت کردن ميکردم!!!.البته بعدا آدم شدم.الان
کارت ده ساعتي ميگيرم يک ماه باهاش حال ميکنم!!!.ولي هنوز بايه اي- دي هايم
بعضي وقتا ميرم توي ياهو مسنجر و يه چرخي ميزنم وبه آف -لاين هاي بعضي دوستان با وفا جواب ميدم .چهار تاشون پسرن ودوتا دختر خانومن.که يکيشون که امروز ميخوام ازش
حرف بزنم بيشتر به ما لطف داره.فکر کنم فقط اونه که از وبلاگم تعريف کرده وهمين جوري هم کلي تحويلم ميگيره.تا اينکه ديدم اين "آف -لاين" رو برام گذاشته.اميد وارم ناراحت
نشه که اينو اينجا مينويسم:
salam mohammad khan
ahvalateton?????
khosh migzare??
velayato migam!!!! base baba mage adam chand roz mire velayetesh soghati yadet nare(gaz angabin)
man ba ejazaton bazam raftam soraghe webloget
kheeili ali bood
midoni delam mikhad bishtar bahat ashna besham albate age eftekharesho dashte basham
to adame ajibi hasty
mano be yade ye nafar mindazi neveshtehat
ba in ke harfat shaiad khande dar bashe khob manam beheshon mikhandam vali bishtar geyam migire
): ye joorayi delam milarze bazi harfat hamonayi ke delam mikhaste hamishe faryadeshon bezanam vali natonestam
mahshare
[che aalami dare in donyaye chat][gorbonet my ladi mahshari az khodete]
خوب آدمي مثل من که يه همچين پيامي بهش ميرسه احساسش فقط ميتونه پرواز توي اسمون ها باشه. منم زود زود جوابش رودادم.
براي من هر انساني که سر راهم قرار ميگيره يه فرصته که دنيايي جديد رو کشف کنم.
چيز هاي جديد ياد بگيرم و ...خيلي چيز هاي ديگه.و چه خوب که اين فرصت مثل نعمتي که از اسمون مياد توي دومنم(دامن)بيافته.من هم که خوره اينجور ارتباطات هستم.
ولي ميخوام يه چيزي به اين دوست خوبم بگم.عزيزم فکر نکن ميشه آدم هارو از پس کلمات واز پشت اون شيشه مانيتور شناخت.
توي دل همه ما پره از شعار هاي دهن پر کن
وحافظ حقوق بشر که هر وقت بخواهيم خرجشون ميکنيم.ولي به سادگي از چراغ قرمز ها رد ميشيم وهمون حقوق بشر رو زير پا ميگذاريم. واين وحشتناکه.با يد نشست وگريه کرد.بايد يه کاري کرد(نميشه کاري کرد)پس به اين سادگي نميشه يه دونه وبلاگ نويس رو شناخت.ولي اينو که خوب فهميدي که من آدم عجيبي هستم.من بد جونوري ام(هاهاها)
من تشنه شناختن هستم.وتشنه ياد گرفتن.کدوم "وب باز"ي روزي 100 صفحه کتاب ميخونه.7تا روزنامه ميخره(نه اينکه تو اينترنت ببينه)و از اينترنت هم بدش مياد!!!(هان)و...
من اينجوريام.حالا ميشه منو از پشت کلمات شناخت.نه؟
اخرش اينکه من منتظرم منتظر همون فرصت ها ومنتظر تو...
چون سلام کردم پس بايد خداحافظي کنم
تا بعد.
راستي من تا حالا نمي دونستم وبلاگم "
مهشره"