مقدمه :امروز رفته بودم نون بربري بگيرم... والا به خدا من ترک نيستم ما، همون قدر که اصفهاني نيستم ولي خب از خوب و بد روزگار يه چيزي دم اون نانوايي دارم که هميشه وقتي بر ميگردم جا ميذارم و ميام!!! حالا اينکه کيه به شما مربوط نيست!... وقتي داشتم خدافظي مي کردم گفت: کاش ميشد يه کمخوراکي بياري امشب ميرفتيم پارک. ولي خودش ميدونه که نمي شه... گفت :"حالا که اينطوره توي اون سايتت ...نه، اسمش چي بود؟ ... وبلاگت در مورد امشب بنويس .
گفتم : حالش رو ندارم. بد جوري گفتم نه حالش گرفته شد بنده خدا ولي اشکال نداره... شما خودش رو ناراحن نکن!
حالا که درسام رو خوندم و "مشق" هاي دانشگاه رو هم نوشتم و نشستم پشت اين قاب شيشه اي لامسب صاب مرده! تصميم گرفتم يه بار هم براي اون بنويسم ... جهنم
چي کار کنم ؟ درسته که من خيلي بي رحم و پـستم( اين حرف پ چرا شبيه ي ميشه؟) ولي کمي هم انسانيت را بوييده ام! اگه فکر ميکنيد که من هميشه مزخرف مي نويسم بايد بهتون بگم :« روشن دلي ميل فرموديد.» ( اين جمله حالت مودبانه جمله ي بي ادبي « کور خونديد » است.)
پس اين هم
شب يلدا
اين که توي اين دوره زمونه که ديگه اين جور چيز ها مهم نيست و شايد فکر کردن بهش صرف وقت اضافي باشه حرف زدن از شب يلدا چه فايده اي ميتونه داشته باشه به من ربطي نداره.
واضح و مربحن است که شب ِ روز ِ آخر آذر ماه شب يلداي ما ايراني هاست
البته به کريسمس هم خيلي نزديکه! بعضي ها ميگن اشتباه در حساب سالها باعث شده که کريسمس ده روز عقب بيفته وگرنه اون پيامبر صلح و مهرباني همون روز اول "دي" ماه به دنيا اومده نه دهم دي يا هفتم دي !
خلاصه مثل همه روز هاي و شب ها و هفته هاي ديگه که ايراني هاي باستان جشن ميگرفتن و تا بعد از اسلام هم اون هارو فراموش نکردند پشت سر اين شب هم کلي داستان و قصه و افسانه و از اومدن ننه سرما و عمو چلّه و چله زري و اينکه عمو نوروز الان کجاست و ننه سرما منتظرشه و بازم بايد تا نوروز صبر کنه واينکه فرشته سفيد پوش خوبي ها بالا خره جنگ با شيطان بدي ها رو برنده ميشه!!! و خيلي خيلي چيز هاي ديگه ... فقط کافيه کمي از ديگران بپرسيد و بعد به راحتي وارد دنياي خيالي افسانه ها بشيد و کمي از اين دنياي نکبت خودمون! دور بشيد
... اينکه در زمان نه چندان دور هر کي توي خونه خودش يا بزرگ تراش سعي ميکرد خوش ترين شب سرد سال رو داشته باشه براي ما ها آدماي ديجيتال مسلک خيلي دور از دسترسه!... چرا همين الان از خونه نمي ريد بيرون و يه هندونه که مطمئن هستيد خيلي خوب نرسيده نمي گيريد تا يه شب با خودتون و يا با ديگران خوش باشيد...
وقتي بابا م برام تعريف مي کنه که اون موقع که همه فاميل تو خونه کوچيکشون جمع ميشدند و انقدر خوش بودند و خوش ميگذروندن ، به چيز هايي ميخنديدن که الان روي
صورت هيچ کدوم از ماها يه لبخند کوچيک هم نمياره... لازم نبود براي اينکه غش غش بخندند در گوش هم جک هاي مبتزل تعريف کنند يا جلوي تلويزيون بشينند تا به کله پا شدن يه اسکي باز کمي بخنند و ندونند اون بد بخت گردنش شکسته يا باسنش نصف شده؟ واقعاً که دنيا خيلي خفن پيشرفت کرده... واين جالبه که ما همه از اين وضع راضي هستيم و نمي خواهيم اون دوران تکرار بشه!!!!
*
*
*
***
*
هندوانه و شب يلدا!
ميگن اگه شب يلدا هندونه نخوريد اون شب شب يلدا نميشه
ميدونيد چرا؟
اين استدلال که از يه آقاي دکتر پرسيدم رو حال کنيد و بر روح پليد من صلوت برفسيد!
« آقا جان هر خري ميدونه که هندوانه گرده و وقتي نصف بشه و داخلش که معمو لا قرمزه خودش رو نشون ميده ... يه تر کيب قشنگ که انسان هاي نکته سنج اون زمان رو به ياد خورشيد مينداخته و توي طولاني ترين شب سال همه اون هايي که دور هم جمع ميشدند يه تيکه از "خورشيد" رو مي خوردند.!!! لبت که از همه جور تنقلات براي پر کدن اوقاتشون استادا ميکدند.فکر کن وفتي پسته ها توي دهنشون خرد ميشد و اون ها در حال خنديدن بودند.»
با اين حساب من و خورشيد خانوم ( دور از جونش) دختر خاله پسر خاله ايم!
ميگيد نه بريد از خودش بپرسيد!!!!
پس اگه در بلاد کفر هستيد و دسترسي به هندوانه نداريد وبلاگ من که هست به هر کسي خواستيد بگيد بياد هندونه بخوره و نظر بده!!!
و يه چيز ديگه بهتون پيشنهاد ميکنم اگه يلدا براتون مهمه اين مطلب خيلي خيلي بهتر از من رو توي تهران اونيو بخونيد.
تا امشب که ممکنه وبلاگ رو بايه مطلب توپ شب يلدايي آپ ديت کنم!
زت زياد