آن مرد آمد
و شايد هم رفت!
بد جوري حال خوبي دارم...
عجيبه بالاخره يه دفعه هم حالم خوب بود!!!
ولي نه . منظورم يا زور من اين بود که
از بس فشرده شدم دارم حال ميام...
يه مرد که نبايد بهش خوش بگذره، بايد
سيصد و شصت وچهار روز سال رو (دور از جون)
مثل سگ و خر و حيوانات عديده ديگه کار کرد
تا يه روز مونده ي سال رو اگه خواستي حال کني،
بهت بچسبه!!! تازه توي اون روز من يکي بر خلاف شماها
ميرم يه جاي ساکت ميخوابم(هه هه هه)
به اين ميگن «مرد»!!! درست ميگم ديگه
و حالا اتفاقات اين چند روزه
وقايعي که براي هيچ کس اتفاق نمي افته:
امروز بعد از مدت ها حس خوب و ناب وپاک ِ لغزش ِ
پر احساس و آهنگين تيغ تيز ريشتراشي رو روي صورت نچندان
کم موي خودم احساس کردم ، اون هم به طرز اشد و با خشونت
هر چه تمام تر ...
ولي بعد از اون لذتيه که فقط مردان ميبرند .يه جاي خانوم ها بسوزه!!!
مخصوصاً که هوا سرده و ديگه از سوزش زير گلو توي هواي گرم وعرق آور
تا بستان هم خبري نيست واين لذت مردانه رو بيشتر ميکنه...
شايد خانوم ها بگن ما هم(روم به ديوار) موي اونجامون رو با تيغ ميزنيم
ولي هيچ وقت نمي فهمند که فرق اين دوتا به اندازه فاصله
اونجاي خودشون با صورت ما مرداس... هرچند اين فاصله اکثرا بسيار کوتاه ميشود!!!!(ممد خيـ.....لي بي ادبي)
بگذريم که يه هو داشت اون روي ضد فمينيستيم بالا ميامد
بعله امروز فهميدم که ميان ترم نقشه کشي شدم شونزده(يا همان شانزده) و نيم از بيست و اين بهترين نمره من در دانشگاه مي باشد تا کنون...
بهله امروز که داشتم از پله هاي بي پايان محوطه سرسبز و خشکيده از سرماي دانشگاه بالا مي رفتم و در افکار پليد و شيطاني خودم غرق بودم و به[ ...] فکر ميکردم
به طور شديداً ناگهاني و وحشت ناک وغير منتظره فوضول خانوم رو ديدم يا همون الف
خودمون صورت وحشت ناک صافکاري شده من رو که ديد و اين که بالا خره دلم اومده بود
اون همه کرک و پر و بريزم پايين خشکش زد خنده اي کرد و سخن شيرين وبي جوابي کفت که از درون شيطاني و
نازش مي تراويد و لي ما ديگه گرگ بيابون ديده شديم
با اين ادا ها دودول خودم رو نمي بازم... اصولاً گرگ ها مي تونند مردان بزرگي بشند!
ولي يادم نميره اين فضول خانوم هم به ليست سياه اضافش کنم
تا بعد از اينکه انگ صفر کيلو متري از پيشونيم برداشته شد
به اين ماده گرگ هاي خونگي نشون خواهم داد که
« هيچ گوزي نيستم!»
ولي بعد از آني که گذر از هفتاد هزار پله دانشگاه که رهروان راه علم اندوزي و
کار هاي ديگر را به دانشکده بي بديل و پر نظير و خفن! فني ميرساند تمام شد
و من خسته ي راه را به مقصد رساند و من بران شدم تا لبي به آبسرد کن آب گرم دار برسانم آن چنان صحنه ي فجيع و ناموسي و مبتزل و زيبا و آنتن بخوابون و ... را ديدم
که اگر سعدي عليه رحمه بعد از آن همه جهان گردي از روم تا مدينه النبي
همه نگارش بوستان و گلستان را به کناري مينهشت و در توصيف اين صحنه ي نا گوار ميليون ها بيت مصيبت نامه ميسرود و تازه کفاف اين صحنه خفن را هم نمي داد
حال آن صحنه چه بود بماند ولي من از بس که ماتحتم ميسوزد و من با آن سوزش از عصر تا کنون فقط ساخته ام و دم بر نيا ورده ام و بر شما نمي پسندم که با من همدرد شويد و ما تحت تان بسوزد پس توصيف آن را براي وقتي که سوزش اين عضو کليدي کمي تسکين يابد ميگذارم... پس شما فکر آن مصيبت نکنيد که اين از خواص مردانه است
رنج بکشي و ماتحتت علاوه بر سوخيدن جر هم بخورد ولي دم بر نياوري
که چون مردان عمل ميکني!!!
ولي بگذرم که اگر آغوش يار بود و باده کم الکل اصل،ما ديگر اينچنين سخن از ما تحت و سوزش نمي کرديم ولي چون هر دو از نا ياب ترين اجناس است و در هيچ کجاي اين کره خاکي يافت نمي شود پس ما بايد بسوزيم
[گشنمه ميرم شام ميخورم بعد ميام بقيش رو مينويسم شايد يه جيش اندک هم کردم
خدا ميداند!!!]
ميگويند کار هاي خود را به بعد از خوردن شام يا نهار موکول نکنيد چون ضرر دارد
ضررش اينه که من که حالا شام خوردم بايد دو دقيقه دراز بکشم بايد يه ليوان! چايي اصل مخلوط داخله و خارجه بزنم تو رگ و بعد هم چرت هاي پي در پي که امان يک مرد خسته را ميگيرد ولي چون من مردي با احساس مسئوليت بالا هستم و نبايد نوشته ناب و بي نظير و خزعبل خودم رو به امان باري تعالي ول بنمايم پس تا اين خزعبلات رو تمام نکنم از هيچ کدوم از اون مخلفات بعد از شام خبري نيست
به هر صورت يا همان به هر حال خودمان اين رياضت کشيدن هم از خصلت هاي مردانه است ...
امروز بيست و ششم آذر ماه بود چهار روز ديگه اول زمستون
کلي حال ميده اين زمستون لعنتي اصلا توي زمستون مردا راحت ترند!!!(ببينم خفه شديد با اين مرد مرد کردن من يا بازم بگم) سختي کشيدن خصلتي ست مردانه
راستي ،بچه ها قرار گذاشتند پنجشنبه برند باغ، عياشي که اين يکي آخر مردانگيه!!!!!
من شايد نرم چون مثل احمق ها دنبال چيز هاي بهتري هستم ... يادم نمياد کي بود آخرين باري که با بچه ها خوش بوديم ......هان
يادم افتاد ... هه هه... چه بامزه ، يادش به خير ...هه هه!!
بگذريم
هر چيزي هم حدي دارد حتي حرافي کردن
امروز پر از نوشته هستم تازه اين سبک نگارشم هم که عوض شده از اون حالت
رمانتيک و سوسول در اومده و مردونه شده
ولي خودم مونده تا مرد بشم.
زت زياد.