Sunday, January 12, 2003

[...] يا حکايت آن گله گوسفند!

اين دوره زمونه مرض واگير داري شايع شده که از اون کله دنيا
تا اين سر همه رو گرفته و ول هم نميکنه، يکي نيست يه واکسني چيزي پيدا کنه
بده به خورد اين آدماي بدبخت تا بلکه کمي آروم بشن!
اين مرض که بد جوري خطر ناکه که جون همه آدم ها که هيچ همه عقل ، تفکر ،تمدن بشريت، انسانيت، منطق، بديهيات و ... رو تحديد ميکنه

ميدونيد چيه؟ نه؟!
به زبان غير پزشکي ميشه" ساختن کوه از کاه" و شايد هم "کاه از کوه"!!!!
خلاصه اين بد مرضيه که افتاده به جون بعضي ها و داره...
بگذريم ، همه گفتند ما هم ميگيم:
اول از همه اين لينک که البته خوره سياست ها حتما بهش سر زدند ولي ما هم ميگيم که اگه ميخواهيد جريان از اول اون کاهه که ازش کوه ساختند رو
بخونيد

يکي از اون پشت ميگه: حاج ممد، سيد ! تو هم ؟! همه جور ک* شعري گفتي ولي ديگه وقتي دامن اسلام رو گل مالي کردند نبايد بگي چيز مهمي نيست! نزن از اين حرفا.

حاج ممد هندوانه! ميگه:
ببينيد يه کم بايد فکر کرد . ديگه الان وقت اون نيست که چشم مون رو ببنديم و هر چي که "بعضي" از طاير به سر ها گفتند گوش بديم.
حرفي در گوش دادن به حرف ديگران نيست. بايد بلد باشيم که نظر ديگران رو بدونيم ولي ديگه نبايد که اون نظر رو حکم خدا بدونيم و روي تخمامون بذاريم و دودور دودور کنيم که!
هر چيزي حدي داره! نمي دونم چي بگم . همه پارادوکس(=تناقضات) توي اين خراب شده (که قربونش برم) نشون ميده که چي به چيه،
چه کسي کدوم کاه رو کوه ميکنه و کدوم کوه رو کاه!

انقدر همه چيز واضحه و روشن و بديهيه که بعضي وقتا شک ميکنم که نکنه توي اين خراب شده( که فداش بشم) مردم دو جور زندگي مي کنند
يکي براي خودشون ويکي براي [...]
يعني هنوز توي اين دنيا مردماني هستند که حقيقت جلوي چشم شون ، حتي در کمترين فاصله نمي بينند.
متاسفم ولي ديگه شايد نشه بهش گفت آدم! شايد گوسفند يا همون "ببيي!" کلمه مناسب تري باشه.
ببيي يا گوسفند چند تا خاصيت داره و چند تا مزيت!
اول اينکه گله اي زندگي ميکنه بر گله در ظاهر عقل جمعي حاکم است يعني انقدر اين گوسفند هاي ما به دمکراسي ( گونه ي جديد وتازه از زندگي) نزديک شدند که حتي لازم نيست(لازم نمي بينند) در مورد کاري که ميکنند با هم مشورت کنند يا راي بگيرند.
دوم اينکه چون خيلي دمکراسي شون قوي است پس بدون همون مشورت يکي شون ميشه سر گروه و همه طبق اون عقل و منطق جمعي هر جا که اون رفت بقيه هم دنبالش ميرن! و از اين جا عقل جمعي ميشه عقل اون سر گروهه و ديگه ميشه دمکراسي ديکتاتور پرور! که البته براي ببيي هاي ناز نازي و پشمالوي! ما کلي هم راضي کننده است!
البته ببيي هاي خوشحال حالا بيشتر در خدمت اون انساني که ميدوشدشون! هستند و ديگه کاري به حقوق گوسفندان و کنوانسيون هاي حمايت از جامعه گوسفندي يا سازمان ملل(گله هاي) متحد ندارند.
شايد به عنوان جايزه پشم شون هم نزدند!

ولي مگه ما هم گوسفنديم؟؟؟؟!!
*
نتيجه گيري اخلاقي: خوبست که گوسفند نباشيم.
نتيجه گيري سياسي: در سياست گوسفندان نجيب تر از اسب ها هستند.
نتيجه گيري ديني: در هنگام ذبح گوسفند دقت شود که رو به قبله باشد و با آب و بسم الله سرش را بريده و ...
نتيجه گيري مينيماليستي: [ ... ] ،از آقاي [...] بپرسيد
نتيجه گيري روان شناسي-پزشکي: حرس نخور بابا قلبت ميگيره.
نتيجه گيري گوسفندي: ببيي ميگه بـه بـه ، دنبه داري ؟ ، نـه نـه!
پس چرا ميگي بـه بـه؟!

يا حق.

Wednesday, January 08, 2003


تلويزيون : ايدز با مخلفات!
مدتيه از شبکه دو تلويزيون يه برنامه پخش ميشه درباره ايدز
که قبل از پخشش خيلي تبليغ ميکردند که چه روزهايي و چه وقت پخش ميشه.
ساعت ده و فکر کنم هر شب پخش ميشه يعني همون موقع که بيشتر خانواده ها با هم ديگه پاي تلويزيون نشسته اند و اين خيلي خيلي کار جالبيه
خيلي عجيبه که تلويزيون يه همچين کاري بکنه...
چند تا برنامه اولش رو که تنها تو خونه بودم ديدم همش در مورد انتقال از راه سرنگ آلوده که ادعا ميکنند توي ايران شايع ترين راهه حرف ميزدند و من هم گفتم اينا بازم دارن خودشون رو گول مي زنند نمي خوان قبول کنند که همه جا شايع ترين راه راه ديگه ايه
تا اينکه چند شب پيش که با مامان و بابا نشسته بوديم پاي تلويزيون
و مثل هميشه کنترل دست من بود هي کانال عوض ميکردم تا يه هو رفت رو کانال دوي خودمون و ديدم قيافه اين آقاهه که داره حرف ميزنه چقدر آشناس
تا بيام بفهمم که يارو رو يه شب توي اخبار دعوت کرده بودند راجع به ايدز حرف بزنه ديگه اون حرفاشو زده بود من ديدم اگه کانال رو عوض کنم بد ميشه. خودم رو زدم به اون راه
کنترل تلويزيون رو گذاشتم کنار
و شروع کردم با دقت گوش دادن و اتفاقا اين دفعه در مورد انتقال بيماري از راه جنسي بود!
يارو دکتره که يه نماي باز ازش پخش ميشد داشت حرف ميزد:
" ببينيد بحث ما بيشتر در باره اون افراديست که رفتا جنسي ختر ناک دارند
مثل کساني که شرکاي جنسي متعدد دارند و هيچ از وسايل جلوگيري کننده استفاده نمي کنند!... افرادي که به مسافرت ميرن مخصوصا مسافرت خارج از کشور بايد بيشتر مواظب باشند ... کساني که به کشور هاي حاشيه خليج فارس و يا کشور هاي اروپاي شرقي ميرن بايد سعي کنند که تماس جنسي نداشته باشند مثل کشور اکراين که الان مثلا بسياري دانشجويان ما به اونجا ميرن براي ادامه تحصيل... "
اينجا که رسيد مامانم بافتنيش رو گذاشت کنار و بابام هم که داشت کنار بخاري چرت ميزد يه خورده خودش رو جمع جور ميکرد... کي توي تلويزيون از اين حرفا ميزنند

حالا يه نماي دور از استوديو برنامه پخش ميشد و مجري برنامه داشت از دکتره سوال ميکرد، مجري هم يه دونه از همين جووناي بازيگر بود اسمش يا دم نيست همون بچه مثبته که تو "خط قرمز" بازي مي کرد! پشت سر مجري چارتا دختر خانوم به بعنوان تماشاچي نشسته بودند وآقاي دکتر حرف هاي صريح خودش رو ميزد... واقعا شاهکار بود.

مجريه پرسيد: آقاي دکتر خب شما ميگيد اين گونه افراد چيکار کنند؟
دکتر : خب پايبند بودن به بنيان خانواده خيلي مهمه ولي بهر حال بايد سعي کنند رفتا هاي پر خطر خودشون رو کنار بذارند اين شوخي نسيت و حتي تازگي
ثابت شده که اين بيماري ميتونه از راه "سکس دهاني" هم سرايت کنه! پس اين افراد اگر هم به کار خودشون ادامه ميدن بايد از وسايل پيش گيرانه استفاده کنند.حداقل از "کاندوم " استفاده کنند!

البته اين ها رو نقل به مضمون مينويسما ولي دقيقا همين جوري و با همين جملات بيان ميشد.

بعد مجري به سختي برگشت عقب و رو به دخترهاي تو استوديو گفت: دوستان اگه سوالي داريد از آقاي دکتر بپرسيد

يه دخترا پرسيد اين کسايي که از اين راه آلوده ميشن چي کاربايد بکنند؟
دکتره هم کمي توضيح داد وگفت: مسلمه که ديگه نبايد کاري بکنند که بيشتر اين بيماري شيوع پيدا کنه و حتي ميخواهيم که مثلا ازدواج نکنند حتي اگه اين افراد ازدواج کرده باشند بهشون توصيه ميشه که حتاالامکان تماس جنسي کمتري داشته باشند
و حتي مثلا لوله شون رو ببندن! تا پيشگيري کنند و کس ديگه اي مبتلا نشه...
چند تا سوال ديگه شد و من خيالم راحت بود که ديگه اين برنامش نبايد مصاحبه با کسي داشته باشه که خودش بيماري داشته که يه هو مجريه برگشت گفت :
حالا دوستان يکي از دوستاني که متاسفانه به اين بيماري مبتلا شدند دعوت کرديم تا در استوديو ما حضور پيدا کنند و به سوالات ما جواب بدن ،خب دوست عزيز لطفا براي ما بگيد چي شد که فهميديد به اين بيماري مبتلا شديد؟
طرف يه دختر بيست و چار پنج ساله بود که روي صورتش يه تور زخيم سياه پوشيدونده بود و صداي قشنگي داشت اين طوري توضيح داد:

من با يه پسري نامزد بودم! قرار بود با هم ازدواج کنيم . اصلا آدمي نبود که حتي بشه بهش شک کرد من فکر نمي کردم ، اصلا بهش نمي خورد که حتي معتاد باشه چه برسه... يه مدت با دوستاش رفت خارج وقتي برگشت گفت که دستش خيلي درد ميکنه و زخم شده بود فهميدم که معتاده رفتيم دکتر معلوم شد که هم معتاده هم اين بيماري رو داره، من هم گرفتم!!!!

خيلي طرف جرات داشت که اين جوري حرف ميزدا ...

بعد دختر هاي توي استوديو چند تا سوال ازش کردند واون گفت:
حالا که هيچ امکاناتي در اختيار مانيست ... من و نامزدم اصلا حق مون نبود که اين بلا سرمون بياد ، اصلا گناهي نداشتيم ، اين خيلي براي ما سنگين بود، حالا اصلا نمي دونم آيندم چي ميشه يا چه بلايي سرم مياد!!!....

وبعد آقاي دکتر اضافه کرد که اين يه نمونه از همون رفتار هايي که عرض کردم ايشون حتي قبل از اينکه عقد کنند با نامزدشون که مطمئن بودند با هم ازدواج ميکنند رابطه برقرار کرده و متاسفانه مبتلا شدن...و بسيار خوشانس بودند که به خاطر عفونت دست همسر شون متوجه شدند که به ويروس هم مبتلا هستند.

خيلي چيز هاي ديگه هم گفته شد ، اين هارو هم که نوشتم ممکنه تر تيب بيان جمله ها رو اشتباه نوشته باشم ولي جملات دقيقا همون چيزيه که از تلويزيون پخش شد!
واين براي تلويزيون يه کشور اسلامي با ادم هايي که نصف شون حتي با همسر خودشون روشون نمي شه از سکس حرف بزنند اين جور برنامه اي يه موفقيت بزرگه
خيلي خيلي هم تاثير داره البته اين برنامه مال يه شبش بود

با اينکه هنوز توي ايران نمي خوان قبول کنند که صدها هزار نفر هستند که ميتونند به خاطر رابطه جنسي به اين ويروس مبتلا باشند و دلشون رو به امار چند هزار نفري زنداني هايي که با سرنگ آلوده شدند خوش کردند و ميگن ما کمترين ميزان مبتلا به "اچ آي وي" رو داريم. در صورتي که اگه زود تر نجنبند مثل يه بمب ساعتي همه رو نابود ميکنه!...

از ايدز چه ميدانيم!
از بدي زمونه فهميدم که از هر چيز سر بسته اي توي اين دنيا بايد سر در بياري و من هم هميشه دنبال چيز هايي که هميشه توي اين مملکت و با اين شرم نا به جاي ما ايراني ها مخفي ميمونه و حتي پدر مادر ها هم با هزار جور زور زدن به بچه هاشون ميگن بودم و حالا با افتخار ميگم که همه جور اطلاعات سوخته و نسوخته در اختيار دارم که خيلي از هم سن هاي خودم نمي دونند...
خب براي اينکه يه کمي اطلاعاتم رو به رخ بکشم ميخوام در مورد ايدز توضيح بدم.
البته بچه هاي دهکده جهاني خودمون که امکان نداره اين چيز هارو ندونند.

ايدز اسم يه بيماري که به خاطر وجود يه ويروس به نام "اچ-آي -وي" به وجود مياد
در اصل خود اين ويروس نيست که شخص مبتلا رو ميکشه بلکه اين ويروس فقط سيستم دفاعي بدن رو که همون گلبول هاي سفيد باشه رو از کار ميندازه اون وقت ممکنه شخص مبتلا با يه سر ما خوردگي هم بميره!
يعني اگه ايدز داشته باشي و مريض نشي ميتوني تا آخر عمر زنده بموني! ولي نميشه.
اين ويروس ممکنه فعاليت خودش رو تا چند سال شروع نکنه و لي اون آدم ناقل بيماريه و ميتونه بقيه رو هم مبتلا کنه.

::راه هاي انتقال ::
اين بيماري از راه انتقال خون و ترشحات داخلي شخصي که اين ويروس رو داره به فرد سالم سرايت ميکنه
يعني هر کاري که باعث بشه خون شما با خون يه فرد آلوده مخلوط بشه
مثل انتقال از راه سرنگ مشترک که توي معتادان تزريقي شايع است
و يا از راه مادر آلوده به فرزندش چون از خون مشترک استفاده مي کنند!
يا از راه شير مادر که به بچش ميده!
و بد ترينش از راه تماس جنسيه . اگر يکي از دونفر که با هم سکس دارند اين ويروس رو داشته باشه به احتمال زياد طرف مقابل رو هم مبتلا ميکنه
اگر طرف که ويروس داره مرد باشه و مرده هم فاعل کار، سرايت رد خور نداره حتماً اون ولي اگر طرف که ويروس داره زن باشه به خاطر اينکه (روم به ديوارا اين جوري مينويسم)
واژن خانوم ها که همون سوراخ رحمه محيطش اسيديه کمتر احتمال داره ويروس داشته باشه ولي اگه سکس از عقب باشه (!) وچون مقعد پر از موي رگ هاي خوني ريزه حتما ويروس سرايت ميکنه البته که فرقي هم نمي کنه مرد مفعول کار باشه ! يا زن!!!
( اصلا شرمنده نيستم که به اين بي پردگي! مينويسم چون حقيقت رو بايد گفت!)
تازه شم حتي اگه از کاندوم(همون کاپوت خودمونه) هم استفاده کنيد باز هم خطر سرايت هست مخصوصا اين لاستيکي هايي که تو ايران هست ويروس ميتونه از سوراخ هاي ريز لاستيک رد بشه. بهترين جنس کاندوم کاندميه که از جنس "لاتکس" باشه.
چون جنس پلاستيکش خيلي فشرده است و خيلي ديگه بايد بد شانس باشيد که اونجوري ويروس بگيريد!!!!
حتي ويروس از راه دهان ميتونه انتقال پيدا کنه
درسته که بزاق دهان جاي مناسبي نيست ولي اگر مثلا بر اثر مسواک زدن لثه هاي شما خوني باشه ويروس ميتونه بر اثر لب گرفتن هاي عميق سرايت پيدا کنه ولي احتمالش خيلي خيلي کمه ها... اين باعث ميشه با خيال راحت هم نتونيد لب بگيريد!

::: يه چيز ديگه که خيلي مهمه :::

و قتي يه نفر ميگه که من شک دارم که ايدز دارم يا نه !
بقيه بهش ميگن خيلي ساده ميتوني بري به عنوان اهدا خون ،خون بدي تا مجاني خونت هم آزمايش کنند و معلوم بشه که ايدز داري يا نه!

ولي اما يه نکته که اينجا هست اينه که توي ايران هنوز خيلي روش تشخيص پيشرفته اي وجود نداره که وقتي خون اهدا ميکني قطعا به شما بگه که اچ آي وي نداري پس ممکنه که داشته باشي ولي مشخص نشه اون وقته که خون اهدايي شما که شک داشتي و مبتلا هم بودي و معلوم نشده براي اهدا به يه نفر ديگه ذخيره ميشه و اگه اين خون به کسي تزريق بشه ، حتماً ميگره و ديگه وا ويلا!
خودتون ديگه تا آخر خط رو بريد.
پس اگر کسي شک داره بايد از آزمايش هاي اختصاصي ايدز استفاده کنه نه اينکه بره خون اهدا کنه تا مثلا شناخته نشه ولي صد نفر ديگه رو آلوده کنه!

يا حق.

ملکول هاي مهربون!

از جزئي ترين چيز ها شروع مي شه
ملکول هاي هوا با فاصله هاي پيکو متري از هم
دل شون براي هم تنگ ميشه ! اکسيژن بغلي
سري به نيتروژن همسايه ميزنه
ولي همه نا گهان به هم ميريزند و دل شون براي هم تنگ مي شه
همه هيدروژن ها ، اکسيژن ها، نيتروژن ها ، حتي پيرمرد هاي خنثي هم
دلشان براي ننه آرگون که هميشه کم پيداست تنگ ميشه!
همه به ديدار هم ميروند... ولي وقتي محله بالا به جنب و جوش ميفته
محله هاي ديگر هم سريع تر حرکت ميکنند تا به هم برسند توي
اين شلوغ بازار همه به هم ميخورند و به هم ميخورند تا...
اون چيزي ميشند که ميخوره به صورت تو و عطر تو رو براي من مياره
عطر تو هم که مخلوط از بعضي از همون ملکول هاست
سوار موج ملکول هاي با محبت ميشن که دلشون واسه هم تنگ شده و
به جنب و جوش افتادند، با هم ديگه که ميان...
انقدر ميان و ميان که همه فاصله من و تو، با عطر تو پر ميشه
و دل من بيشتر برات تاپ تاپ ميکنه
ديگه اين ملکول ها که دلشون واسه هم تنگ شده باعث ميشن دل من بيشتر برات
تنگ بشه ... تا هر وقت که بشه بيني يم رو ميذارم جلوي اين همه ملکول که دارن ميرن همديگه رو ببينند، جلوي بينيم تابلو زدم که "همه ملکول هاي عطر اون لطفا وارد اين قسمت بشيد" . بعد خوب که بيني يم پر از عطر تو شد نفسم رو ميگرم
تا نتونه ديگه در بره ... ديگه همش عطر تو توي دماغم ميمونه...
بازم بيا دم پنجره تا اگه دل ملکول هاي هوا واسه همديگه تنگ شد
وقتي که ميرن به هم سر بزنند عطر تورو هم برام بيارن.
باز هم دم پنجره بيا و بذار تا نسيم نوازشت کنه
و من، که نسيم رو نوازش مي کنم!

زت زياد.