Wednesday, February 12, 2003


ديگه صبرم داره تموم ميشه!!!
از اول ترم ميخواستم تعطيلات ميان ترم زود تر شروع شه
تا زود تر کلي برنامه براي روز هاي فراغت از درس (فارغ شديم اونم دو قلو)
رو زود تر پيدا ده کنم ، حالا همشون وسطاي اين چند روز تموم شده
برنامه هاي تريپ م رو ميگم و اساسي هاش افتاده واسه هفته ديگه
ولي يه چيزي اينکه واسه دره پيتي دانشگاه مون واسه
دختراي املش ، واسه رفيقاي نديدن بديدم واسه برو بچ حسابي
دلم تنگ شده ، واسه اينکه اين ترم ميخوام بخوابونم تو گوش درسا
به جاي ... ، درسا رو بترکونم!!!!!
يه شاعر غريب ميگه : rafti yo raftane to atash nahad bar del ساچ لاو اند يستر دي!
خلاصه اينکه جنگ غريبي در اره دارم که فقط خودم از پسش بر ميام ، يه رفيقي زمزمه ميکرد: zenegi sakhte , bare harfe zoor ziade kesi borde ke... و غيره
خلاصه داستان هاي هيجان انگيز صبر کنيد که دارم ميــــــــــــــــــــام
زت زياد

****

بده من ماچو . هـــــــــــــــــــــــــــــــــان.


کلمه تر کيب هاي ...!

موهن : اهانت کننده ، وسيله اهانت!
تصوير موهن : تصويري که به اسلام ضربه ميزند
وخيلي بي ادبي است.

***
دهه : ده تا روز پشت هم
دسته ي ده تايي

فجر: صبح علي طلوع ، خروس خون
دم سحر ، وقتي خورشيد مي دمد.

دهه فجر: ده روز پشت سر هم که صبح ها
خورشيد طلوع ميکند ، جشن ملي ايراني هاي
«داخل» ايران.

جشنواره فيلم فجر : بيلاخ گنده.

***
وحدت : وقتي مردم به خيابان مي آيند و خاتمي مثل هميشه،
حرف ميزند ميگويند وحدت ، چيز خوب. توضيح بيشتري ندارد

وحدت ملي : نوعي از وحدت که تو هيچ عطاري پيدا نميشود،
(با شر منگي) گوز گنده.

***
نامه : تکه کاغذي که با آن پيام برند،
امروزه نامه شامل متن نوشته و پاکتي که براي محافظت از نوشته
است و تمر براي اعتبار تا نامه از مبدا به مقصد برود.

روز: از زماني که خورشيد در آسمان طلوع کند
تا وقت غروب آن که هوا روشن است
روز گفته ميشود

روز نامه: نامه اي که روز ها مي آيد
اين اواخر از آن به جاي سلاح استفاده ميشود و
چون براي مردم خطر دارد توسط بزرگ مردان
توقيف ميشود

***
خانه : محل زندگي ، سر پناه

تکان : جنبش ، حرکت ،

ي : نوعي حرف اضافه که هر جايي يه غلطي ميکنه.

خانه تکاني : فعلي که ايراني ها قبل از
سال نو ي شمسي براي تميز کردن
خانه هاي خود ميکنند. زمان حلاکت مردان خانه!
(البت خونه ما اينطوري ها و من هميشه
در ميرم (((: )

***
دانش : علم ، هرچيز اموختني و قابل تجربه.

گاه : پسوند مکان ، مانند:
زايش گاه ، پرورش گاه ، اموزشگاه ، قبرستان.

دانش گاه : محلي که دانش را به گا(ه) ميدهند
يعني گه مالي ميکنند،
گه : چيزي شبيه مدفوع.

***
پشم(پ) : نوعي مو که کمي زبر تر است و بر بدن
گوسفند و شتر و پستان داردان ديگر ميرويد.
به موي زبر که بر بدن ميرويد هم ميگويند

ک:نوعي حرف اضافه که همه جور غلطي ميکند.

پشمک: خوراکي شيرين و مانند پشم و بيشتر سفيد .

***
اينتر : در زبان اينگليش يعني داخل
محل ورود، اسم يکي از تيم هاي سري آ ايتالي.

نت : در زبان اينگليش يعني شبکه
، به تور انداختن ، شبکه دار کردن،
خرج در رفته.

اينترنت : منقل و بافور با زغال خوب و بد توفير نداره، براي
تباه کردن جواني کافيست ، خانه خراب کن
کاليبر بالا ببر ، کشته مرده هاي زيادي داده است.

***
کافي : در زبان اينگليش يعني قهوه
نوعي خوراکي سياه وتلخ که سگ هم نمي خورد
ولي انسان ميخورد و براي دفع سموم مزيد است

نت : رجوع به قبل (همان)

کافي نت: مکاني که در آن کار هاي بي ناموسي
ميکنند ، محل تلف کردن عمر . اگه ديدي
يه تف بنداز و رد شو.

***
وب:در اينگليش يعني بافت ، تار، بافته

لاگ:در اينگليش يعني قطعه اي از درخت،گزارش يک
عمل يا سفر، وارد کردن در سفر نامه.

وبلاگ: بلاي خانه مان سوز، روشي نو در باره نوشتن
بي پير ناسوت،

Sunday, February 09, 2003


پيش درآمد : تاريخ کتابي ست با حروف رمز ، و چون به تعداد همه انسان ها وحيوانات و موجودات
-که از آغازين روز پيدايش وجود داشته اند- نويسنده دارد.
به همين خاطر است که هيچ گاه رمز آن کشف نمي شود.
اگر نميشود رمز کتاب تاريخ را کشف کرد ميتوان آن را همچون شعري با زبان بيگانه، خواند و با آهنگ آن شعر به معنيش پي برد هر چند باز هم فايده اي ندارد.
هر برداشتي و هر نظري در مورد تاريخ يا همان وقايع اتفاق افتاده روي اين کره خاکي
ناقص و ابتر و بي معني خواهد بود.
شايد فکر خوبي باشد که به آن فکر نکنيم. ولي ، کيست که بتواند فکرش را نکند؟
حالا...
تاريخ زماني که صفحه چرخيد يا
تاريخ ننه قمري!
هر سال اين موقع سال ده روز مياني ماه بهمن يه کم وضع فرق ميکنه
بحث صحبت ومصاحبه با ادم هايي که "ربع" قرن پيش کاري انجام دادند به اوج خودش ميرسد. شروع ميکنند فيلم هايي رو که با کلي شلوار دمپا گشاد و کروات پهن ساختند براي شونپختمين بار پخش ميکنند و البته اين اين آخر سري ها جشن هاي هدفمند! هم برگذار ميشود.
چرا انقدر مصاحبه ،انقدر ياد آوري ؟ من فکر ميکنم براي همه اون هايي که به اصطلاح(ودر واقع)انقلاب کردند و براي همه انقدر " شُک " آور و سورپريز بوده که هنوز براي اينکه بفهمند بيست سال پيش چيکار کردند هي اون موقع رو ياد آوري ميکنند!

واقعا مگه در اون زمان چه اتفاقي افتاد که در طول حد اکثر يک سال و نيم و با نوشتن يه مقاله توي يه روزنامه!!!! دگر گوني اتفاق افتاد که ازيه زلزله ده ريشتري هم برنمي آمد؟

هرچي که بوده و هر اتفاقي که افتاده وبه هر دليلي، حالا و در سال" هزارو سيصدو هشتاد و يک" نسل من وضعيت مردم رو ميبينه و بر فرض اينکه انقلابي مردمي بيست و پنج سال پيش به وجود امده بر همه ما معلوم ميشه چقدر برامون سود داشته يا ضرر و يا اصلا چيزي داشته؟؟؟

نمي دونم، واقعاً نميدونم. و نمي فهمم...

يه کاري، بريم واز پدر ها مادرها يا مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها مون که اون موقع بيست سال و بيشتر سن داشتند بپرسيد بگيد خاطراتشون ونوع زندگي شون رو تعريف کنند بنويسيد ودر مقابلش خاطراتشون رو از اين بيست سال و همچنين خاطرات خودتون رو الان که همسن اون موقع اون ها هستيد مقايسه کنيد نتيجه هرچي که باشه جواب سوالاتمون رو ميده ، اينکه بايد يا نبايد........؟

براي من که بيست ساله اهميت انقلاب کردن اون موقع و وضعيت بد مردم و حق طلبان توي کله ام فرو شده و تاريخي رو که « بعضي »ها براي کتاب هاي درسي نوشتند به خاطر نمره خوب از حفظ کردم شکي باقي نمي مونه که در اون زمان راهي جز اعتراض و قيام! براي گرفتن حق نبوده ، حق هر مظلوميه که با ظالم در بيفته
ولي
براي من که چند وقتيست بزرگ شدم ، چشم دارم و عقلي که معني و مفهوم ديده ها وداده ها رو مي فهمه و قدرت پردازش داره و چيز هاي ساده رو مي فهمه شکي باقي نمي مونه که انقلابي به آن صورت طوفاني !، سريع، و... لازم نبود انقدر زلزله وار همه چيز رو خراب کنه من ميدونم که با اون انقلاب چه چيز هايي به دست آورديم و بيشتر ميدونم که چه چيز هايي ازدست داديم ميدونم که همه ميدونيم و اين در ذات هر تحول و انقلابي ست از دست دادن و به دست آوردن دارد اما به چه قيمتي

نتيجه اينکه قبول ميکنم تحول و انقلابي لازم بوده
ولي قبول ندارم که چرا همون مردم همه چيز رو ول کردند تا انقلابشون دست يه عده بيفته ! واقعيت اينه که هيچ کدوم از اون آدم هايي که اون زمان شعار ميدادند اين وضعيتي که الان توش هستيم رو نمي خواستند واين با تمام ژست هاي پيروزي که گرفته ميشه يه شکست واقعيست. شايد يک اشتباه ... واين نتيجه اون خاصيت موروثي که تو خون همه ما ايراني ها هست افراط و تفريط چيزي که از اول تاريخ ما ايراني ها رو عذاب داده
دوباره تاريخ رو مرور کنيم از زمان ماد ها که متمدن شديم اين مرض شروع شد و حالا خرخره نسل مارو گرفته. واين يکي از رمز هاي تاريخ ماست!

آيا کسي ميخواهد کمک کند؟... نه