Sunday, February 09, 2003
پيش درآمد : تاريخ کتابي ست با حروف رمز ، و چون به تعداد همه انسان ها وحيوانات و موجودات
-که از آغازين روز پيدايش وجود داشته اند- نويسنده دارد.
به همين خاطر است که هيچ گاه رمز آن کشف نمي شود.
اگر نميشود رمز کتاب تاريخ را کشف کرد ميتوان آن را همچون شعري با زبان بيگانه، خواند و با آهنگ آن شعر به معنيش پي برد هر چند باز هم فايده اي ندارد.
هر برداشتي و هر نظري در مورد تاريخ يا همان وقايع اتفاق افتاده روي اين کره خاکي
ناقص و ابتر و بي معني خواهد بود.
شايد فکر خوبي باشد که به آن فکر نکنيم. ولي ، کيست که بتواند فکرش را نکند؟
حالا...
تاريخ زماني که صفحه چرخيد يا
تاريخ ننه قمري!
هر سال اين موقع سال ده روز مياني ماه بهمن يه کم وضع فرق ميکنه
بحث صحبت ومصاحبه با ادم هايي که "ربع" قرن پيش کاري انجام دادند به اوج خودش ميرسد. شروع ميکنند فيلم هايي رو که با کلي شلوار دمپا گشاد و کروات پهن ساختند براي شونپختمين بار پخش ميکنند و البته اين اين آخر سري ها جشن هاي هدفمند! هم برگذار ميشود.
چرا انقدر مصاحبه ،انقدر ياد آوري ؟ من فکر ميکنم براي همه اون هايي که به اصطلاح(ودر واقع)انقلاب کردند و براي همه انقدر " شُک " آور و سورپريز بوده که هنوز براي اينکه بفهمند بيست سال پيش چيکار کردند هي اون موقع رو ياد آوري ميکنند!
واقعا مگه در اون زمان چه اتفاقي افتاد که در طول حد اکثر يک سال و نيم و با نوشتن يه مقاله توي يه روزنامه!!!! دگر گوني اتفاق افتاد که ازيه زلزله ده ريشتري هم برنمي آمد؟
هرچي که بوده و هر اتفاقي که افتاده وبه هر دليلي، حالا و در سال" هزارو سيصدو هشتاد و يک" نسل من وضعيت مردم رو ميبينه و بر فرض اينکه انقلابي مردمي بيست و پنج سال پيش به وجود امده بر همه ما معلوم ميشه چقدر برامون سود داشته يا ضرر و يا اصلا چيزي داشته؟؟؟
نمي دونم، واقعاً نميدونم. و نمي فهمم...
يه کاري، بريم واز پدر ها مادرها يا مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها مون که اون موقع بيست سال و بيشتر سن داشتند بپرسيد بگيد خاطراتشون ونوع زندگي شون رو تعريف کنند بنويسيد ودر مقابلش خاطراتشون رو از اين بيست سال و همچنين خاطرات خودتون رو الان که همسن اون موقع اون ها هستيد مقايسه کنيد نتيجه هرچي که باشه جواب سوالاتمون رو ميده ، اينکه بايد يا نبايد........؟
براي من که بيست ساله اهميت انقلاب کردن اون موقع و وضعيت بد مردم و حق طلبان توي کله ام فرو شده و تاريخي رو که « بعضي »ها براي کتاب هاي درسي نوشتند به خاطر نمره خوب از حفظ کردم شکي باقي نمي مونه که در اون زمان راهي جز اعتراض و قيام! براي گرفتن حق نبوده ، حق هر مظلوميه که با ظالم در بيفته
ولي
براي من که چند وقتيست بزرگ شدم ، چشم دارم و عقلي که معني و مفهوم ديده ها وداده ها رو مي فهمه و قدرت پردازش داره و چيز هاي ساده رو مي فهمه شکي باقي نمي مونه که انقلابي به آن صورت طوفاني !، سريع، و... لازم نبود انقدر زلزله وار همه چيز رو خراب کنه من ميدونم که با اون انقلاب چه چيز هايي به دست آورديم و بيشتر ميدونم که چه چيز هايي ازدست داديم ميدونم که همه ميدونيم و اين در ذات هر تحول و انقلابي ست از دست دادن و به دست آوردن دارد اما به چه قيمتي
نتيجه اينکه قبول ميکنم تحول و انقلابي لازم بوده
ولي قبول ندارم که چرا همون مردم همه چيز رو ول کردند تا انقلابشون دست يه عده بيفته ! واقعيت اينه که هيچ کدوم از اون آدم هايي که اون زمان شعار ميدادند اين وضعيتي که الان توش هستيم رو نمي خواستند واين با تمام ژست هاي پيروزي که گرفته ميشه يه شکست واقعيست. شايد يک اشتباه ... واين نتيجه اون خاصيت موروثي که تو خون همه ما ايراني ها هست افراط و تفريط چيزي که از اول تاريخ ما ايراني ها رو عذاب داده
دوباره تاريخ رو مرور کنيم از زمان ماد ها که متمدن شديم اين مرض شروع شد و حالا خرخره نسل مارو گرفته. واين يکي از رمز هاي تاريخ ماست!
آيا کسي ميخواهد کمک کند؟... نه
Saturday, February 08, 2003
تعطيلات خوش ميگذره،... ميگذره؟؟؟ هـــــــــــــــــــــان؟
پس مرگ نامه يا
ياداشت هاي يک جسد (قسمت آخر)
جسد خوشبخت و...
به سلامتي ديگه (ديگ؟)دارم تبديل به يک جسد خوب ميشم که دوران زنده شدن رو به خوبي تر! طي ميکند!!!!
به هر حال اين شروع طوفاني به همراه ايام الـ... دهه فجر(دهه فجر؟؟!) را به همه هم ميهنان و همچنين خانواده هاي ... و به همه سلحشوران راه استقلال و آزادي(آزادي؟؟؟) تبريک و تهنيت و ... ميگويم واز خداوند منان براي روح همه در گذشتگان بفرما خرما! قسمت ما نبود که بريم جزء گروه اموات تا پاي جسد شدنش هم رفتيم ولي حتي تو غسال خونه هم رامون ندادند! گفتند :بابا تو خيلي کثيفي برو بمير! بعد بيا !!!
ولي بعضي ها ميدونند که چقدر (مخصوصاً اين آخري ها) جاي همه هندونه خورا رو خالي کرديم توي يه جايــــــي! که مدتيه اونجاييم شايد اصلا ديگه اونجا(اينجا) بمونم.
از دست اين اصفهان(= تخماتيک سيتي) راحت شم!(شم؟؟؟)
و اکنون! که که دوران جسديت به اتمام رسيده و دوباره ممد هندونه از پس ابر ها نمايان ميشود خودتان را براي توفان(يا طوفان؟) هاي بعدي اين مرد همه دوران ها!!!!! اماده کنيد.
البت ممکنات داره توفانش کمي بــــد بـــــــــــــو باشه !
اي که تو ميخوري هندوانه در جهان
نکن خودرا از چشم دوستان نهان!
اي که ان در اين فلک تو نداري هيچ کفتري
تا به کي بايد تورا بيرون کرد از دفتري!؟
دست من که نداشتست نمک و ادويه
رستم دوران، چرا اسمت مخفيه؟
دولت عشق و معشوق و مي کشکيه
ول کن اين معخوذات! رو که همش پشميه!(پ)
دل افگار خورده ي اين مفلوک را بنه
اي بابا من گشنمه شام بده ننه!
سادگي از پشت ابر و از ديوار راست
ميکند بد بخت ،اورا که خواست؟
تشت ابي و صفدر در نهان
ميکشم شرتت را به حلقت بي گمان
جفتک بعد از مي خوري از بي عقليست
کم بخور مي که که اين ها از مستيست
پشمک و سيگار را فرموش(فراموش) کنم
دستک بي طومار را چون کنم
استر بي سوار را هي کنم
آبک دماغ را فون کنم
چشم من نترسد از دژم
ميپرم توي دوو ي بژم
درو ديوار را همي شويم همه
ميدونم که عقلم خيلي کمه
کتري رو اجاق در غمه
اين بو هم از باد شکمه
جاي پسته ميخورم بادوم زميني
کجايي تو که ميپزي شيريني
دست من بي دسکش سفيد است
هندوانه خوردن خيلي مفيد است
درد من از جاي ديگر باشد
چشم من بر پاي ديگر باشد
و الي اخ
...
مخلص. جسد سابق!