Wednesday, October 23, 2002
سر گيجه::
جالبه ها،نوشته قبلي که ساعت دو نصف شب پابليش شده بود رو امروز دوباره خوندم.ولي ديدم نود درصد مطلبم غيب شده.چون يادمه موقع نوشتن به چي فکر ميکردم و چه دگمه هايي رو زدم ولي نوشته اي وجود نداره!!! به فايل وورد مخصوص مطالب وبلاگم هم نگاه کردم مطالب 22اکتبر هموني بود تو وبلاگه و همون قدر ناقص.نمي دونم کلي چيز هاي جالب نوشته بودم که نيست نمي دونم چي شده شايد اثر زيادي خوردنه اونم اونجوري.ميگن ،کم بخور هميشه بخور.ولي من فقط هميشه ميخورم(غذا ).
خلاصه ديشب مگه خوابم ميبرد ،مثل الان، صبح ساعت هشت کلاس دارم ولي نمي تونم بخوابم.ديشب "دل درد" داشتم و وامشب "د ل"درد!.دلم مي خواد تاصبح بشينم و چيز بنويسم . چرنديات بگم .اَراجيف ببافم.خزعبل بنويسم .و...
ولي اما نمي تونم .
از اثرات مجالس رسمي و ديدار فرزانگان بر يه کسي(به فتح ک)مثل من اين ميشه که
براي حفظ تعادل رواني و استراتژيک تخماتيک، و به دليل قليان احساسات ضد امپرياليستي و ضد نپوشيدن پيجامه در مهماني هاي رسمي مجبور به نوشتن
انچه در زير آمده بشوم.ومردمان اهل وب گردي و ول گردي را از سرچشمه بيکران ادبيات بي ادبي سيراب کنم که همانا زکاة عالم انتشار علم اوست
و انچه خفه ام ميکند بوي پاي اوست
و امان از اين دوست
که ميکند از ما پوست
و انچه دارد گوز، بوست
بو دادن کار راسوست
جايي که دران آب روانست جوست
سد ممد شاعري خذعبل گوست
آنکه هشت مترو نيمش در زمين است همانا خود خود اوست
سد ممد هندوانه دوست
...
اي دوست !
ا....ي دوست نخور هندوانه با پوست.
که اين... که اين کار يابوست.
اگر خواهي نميري بي بهانه .
بخور نون و پنير و هندوانه.
جونم!
به من چه که گوش خر درازه
يا چشم وزغ تو اب بازه
در گوشه مستراح ماندن
بهتر ز مثلثات خواندن
اي دل ، امان امان....
اگر تو شاعري من بچه شيرم
لنگات به هوا ...نت به ...نم
بيابالا. مخلصيم داش
به پا هاي من از زير کرسي
ز ...ها ميکند احوال پرسي.
ناز نفست.
کبوتر بچه بودم مادرم مرد
مرا بر دايه دادند دايه ام مرد
...
[صوووت]
گل اومد بهار اومد ميرم به صحرا
عاشق صحرايي ام بي نصيب وتنها
دلبرم مه پيکرم گردن بلورم اه
عيد اومد بهار اومد من تو دورم
هي امان امان...
صبح که از خواب پا ميشي پنجره ها وا ميشه
ظهر که از خواب پا ميشي پنجره ها وا ميشه
عصر که از خواب پا ميشي پنجره ها وا ميشه
شب که از خواب پا ميشي پنجره ها وا ميشه
دوباره صبح که از خواب پا ميشي پنجره ها وا ميشه
دوباره ظهر که از خواب پا ميشي پنجره ها وا ميشه
دوباره شب که از خواب پا ميشي پنجره ها وا ميشه
حالا
زير بغلم مو داره
... مو داره
..... او داره
جووون
اب را گل نکنيم
شايد اين آب روان ميرود پاي سپيداري
تا فرو شويد اندوه دلي...
دشت هايي چه فراخ
کوه هايي چه بلند
در گلستانه چه بوي علفي مي آمد
صفات
دويدم و دويدم سر کوهي رسيدم
دوتا خاتون رو ديدم
يکي به من آب داد
يکي به من نون داد
نون و خودم خوردم
آب و دادم به زمين
زمين به من علف داد
علف ودادم به بزي
بزي به من پشکل داد
پشکل و دادم به نون وا
نون وا به من نون داد
نونو دادم به ...
...
اي بابا
حسني نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند ناخون سياه
واه و واه و واه
....
نورمي
ظهر که در مدرسه ها وا ميشه
غافله دخترا پيدا ميشه.
يکي ميبيني چه نازه
يکي دماغش درازه
چادري خيلي نازه
...
خاک پا
خانوم چس آي خانوم چس
برام سخته تنفس
قدمات روي ... مام
بيا و کمتر بچس
کرتيم
اي داد بي داد
تخمه بو ميداد
به من نمي داد
وقتي که ميداد
پوستش رو ميداد
tanX
Try to make you completely real
I'll use a brush so light and fine
To draw you close and make you mine
I'll paint a sun to warm your heart
Swearing that we'll never part
That's the colour of my love
إندشي
آي آدماي مرده
ترس دلاتونو برده
پس چرا ساکت هستين
سگ دلا تونو خورده
به هرکي هرچي گفتن
به من جواب ندادن
بسه ساکت نشستن
در خونه ها رو بستن
دل از همه بريدن
دل به کسي نبستن
زت زياد
«مَمّد اٌلکُتّاب مُکَمٍل زاده اَصل شَلَمرود آبادي بي اَدب»
Tuesday, October 22, 2002
روز خاص .لحظه انفجار!
حالا بعد از اين همه کار هاي جور واجور و انواع و اقسام اعمال خلاف و غير خلاف خوردن همه جور خوراکي(از نوع حلال.يه وقت فکر بد نکنيد ها) ديدن همه انواع دوستان و کلي خوش گذروني در غياب پدر و مادر که به تهران رفتن.واينکه امشب همه خيابون ها جشن بود(بچه مسلمونا ميدونند واسه چي)و همه جور کيک و شير کاکائو و دوغ وگوشفيل (تا حالا خورديد؟؟خيلي خوشمزس.شور وشيرين)وانواع آش رشته که هم توي دانشگاه خوردم هم بيرون توي محله مون و بعد خوردن پيتزا با نوشابه وسالاد اونم دسته جمعي البته قبلش موقعي که از دانشگاه اومدم يه ساندويچ الويه که مامان درست کرده بود خورده بودم.....ب ...و ...م(محمد منفجر ميشود) فکرش رو بکنيد.يه بار ديگه مرور ميکنم تا حسابي حالتون به هم بخوره:
-کلوچه و شيرکاکائو پاستوريزه صبح موقع کار تو کافي نت.
-خوردن بستني موقع جشن دانشگاه به همراه کلي مسخره بازي وخنديدن تا حد مرگ.
-خوردن قورمه سبزي با نوشابه و يک غذاي مشترک که چلو مرغ بود در سلف موقع ظهر.
-صرف آش رشته که اصلا دوست ندارم ولي تو رو درواسي گير کردم ودوتا ظرف شامل 6 ملاقه پر آش (ا...ه)کمي بعد از نهار ظهر.
تبصره :استشمام مقدار متنابهي بوي پا و جوراب عرقي در نماز خانه دانشگاه.
-خوردن مقدار زيادي شکلات گز و ديگر تنقلات معموله.قبل شروع شدن کلاس ادبيات که هيچ وقت شروع نشد.
-اومدن به خونه وخوردن يه ساندويچ الويه.
-رفتن بيرون گشتن وخوردن 8 عدد کيک 5 ليوان شير کاکائو ي غير بهداشتي .خوردن
آش رشته رو درواسي دار! دوليوان شربت. يک عدد بستني .دو ليوان دوغ و دو ظرف گوشفيل. بعد از همه اين ها چون همه نظري بده ها چيز هاشون تموم شده بود رفتيم شير کاکائو هم خورديم و پولشو داديم!!!!!بعد چيپس مزمز سرکه نمکي!
-شام پيتزا با سالاد ودوتا نوشابه.(يه دوستي داشتم که ميگفت مقدار خوردن پيتزا تا حديه که وقتي صبح اروق زدي بوي پيتزاي ديشب رو بده!!!!(خيلي روم به ديوار))ولي
چون من امروز کمي و فقط کمي تنقلات خورده بودم(چيز خول .به کاميون چيز ميگه کمي)نمي تونستم يه دونه پيتزا بيشتر بخورم .
تبصره :تازه بعد از همه اينها انقدر خنديده ام که نگو دارم واقعا ميپکم.منفجر ميشم.
اگه مامانم بفهمه.يکي نيست بگه ميخواي خودتو بکشي خب بکش ديگه چرا انقدر مواد غذايي حروم ميکني!!!!!
خلاصه حالم الان که کاملا تنها شدم کمي بهتره چون دارم يه دونه آدامس اوربيت اوکاليپتوس ميجوم.و خطر انفجار رو رد کردم.ولي شايد بعضي از شما ها بد جوري حالتون بهم خورده(هاهاهاهاهاه)کافيه فقط تصور خوردن اين همه چيز رو بکنيد.
چشمام رو به سختي باز نگه داشتم.(خميازه)دلم هم درد ميکنه.
*::::نکته مهم يا اي کاش اينجوري ميشد.
کاش وقتي ديدم کلاس هاي صبح تشکيل نشد.و کلاس 5تا 7 بعد از ظهر هم تعطيل شده بود.قيد کلاس ادبيات رو مي زدم و ميامدم خونه و...
و مي رفتم به جايي...يه جاي مثل يه نمايشگاه نقاشي و يه نفر که.... يه نفر که ديدنش به تمام خوش گذروني هاي صبح تا حالا مي ارزيد رو مي ديدم.!!!!
چون همون جور که گفتم کلاس ادبيات در اينجا لعنتي تشکيل نشد.
واي که چقدر خوب ميشد اگه و اگه اين کار رو ميکردم.حالا تا دو ماه ديگه چه جوري صبر کنم.جدي ميگما اصلا تارف هم نميکنم چون قول دادم که نکنم.
آرزو بر جوانان(جواتان)عيب نيست!!!!
حالا بعد از اين همه کار هاي جور واجور و انواع و اقسام اعمال خلاف و غير خلاف خوردن همه جور خوراکي(از نوع حلال.يه وقت فکر بد نکنيد ها) ديدن همه انواع دوستان و کلي خوش گذروني در غياب پدر و مادر که به تهران رفتن.واينکه امشب همه خيابون ها جشن بود(بچه مسلمونا ميدونند واسه چي)و همه جور کيک و شير کاکائو و دوغ وگوشفيل (تا حالا خورديد؟؟خيلي خوشمزس.شور وشيرين)وانواع آش رشته که هم توي دانشگاه خوردم هم بيرون توي محله مون و بعد خوردن پيتزا با نوشابه وسالاد اونم دسته جمعي البته قبلش موقعي که از دانشگاه اومدم يه ساندويچ الويه که مامان درست کرده بود خورده بودم.....ب ...و ...م(محمد منفجر ميشود) فکرش رو بکنيد.يه بار ديگه مرور ميکنم تا حسابي حالتون به هم بخوره:
-کلوچه و شيرکاکائو پاستوريزه صبح موقع کار تو کافي نت.
-خوردن بستني موقع جشن دانشگاه به همراه کلي مسخره بازي وخنديدن تا حد مرگ.
-خوردن قورمه سبزي با نوشابه و يک غذاي مشترک که چلو مرغ بود در سلف موقع ظهر.
-صرف آش رشته که اصلا دوست ندارم ولي تو رو درواسي گير کردم ودوتا ظرف شامل 6 ملاقه پر آش (ا...ه)کمي بعد از نهار ظهر.
تبصره :استشمام مقدار متنابهي بوي پا و جوراب عرقي در نماز خانه دانشگاه.
-خوردن مقدار زيادي شکلات گز و ديگر تنقلات معموله.قبل شروع شدن کلاس ادبيات که هيچ وقت شروع نشد.
-اومدن به خونه وخوردن يه ساندويچ الويه.
-رفتن بيرون گشتن وخوردن 8 عدد کيک 5 ليوان شير کاکائو ي غير بهداشتي .خوردن
آش رشته رو درواسي دار! دوليوان شربت. يک عدد بستني .دو ليوان دوغ و دو ظرف گوشفيل. بعد از همه اين ها چون همه نظري بده ها چيز هاشون تموم شده بود رفتيم شير کاکائو هم خورديم و پولشو داديم!!!!!بعد چيپس مزمز سرکه نمکي!
-شام پيتزا با سالاد ودوتا نوشابه.(يه دوستي داشتم که ميگفت مقدار خوردن پيتزا تا حديه که وقتي صبح اروق زدي بوي پيتزاي ديشب رو بده!!!!(خيلي روم به ديوار))ولي
چون من امروز کمي و فقط کمي تنقلات خورده بودم(چيز خول .به کاميون چيز ميگه کمي)نمي تونستم يه دونه پيتزا بيشتر بخورم .
تبصره :تازه بعد از همه اينها انقدر خنديده ام که نگو دارم واقعا ميپکم.منفجر ميشم.
اگه مامانم بفهمه.يکي نيست بگه ميخواي خودتو بکشي خب بکش ديگه چرا انقدر مواد غذايي حروم ميکني!!!!!
خلاصه حالم الان که کاملا تنها شدم کمي بهتره چون دارم يه دونه آدامس اوربيت اوکاليپتوس ميجوم.و خطر انفجار رو رد کردم.ولي شايد بعضي از شما ها بد جوري حالتون بهم خورده(هاهاهاهاهاه)کافيه فقط تصور خوردن اين همه چيز رو بکنيد.
چشمام رو به سختي باز نگه داشتم.(خميازه)دلم هم درد ميکنه.
*::::نکته مهم يا اي کاش اينجوري ميشد.
کاش وقتي ديدم کلاس هاي صبح تشکيل نشد.و کلاس 5تا 7 بعد از ظهر هم تعطيل شده بود.قيد کلاس ادبيات رو مي زدم و ميامدم خونه و...
و مي رفتم به جايي...يه جاي مثل يه نمايشگاه نقاشي و يه نفر که.... يه نفر که ديدنش به تمام خوش گذروني هاي صبح تا حالا مي ارزيد رو مي ديدم.!!!!
چون همون جور که گفتم کلاس ادبيات در اينجا لعنتي تشکيل نشد.
واي که چقدر خوب ميشد اگه و اگه اين کار رو ميکردم.حالا تا دو ماه ديگه چه جوري صبر کنم.جدي ميگما اصلا تارف هم نميکنم چون قول دادم که نکنم.
آرزو بر جوانان(جواتان)عيب نيست!!!!
Sunday, October 20, 2002
سي همه!
اين مطلب برداشته شد .لطفا ديگر گير ندهيد
باتشکر.
همون که ميخواد سر به تن فوضول نباشه
م ح م د
اين مطلب برداشته شد .لطفا ديگر گير ندهيد
باتشکر.
همون که ميخواد سر به تن فوضول نباشه
م ح م د