Monday, September 23, 2002


مهشر به اين ميگن.کولاکه!!!
اين نوشته پر از لينک هايي که به بهترين عکس هاي روز مربوطه
دوستان پيکچر دوست ببينند وحال کنند.


امروزه روز تو کشور خودمون کساني(با هر اعرابي که ميخوايد بخونيد) هستند که پوز ميزنند .يکيش خودم يا توي بازيگرامون .ديگه جنيفر لوپز ونيکل کيدمن و کاترين زتاجونز و غيره برن بميرن.ما خودمون بهترش رو داريم. ساده و خوب.توي خانوم ها:{1} و{2}
ولي بازيگر هاي مرد تو پي هم داريم.ببينيد چه مخي ميزنه{3}.و ايشون که اگه اسکار نگرفته بخاطر اينکه توي ايران مونده{4} نه غلام؟!!!
فيلم جديد داريوش فرهنگ که سريع ترين فيلم توليد شده تا حالا هست(از اغاز تا اکران)توي همين چند روزه توي اون ده بزرگه(تهرون)ميره تو سينما ها.توي اون هم همه بچه قشنگا بازي ميکنند.ببينيد.

و اما برسم به وضع لباس پوشيدن که هرچي ما ها(تو ايران)مي پوشيم بقيه(تو خارج/فرنگ)ميکنند/در ميارن.اخه اگه تو اينجوري بري تو خيابون که آمار سکته مردان ميره بالا{0}.حالا خوبه اين اقايون خوب خودشون رو پوشوندن {010}.وقتي که آدما اينجوري ميپوشن مجسمه هاشون هم اينجوري ميشه{5}.(وا خدا به دور).
دوست داشتي مامانت ورزش کار بود اونوقت اينجوري باهات بازي ميکرد{6} ووووي سرم گيج ميره.اين حاج خانوم هم ياده موقعي افتاده که تو شکم مامانش بوده{7}
و اين يکي :واي تو منو کشتي خوشگل{8}.از اين هم خيلي خوشم اومده هديه اش ميکنم به همون که واسم آف-لاين خوشگل گذاشت{9}.
و وقتي سوار چرخ ميشيد حواستون باشه ک*نتون پاره نشه که اون وقت بهتون ميگن...
ببينيد{10}

ديگه اينکه تبريک وتسليت به خاطر اينکه يه دونه بلاگر ايدزي اعتراف کرد که به طرز اشد "اچ-اي-وي"داره.حاج محسن توتفرنگي با اون وبلاگ بي ادبيش گفت که بعداز تحمل لذت هاي فراوان دچار اين بيماري ماماني شده.من که نمي تونم حدس بزنم خالي بندي بعدي اين محسن جواهري چيه!!!! شايد هم راست گفته.

ضميمه: عکسايي که اينجا لينکش هست شايد ربطي به چيزي که من نوشتم نداشته باشه براي اينکه بفهميد جريانش چيه به اخبار ياهو و جا هاي ديگه برويد(خودتون)

ميبوسمتون.

Sunday, September 22, 2002

اخبار.نظرات.اظهارفضل و چيزهاي ديگر!
حالا که ديگه کاري ندارم دوستام همه مسافرتن خودم مسافرتم رو رفتم.وديگه چشم تابستون(تابستان) رو کور کردم وديگه کاري نمونده که نکرده باشم .يه کمي به خودم استراحت ميدم تا کلاس هاي دانشگاه شروع بشه.پس حالا يه کمي کاري نميکنم.
ميشينم جلوي اين کوفتي(کامپيوتر)و کار فرهنگي ميکنم(بابا.فرهنگ).
توجه داشته باشيد که آدم بيکار شکم سيره که ميتونه اينجوري حرف بزنه حتي اگر شکمش با نون بربري وپنير پر شده باشه. رفتم نون بربري گرفتم خوب نون بربريه خوووووب
1
داشتم فکر ميکردم اگه من هم مثل اون دختر وبلاگيه(مرحومه فروزان شقايق)
که با اهالي کلکده رفت کوه و بعدش يه سنگ از بالاي کوه صاف اومد واومد وخورد توي سر بچه مردم.يه سنگ مي خورد تو سر من (که من هم رفته بودم کوه ولايتمون)ومن الان زير 100کيلو خاک بدون روح بدون خواب هاي قشنگ وبدون زندگي خوابيده بودم(مرده بودم)اون وقت چي ميشد.من کجا بودم چقدر به خاطر کاراي بدم مجازات ميشدم .دم غروب دلم گرفت بقض تو گلوم گير کرد بدجوري حالم از اون وري شد .نمي دونم الان هم نوشتن برام سخت شده .مردن هر کسي(به فتح ک)ميتونه يه ادم رو از خواب غفلت بيدار کنه .من عميقا مطمئنم که بعد از مردن ادم همه چيز تموم نميشه .پس آينده مبهم مثل يه علامت سوال بزرگ جلوي رومه توي اين فکرم که چه جوري فرصت ها از دستم ميره .
من زياد از مردن نميترسم چون ميدونم حداقل دردي نداره !!!يعني دردش کمتر از خود زندگي کردنه ولي معلومه که دوست ندارم حالا ريق رحمت رو سر بکشم .مگر اينکه خدا بخواد.بالاخره که بايد بريم .مثل همه اون هايي که رفتن .وقتي يه نفر که تازه 20سالشه يا مثل فروزان وبلاگ ماه پيشوني تازه 15-16 سالش بوده آدم نميتونه ناراحت نباشه .شايد با رفتن يه نفر نظم جهان در اينده به هم بخوره.ولي خوش به حالش حد اقل توي شبکه جهاني کوفتي اسمش اومد به خانوادش تسليت گفتند وخبرش همه جاپخش شد ولي
اگه من از بالاي کوه پرت ميشدم اين صد نفري که به وبلاگم اومدن چند دفه ديگه ميان ووقتي ميبينند که به روز نشده يه فحش ميدن وميرن(به جاي فاتحه)هيچکس هم نميفهمه که من چم شده.مثل اون يارو که چند وقت پيش يه ماشين بهش زده بود (چند متر بالا تر از خونه مون)و يه چادر انداخته بودند روش ووسط بلوار ولش کردبودند و رفته بودن تا آخر شب اومدن بردنش.يا مثل اون دختره که رفت زير اتوبوس .همه جمع شده بودندولي براشون زياد مهم نبود .جمله ظالمانه "يه نون خور کمتر" رو من هم شنيدم وديدم که که انسانيت چند وقت پيش مرده.
خوب بسه ديگه به اندازه کافي دچار رقت قلب شديم. زيادش هم خوب نيست
خوبه که بپرم به دنياي زنده ها.

2
امروز همش دارم منفي نويسي ميکنم.ابراهيم بامزه توي سخن امروز حرفي زده که ...
ما ها انقدر احمقيم واين موضوع يه نمونشه .اينکه چيزي که وجود نداره رو انقدر در موردش حرف ميزنيم که به وجود مياد.يه نمونه ديگش اينه که توي ايران هي دوست داريم بگيم که دشمن ها ميخوان بهمون حمله کنن بازور نتونستن با فرهنگ .اين انقدر بزرگ ميکنند که ميشه يه نقطه ضعف وهرکي بخواد از اين نقطه ضعف استفاده ميکنه
که چي.!!!
چقدر خوبه که هي نگيم دشمن دشمن تا با همه دوست باشيم(آخه اين چيزا به تو چه)
خوب اصلا به من چه.
3
حالا که رسيد اينجا ميخوام از يه چيزي اعلام انزجار کنم وفردا به خواطرش برم راه پيمايي.پلا کاردش هم نوشتم مردم هم خبر کردم شعار هاش هم نوشتم:
امروز صبح توي تنهايي خودم داشتم يه سريال بيمزه تلويزيون رو ميديدم با خودم گفتم که چه خوبه يه سيب بخورم رفتم سر يخچال بيچاره ويه دونه سيب سبز بدون لک از اونا که هم ترشه هم شيرين و بوش ادم رو مست ميکنه.شروع کردم با اشتها خوردن .چه گاز هاي که بهش نزدم وچه قدرم خوشمزه بود. که ناگهان...
گاز آخري رو که زدم چشمتون زوز بد نبينه يه دونه کرم گنده داشت اون تو لول ميخورد(اييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي)
حالم به هم خورد. اگه اون آف لاين پاييني رو نميديدم شايد ...
خلاصه حالا که کار به اينجا کشيد بزاريد بگم :
کرم ديکتاتور فاشيست احمق .مادر....يه چيز تو چيزت.
خيلي پستي .بد بد بد.بد
به همين مناسبت از ملت هميشه درصحنه دعوت ميشود در راهپيمايي روز دوشنبه براي همدردي با م ح م د حضور بهم رسانند ومشت محکمي بردهان کرم سيب خوار بزنند
همه يک صدا با هم: مرگ بر کرم سيب. مرگ بر کرم سيب.
"ديگر کرم سيب هيچ غلتي نميتواند بکند"(بي مزه)
و اين هم هنر من.واقعا من حروم شدم اينجا.

4
وديگه اينکه دوستم سرما خورده امروز با هم رفتيم دکتر .دوتا امپول گنده هم زدبهش .(آخي).راستي من هم دو سه سالي هست سرما نخوردم.(نگران نباشيد قبلا اسفند دود شده است).

سلام
رسيدنم بخير. بهم خوشگذشته؟.بعله.البته.زياد بد نبود.
ديدن فاميلي که هرکدوم از يه جا جمع ميشن و هيچ کس هم با هيچ کس بد نيست
همه همديگر رو ميبوسند وصورت هاشون رو به هم ميمالند يعني که دوستون داريم
البته من بخاطر مسائل امنيتي -سياسي-اينترنتي به همراه چندتا دوست زود تر از ولايت برگشتم.تا به کار هاي نکرده برسيم!!!و به قول دوستان "در رفتيم".
خيلي خيلي دلم واسه اين اينترنت لعنتي تنگ شده بود. و فکر کنم هيچ وقت نتونم سه طلاقش کنم!!!! خولاصه(خلاصه) الان استفاده کامل از تنهايي(يا همون کلمه مبتزل خونه خالي) رو بردم واومد نشستم سر اين لعنتي(قربونش برم انترنتو ميگم)که سفرنامه تولاني(طولاني) بنويسم .ولي ديدم انقدر زياده که ممکنه در خاطرات شيرين چند روز پيش غرق بشم(وا)! ولي يه اتفاق مهم افتاد. پس اون رو ميگم چون آموزنده تره.

الان "فريدون فروغي"گذاشتم و توي حسم ولي آپديت کردن وبلاگ مهم تره(تر نيست خشکه)
:((تن تو نازک و نرمه مث برگ
تن من جون ميده پر پر بزنه زير تگرگ.

دست باد پر ميده برگو رو هوا
اما من موندني ام تابرسه دستاي مرگ.

نفسم اين خاکه
خون گرمم پاکه.
من از تبار پاک اريايي
قشنگ ترين قصيده رهاي

هواي عشق تازه نيست تورگهام
تن نميدم به رنگ کهربايي

نفسم اين خاکه
خون گرمم پاکه
واسه رفتن ديگه ديره
تن من اينجا اسيره
خاک اينجا چه عزيزه
عاشق...
خوب قرار بود يه چيز ديگه بگم.
من زندگي اينترنتيم رو با چت شروع کردم .از اون بچه هايي بودم که پنجاه ساعت
اينترنت رو توي يک ساعت صرف چت کردن ميکردم!!!.البته بعدا آدم شدم.الان
کارت ده ساعتي ميگيرم يک ماه باهاش حال ميکنم!!!.ولي هنوز بايه اي- دي هايم
بعضي وقتا ميرم توي ياهو مسنجر و يه چرخي ميزنم وبه آف -لاين هاي بعضي دوستان با وفا جواب ميدم .چهار تاشون پسرن ودوتا دختر خانومن.که يکيشون که امروز ميخوام ازش
حرف بزنم بيشتر به ما لطف داره.فکر کنم فقط اونه که از وبلاگم تعريف کرده وهمين جوري هم کلي تحويلم ميگيره.تا اينکه ديدم اين "آف -لاين" رو برام گذاشته.اميد وارم ناراحت
نشه که اينو اينجا مينويسم:
salam mohammad khan
ahvalateton?????
khosh migzare??
velayato migam!!!! base baba mage adam chand roz mire velayetesh soghati yadet nare(gaz angabin)
man ba ejazaton bazam raftam soraghe webloget
kheeili ali bood
midoni delam mikhad bishtar bahat ashna besham albate age eftekharesho dashte basham
to adame ajibi hasty
mano be yade ye nafar mindazi neveshtehat
ba in ke harfat shaiad khande dar bashe khob manam beheshon mikhandam vali bishtar geyam migire
): ye joorayi delam milarze bazi harfat hamonayi ke delam mikhaste hamishe faryadeshon bezanam vali natonestam
mahshare
[che aalami dare in donyaye chat][gorbonet my ladi mahshari az khodete]
خوب آدمي مثل من که يه همچين پيامي بهش ميرسه احساسش فقط ميتونه پرواز توي اسمون ها باشه. منم زود زود جوابش رودادم.
براي من هر انساني که سر راهم قرار ميگيره يه فرصته که دنيايي جديد رو کشف کنم.
چيز هاي جديد ياد بگيرم و ...خيلي چيز هاي ديگه.و چه خوب که اين فرصت مثل نعمتي که از اسمون مياد توي دومنم(دامن)بيافته.من هم که خوره اينجور ارتباطات هستم.
ولي ميخوام يه چيزي به اين دوست خوبم بگم.عزيزم فکر نکن ميشه آدم هارو از پس کلمات واز پشت اون شيشه مانيتور شناخت.توي دل همه ما پره از شعار هاي دهن پر کن
وحافظ حقوق بشر که هر وقت بخواهيم خرجشون ميکنيم.ولي به سادگي از چراغ قرمز ها رد ميشيم وهمون حقوق بشر رو زير پا ميگذاريم. واين وحشتناکه.با يد نشست
وگريه کرد.بايد يه کاري کرد(نميشه کاري کرد)پس به اين سادگي نميشه يه دونه وبلاگ نويس رو شناخت.ولي اينو که خوب فهميدي که من آدم عجيبي هستم.من بد جونوري ام(هاهاها)
من تشنه شناختن هستم.وتشنه ياد گرفتن.کدوم "وب باز"ي روزي 100 صفحه کتاب ميخونه.7تا روزنامه ميخره(نه اينکه تو اينترنت ببينه)و از اينترنت هم بدش مياد!!!(هان)و...
من اينجوريام.حالا ميشه منو از پشت کلمات شناخت.نه؟
اخرش اينکه من منتظرم منتظر همون فرصت ها ومنتظر تو...
چون سلام کردم پس بايد خداحافظي کنم
تا بعد.
راستي من تا حالا نمي دونستم وبلاگم "مهشره"