Tuesday, February 18, 2003

رنگ زندگي.
به نظر شما زندگي چه رنگيه؟ سبز ؟. قرمز؟ .آبي؟. سفيد يا سياه؟
شايد اصلا رنگ نداره؟ بايد از يک نقاش پرسيد! شايد آخر هفته از ش پرسيدم!!!
ولي به هر حال از اين رمانتيک بازي ها خوشم نمياد... زندگي چه رنگيه؟(دهنتون رو کج کنيد و بخونيد) جلــــف

به نظر اين حقير کمترين زندگي هم چيزيه که مثل چيز هاي ديگه بايد "کردش"!!!
خوب نصف شبي زدم تو خاکي هــــا. بگذريم...

حرف رنگ شد ،يه وقت فکر نکنيد وبلاگم هک شده هـــا، نه دم عيدي
يه نقاش اورديم رنگش کرد يعني خودم، خودم رو اوردم رنگش کرد
راستي، رنگ را هم "ميکنند" ، هه هه...

ولي نامرديش يا نازنيش خيلي خوشگل شده ، نه؟ وبلاگ ناناز من...
من قربونش برم يه نفر هم نيست که درست بخوندش ، آي غريب هندونه ، آخ غريب هندونه ... واي .... بد بخت حتي تو نظر سنجيش هم کسي نظر نميده!
(اين تيکه آخر رو با آهنگ روضه اي بخونيد يه حالي بهتون بده)

از وضع دنيا چه خبر ... من وقتي کار هاي مهمي داشته باشم حتي وقت نمي کنم اخبار تلويزيون خودمون رو نگاه کنم ... با اين اخباراشون ، چند روز ديگه هم تبليغات انتخابات شورا ها شروع ميشه و دوباره...
چهار سال پيش خيلي با مزه بود هر کسي تونسته بود ثبت نام کرده بود چه جوري که تبليغ نمي کردند ، خيلي بامزه بود ، ما هم به نامزداي دوم خردادي راي داديم
انصافاً هم شوراي شهر اينجا(اصفهان) زياد بد نبود. مثل تهران گند نزدن بهش.
راستي بر عکس چيز هاي خوب راي رو بايد "داد" ... ولي انتخاب رو "مي کنند"...

در مورد موسيقي ... بايد گفت چيز خوبيه و حتماً ميدونيد که
موسيقي رو نه "مي دهند" و نه "مي کنند" بلکه يا "ميزنند" يا "مي شنوند". اين دکتر الهي قمشه اي که البته تنها کسيه که سخنراني هاش قابل شنيدنه (تو سخنراني هايي که تو تلويزيون پخش ميشه) ميگه يکي از راه هاي شناختن افراد اينه که ببينيد طرف چه موسيقي کوش ميده يعني کاست هاي نوار هاش رو ببينيد...
چند وقت پيش با نيما(دوستم) تو ماشين داشتيم ميرفتيم يا ميامديم! نوار هاي تو ماشين رو من هي عوض ميکردم اول فرامرز اصلاني ، بعد متاليکا ، و بعد بنان ... اوف
بعد نيما همين حرف الهي قمشه رو گفت و گفت تورو نميشه شناخت گفتم نه اين که معلومه من کلي عوضي هستم!!! خوشبختم!
يعني من هر مزخرفي رو گوش ميدم البته خيلي بده ولي خب ديگه اينجوريه... گفتم که از يه عوضي نميشه بيشتر از اين انتظار داشت.
هر موسيقي براي يه موقعي است ديگه به قول ابراهيم نبوي پشت چراغ قرمز يا تو ترافيک که نميشه آهنگ هاي افتخاري گوش کرد!!! ...
بهترين موسيقي وقت رانندگي موسيقي الکترونيک مخصوصا با گيتار برقي گيتار باس (يا بيس) و دارم و....
و توي شعر هايي که من خيلي با هاش حال ميکنم و تو حال و هواي رانندگي هم هست
اين شعر با اجراي متاليکا ... اوف جون ميده واسه رانندگي...



TURN THE PAGE

On a long and lonesome highway east of omaha
You can listen to the engines moaning out as one long song
You think about the woman or the girl you knew the night before
But your thoughts will soon be wandering the way they always do
When you're riding sixteen hours and there's nothing much to do
And you don't feel much like riding, you just wish the trip was through

Here I am - on the road again
There I am - up on the stage
Here I go - playing star again
There I go - turn the page

So you walk into this restaurant strung out from the road
And you feel the eyes upon you, as you're shaking off the cold
You pretend it doesn't bother you, but you just want to explode

Yeah, most times you can't hear 'em talk, other times you can
All the same old clichés, "is it woman? is it man?"
And you always seem outnumbered, you don't dare make a stand
Make your stand

Here I am - on the road again
There I am - up on the stage
Here I go - playing star again
There I go - turn the page

Oo-ooh, out there in the spotlight, you're a million miles away
Every ounce of energy you try to give away
As the sweat pours out your body like the music that you play, yeah
Later in the evening, you lie awake in bed
With the echoes of the amplifiers ringing in your head
You smoke the day's last cigarette, remembering what she said
What she said

He-ey

Yeah
And here I am - on the road again
There I am - up on a stage
Here I go - playing star again
There I go - turn the page
There I go - turn that page
There I go, yeah, yeah
There I go, yeah, yeah

There I go, yeah
There I go, yeah
There I go, oo-oo-ooh
There I go
And I'm gone

Friday, February 14, 2003

...
دهنه سراچه وراقان . ادامه [گذشته]
شرزين نشسته ، و شاگردان به گرد او . تک و توکي زنان نيز ايستاده اند.
شرزين : مردان خود حاکم و خود قاضي و خود جلادند،
و اگر دنيا بد است براي همين است. زنان ، هيچ
به قلم رفته اند؛ هرچند اگر آنان نيز ميکوشند در
نگه داري اين دنياست . با شما از زخمي سخن
ميگويم برامده از نيزه هاي ناداني، و ما همه قرباني
آنيم . کسي دوستدار حقيقت نيست ، و همه دوستدار
مصلحت اند.
...
طومار شيخ شرزين
بهرام بيضايي
.

لذت خواندن فيلم نامه هايي که براي خواندن نوشته ميشود تا فيلم شدن!!!

Thursday, February 13, 2003


يادي از سرعت آي اس پي ها
!

چند روز پيش که خونه يکي از برو بچ رفته بودم
چون يه کم غرو قاتي خورده بودم زد به روده بزرگه
دور از جونتون روم به ديوار اسحال شدم اساسي!
رفتيم تو دسشويي خوب که روده مبارک تخليه شد
اومدم آب بريزم کثافت ها بره سيفون دسشويي رو کشيدم
کلي آب اومد ولي لامسب چاه توالت شون گرفته بود!!!
يکي نيست بگه شما که مهمون دعوت ميکنيد چاه توالت تون هم درست کنيد
ديگه! . خلاصه توي سنگ زرد رنگ توالت يک آش کثافتي درست شده بود
حالا من روم نميشد برم از دسشويي بيرون گفتم اگه پشت سر من يکي از
خواهرايي که تو مجلس حضور داشتن بره توالت حسابي واسه من
دست ميگيرن تلافي ضد حال حاي من رو در ميارن
گفتم جهنم صبر ميکنم تا يواش يواش اين آب ها بره پايين...
خلاصه وايسادم بالاي سر چاه توالت عزيز و نگاهم به آب کثافت هاي خودم بود
به جاي اينکه به شکل سنگ توالت و نوع توالت هاي ما ايراني ها فکر کنم
ميدونيد ياد چي افتادم؟....
همين که آب کثافت هاي قهوه اي- سبز داشت يواش يواش تکون ميخورد و
ميرفت جلو يادخط آبي status bar اينترنت اکسپلوئر افتادم وقتي که يه صفحه باز ميکني و صبر ميکني تا با اين خط هاي اينتر نت پرسرعت صفحه بالا بياد و و عوض اون جونت بالا مياد.اين آب هاي توي سگ توالت هم يواش يواش ميرفت پايين و لود ميشد!...

خلاصه وقتي بالاخره از اون تو در اومدم يکي از خوا هر هاي مجلس (همون که که اي که فقط اون ميتونست حال من رو بيگيره ) گفت :به به آقاي ممد خان بالاخره از اون تو دل کند
سيد واسه کدوم مون دعا ميکردي!!!
منظورش رو فهميدم ... ولي خب ديگه
هروقت چاه توالت تون گرفت ياد قرباني هاي سرعت اينترنت در ايران بکنيد
زت زياد