Sunday, January 05, 2003
احمق هايي که با اينترنت سر و کار دارند!
ديشب پاي اخبار ساعت نه شب انقدر خنديدم که خودم هم به سلامت عقلم شک کردم... لابه لاي خبر ها و بعد از اينکه خبرمربوط به کميته مشترک بررسي سايت هاي
غير اخلاقي خونده شد... مجري اخبار با تغيير لحنش و در حالي که يه تصوير مديم شات ازش پخش ميشد گفت:
اما خبر ديگري در مورد استفاده از سايت هاي غير اخلاقي
و اينکه استفاده نادرست از بعضي از اين سايت ها باعث صادر شدن قبض هاي
يک مليون توماني وبيشتر براي استفاده کننده گان شده است!
اداره مخابرات به استفاده کنندگان هشدار داد به خاطر نا آشنايي به زبان
واينکه بعضي سايت ها امکاناتي دارند که باعث بالا رفتن هزينه مشترکان ميشود از استفاده از اينگونه سايت ها خود داري کنند.
و من بودم که نتونستم جلوي خنديدنم رو بگيرم
روز هاي اولي که من بااين دهکده لعنتي جهاني آشنا شده بودم به همه جاش تا جايي که ميشد سرک کشيدم... خب بله به سايت هاي پرونو و سايت هاي بي ادبي که تعدادش هم کم نيست سر ميزدم
بعضي ها بودند که بعد از دانلود کردن يه برنامه يه اکانت مجاني به وسيله همون برنامه
دانلود شده توي هارد شما ذخيره ميشد که امکان دست رسي مستقيم
بين کامپيتر شما و سايت مورد نظر که توي اروپا يا آمريکا بود ميداد(نمي دونم اسم فنيش چي ميشه)
خب من اين رو توي توضيحاتي که توي همون نرم افزاره بود به طور دست و پاشکسته فهميدم... ولي اين عده آدم تازه به دوران رسيده که از حول حليم افتادند توي ديگ ونفهميدند دارند چيکار ميکنند به نر افزارشون اجازه دادند که شمار تلفن يه جايي توي امريکا يا اروپا رو بگيره و حالا بايد ماشينشون رو بفروشند بدن پول قبض تلفن!
- آخه احمق تو که گاگولي هيچي حاليت نيست نرفتي چارتا کلمه انگليسي بخوني
چار تا چيز ياد بگيري ديگه فيلم سوپر ديدن تو اينترنتت چي بود
مگه توي کشور خودت چه کمبودي داري که زنگ ميزني کاليفرنيا برات فيلم بفرستن اونم تو تلفن!!!
مثل بچه آدم بيا دوتا وبلاگ بخون، هندونه من رو بخور!، نه بخون بلکم آدم شي
يه گوشه مملکتت رو آباد کني... اصفاهاني ها ميگن : آدِما ميباد آدم باشِد.
کله باباي اونايي که تورو از حقوقت محروم کردند که حالا براي
پر کردن کمبود هات ميري تو اينترنت چيز هاي بد بد ميبيني
نکن اين کارا رو بده! نه ؟
آيا راهي هست؟
از خودم ميپرسيم اين کار هايي که ما هر روز از صبح تا شب ميکنيم
ميشه بهش کفت "زندگي کردن"!
براي چند لحظه فکر کنيم طول روز ودر ادامه ش شب رو چه جوري ميگذرونيم؟
بله؟ شما هم از اين فعل استفاده ميکنيد؟ "بگذرونيم"؟
زندگي را ميگذرانيم ، زمان را ميگذرانيم و ...
اين يعني که لحظه اي توقف نمي کنيم تا بلکه زندگي خودش بگذرد و ما باقي
بمانيم... چرا؟
انسان ها در طول زندگي خود يا بي تفاوت ميشوند و به روزمرگي ميفتاند
همان هايي که برايشان مهم نيست که زندگي بگذرد يا زمان تلف شود يا...
عده بزرگتري که فکر ميکنند کار مهم تري دارند تمام طول زندگي خود را انتظار ميکشند
انتظار بزرگ شدن
انتظار تمام شدن تحصيل
انتظار پول
انتظار براي جنس مخالف
انتظار براي به سر رسيدن عشق
انتظار براي لحظه اي ديدن
انتظار براي بزرگ شدن بچه
...
وانتظار براي مردن، براي مرگ
هميشه منتظرند تا اتفاقي بيفتد ولي اتفاق ها خودشان انتظار بيشتري مياورند
شما باز هم بايد براي چيز ديگري انتظار بکشي...
انتظار ميکشي تا زندگي ات را با او تقسيم کني ولي بعد که پيدايش کردي انتظار ميکشي تا لحظه اي تنها باشي شايد بتواني شوق دوباره اي براي ديدنش در تو بوجود آوري
ولي نمي شود... زندگي مثل بازيگر کشتي چيني همه مان را ضربه کرده است.
عده سومي هستند که از انتظار کشيدن فرار ميکنند ... به قول خودمون براي زندگي "يابو آب ميدن" سر خودشان را به چيزي مانند شغل دهن پر کن ، زندگي آبرو مندانه ،
خانواده سالم ، يا چيز هاي جفنگ گرم ميکنند ولي اين ها هم بي آنکه خوشان بدانند
منتظر چيزي هستند.
و همه اين ها همان طور که زندگي کردن نمي دانند ، رسم منتظر بودن هم بلد نيستند!
مثل همان گداييست که عاشق دختر حاکم شهرشان شد
و تنها کاري غير از اضحار عشق مي کرد گدايي کردن در کوچه اي بود
که خانه ي حاکم در آن بود... عاشق بود و منتظر پاسخ ولي باز هم گدايي ميکرد...!!!!
شما هم اين کار را ميکنيد؟... حرکتي ، تکاني ، چيزي.
دوباره دوستان بنويسيد که هندونه بي مخ کمتر ک* بگو ولي
همين از بي عقلي شماست اگر کمي فکر نکنيد و راهي نيابيد براي خود تا از اين
"خواب بيداري" خود بر خيزيد تا ...
شايد به خودتون بگيد رفته شعر هاي سهراب خونده بچه رو جو گرفته
ولي من يک ساله يه شعر کوچيک هم از اون خدا بيامرز نخوندم
آخرش اينکه داداش من ، خواهر من
سرور مايي ولي اين که رسمش نيست که
همه مون انگار محکوميم که اينجوري زندگي کنيم
چرا هيچ وقت جور ديگه بودن رو امتحان نمي کنيم
چرا يک بار توي دلمون نمي خواهيم که جهاني بدون
فاير وال و فيلتر و ديوار و خط قرمز داشته باشيم
لحظه اي حس انسان بودن رو بچشيم
الان اون کسايي که براي ما خط قرمز گذاشتند
دور هر کدوممون ديوار کشيدند کجان؟ خودشون چي کار ميکنند؟
فقط کافيه به سوالات دروني مون جواب بديم
جرات داشته باشيم و بخواهيم و منتظر نباشيم تا کسي از ما بخواهد
....
واي ! نفسم بريد... اينا رو نوشتم ولي ميدونم شعاري شده
جهنم ! از بس خسته شدم و درس خوندن بهم فشار اورده اينجوري نوشتم
همش هم به خودم گفتم زود کسي به خودش نگيره ور داره اي ميل بزنه ها
مخلص همه م ح م د