Tuesday, May 27, 2003
سه نما !
يک ، نماي عاشقانه:
سه روز بود ازش دور بودم. سه روزي که مثل يک قرن گذشت.
هميشه همين جوره وقتي در کنارم نيست انگار که تموم شده باشه
انگار که ميسوزه يا مصرف ميشه
مثل يه گل سرخ عمرش کوتاهه و مثل شمع ميسوزه
روز سوم ، امروز ديگه نتونستم تحمل کنم
داشتم ميمردم
گلوم خفه بود قلبم درد گرفته بود!
دلم تنگ شده بود و هوا باروني بود يه نمي زد و تموم شد ولي
آتيش من رو نتونست خاموش کنه ...
پريدم پشت ماشين و با تمام سرعت خودم رو رساندم دم مغازه ممد آقا
همون جا که هميشه ميبينمش و ميبرمش خونه مون!!!!!!!
و الان مثل مجنون با اين تفاوت که ليليم کنارم است!!!!
دو ، نماي معتادي :
همه تنم درد ميکرد ، اشتخوان هام تير ميکشيد ،
نفشم بالا نميامد و مخم کليد کليد بود ! هيچ ميل به غذا نداشتم
همه اين شه روز رو تحمل کردم و دم نزدم
ولي مگه ميزاره اين لامشب ، ول نميکنه بي معرفت ، هردفه که ترکش ميکنم
دو روز نشده باز ميرم طرفش خيلي بي مروفه لامشب بي پدر!
دلم ازش خونه ديگه آب دماغم امونم رو بريده بود
هرچي ميکشيدم بالا مگه تموم ميشد
همه حلقم شده بود آب دماغ خماري
ديگه نتونشتم با اينکه خيلي شخت بود با هر زحمتي بود خودم رو رشوندم به ماشين
هوا هم به خاطر نم بارون شرد شده بود خماري هم از يه طرف، مشل بيد ميلرزيدم
خودم رو رشوندم دم مغازه ممد آقا که من بهش ميگم
هوشنگ خان ، گفتم:
هوشنگ خان ، نوکرتم! منو يه جوري بشاژ ، من نوکرتم همه تنم درد ميکنه.
هوشنگ خان هم دست کرد تو کشوش يه بس ازش بهم داد
همه جونم راحت شد.
سه ، نماي رئاليسمي! :
بابا اشتراک اينترنتم تموم شده بود رفتم يه کارت ده ساعتي خريدم!!! خلاص!
زت زيات(ت).
Wednesday, May 21, 2003
امروز...
يک . امروز روز خوبي است از اولش معلومه، وارونه نمي گما خودتون ببينيد.
دو .طرفاي ساعت دوازده يک کاري روتموم کردم .آخر کار بود خودم فکر نمي کردم
اين جوري بشه . با اينکه راضي نشدم ولي باورم نشد که کار من بوده
اصلا نفهميدم ... شايد تا آخر شب فهميدم.
سه. قالبي که آرش خان توي جلسه وبلاگ نويس ها قرار شد درست کنه
حاضر شده وخيلي هم قشنگه فقط من عذا گرفتم کجاي وبلاگ بذارمش
لعنت به اين قالب جوادي وبلاگ ما ... بايد يه کاريش بکنم.
چهار. سپاهان با يه مساوي شيرين ترتيب پرسپليس و ليگ برتر ايران رو داد
خيال همه رو راحت کرد. يادمون نره سپاهان تيم خيلي خوبي بود ولي دوتا تيم غول ايران امسال غول نبودند فقط نصف سرمايه فوتبال مملکت رو بلعيدند و هيچ ...
بايد سپاهان قهرمان ميشد تا يه چيز هايي ثابت بشه...
پنج . رفتم ماشين رو از تعمير گاه گرفتم ... راستي نگفتم، که جمعه تصادف کردم اونم با 40 کيلومتر در ساعت !!!! تازه بازم ضبط ماشين درست نشد ... معلوم نيست اينا مکانيک ماشينند يا اومدند اونجا ... بدهند!
شش. حال هيچي رو ندارم ... يه چيزي ميخوام ولي نمي دونم چيه
شايد...
::هفت... و طولاني.::
مي خواستم بگم ؛ نه به همه ، ميخواستم به يه نفر بگم.
ولي نمي دونم ميشه گفت؟
... من گرگ بارون ديده ام.اگر گرگم، سگ نيستم که پاچه مردم رو بگيرم
تصديق ميکنيد که انصافا کلاس گرگ بالا تر از سگه ، حتي اين سگ هاي
سفيد پشمالوي خوشگل!!!
حرف من ولي سر بارونيه که به گرگه خورده!
همه جور باروني به من خورده ... همه جورش رو ديدم
از بارون اسيدي که همه چيز رو نابود کرده تا اون بارون هايي که وقتي
مياد آدم همين جور الکي خيال ميکنه «عاشق» شده ،و اون بارون هاي زود گذري که مثل يه ... ادم رو به لذت زود گذر دنيا ميرسونه ولي بي فايده است و بي ثمر.
و هر نوعيش که بوده ، اگه با نسيم بهاري بوده يا با خاک و خل پاييز يا با برف زمستون يا
خنکي رو تو تابستون اورده باز بارون بوده ، تموم شده و رفته
بخار شده رفته هوا! روي زمين که نمونده ، پيش من که نمونده.
هنوز باروني براي من نيامده که بياد و بياد کنارم درياچه بشه
و بمونه کنارم يا رود بشه و برام بريزه توي درياي دل!
هرچي بوده زود تموم شده و بعدش من هم فراموشش کردم
نشده بارون بياد و من يادم بمونه چون کنارم نمونده
...
وقتي دوباره وقته اون بارونه ميشه از هر نوعي که باشه من عجله نمي کنم
ميگم بعضي بارون ها باعث ميشن آدم الکي عاشق بشه يا توي دلتون قيلي بيلي بره يا کله تون باد کنه ولي نبايد عجله کرد...آتيش دل ميخوابه ، عشق سرد ميشه و باد کله ميپره و تموم ميشه، وقتي که بارون تموم ميشه...
حالا دوباره هوا ابريه ، نمي دونم چه جوري ميخواد بباره ولي من انتظاري نمي کشم
ميدونم اين هواي ابري هم ميباره اگه قرار باشه بمونه ميمونه و درياچه ي من ميشه
وگر نه مثل بقيه ومن انتظاري نميکشم
ميدونم اين هواي ابري بايد بباره و ميباره
ومن بيشتر بارون خورده ميشم
چقدر خوبه اين باريدن که اميد موندن توش هست!
زت زيات(د).
يک . امروز روز خوبي است از اولش معلومه، وارونه نمي گما خودتون ببينيد.
دو .طرفاي ساعت دوازده يک کاري روتموم کردم .آخر کار بود خودم فکر نمي کردم
اين جوري بشه . با اينکه راضي نشدم ولي باورم نشد که کار من بوده
اصلا نفهميدم ... شايد تا آخر شب فهميدم.
سه. قالبي که آرش خان توي جلسه وبلاگ نويس ها قرار شد درست کنه
حاضر شده وخيلي هم قشنگه فقط من عذا گرفتم کجاي وبلاگ بذارمش
لعنت به اين قالب جوادي وبلاگ ما ... بايد يه کاريش بکنم.
چهار. سپاهان با يه مساوي شيرين ترتيب پرسپليس و ليگ برتر ايران رو داد
خيال همه رو راحت کرد. يادمون نره سپاهان تيم خيلي خوبي بود ولي دوتا تيم غول ايران امسال غول نبودند فقط نصف سرمايه فوتبال مملکت رو بلعيدند و هيچ ...
بايد سپاهان قهرمان ميشد تا يه چيز هايي ثابت بشه...
پنج . رفتم ماشين رو از تعمير گاه گرفتم ... راستي نگفتم، که جمعه تصادف کردم اونم با 40 کيلومتر در ساعت !!!! تازه بازم ضبط ماشين درست نشد ... معلوم نيست اينا مکانيک ماشينند يا اومدند اونجا ... بدهند!
شش. حال هيچي رو ندارم ... يه چيزي ميخوام ولي نمي دونم چيه
شايد...
::هفت... و طولاني.::
مي خواستم بگم ؛ نه به همه ، ميخواستم به يه نفر بگم.
ولي نمي دونم ميشه گفت؟
... من گرگ بارون ديده ام.اگر گرگم، سگ نيستم که پاچه مردم رو بگيرم
تصديق ميکنيد که انصافا کلاس گرگ بالا تر از سگه ، حتي اين سگ هاي
سفيد پشمالوي خوشگل!!!
حرف من ولي سر بارونيه که به گرگه خورده!
همه جور باروني به من خورده ... همه جورش رو ديدم
از بارون اسيدي که همه چيز رو نابود کرده تا اون بارون هايي که وقتي
مياد آدم همين جور الکي خيال ميکنه «عاشق» شده ،و اون بارون هاي زود گذري که مثل يه ... ادم رو به لذت زود گذر دنيا ميرسونه ولي بي فايده است و بي ثمر.
و هر نوعيش که بوده ، اگه با نسيم بهاري بوده يا با خاک و خل پاييز يا با برف زمستون يا
خنکي رو تو تابستون اورده باز بارون بوده ، تموم شده و رفته
بخار شده رفته هوا! روي زمين که نمونده ، پيش من که نمونده.
هنوز باروني براي من نيامده که بياد و بياد کنارم درياچه بشه
و بمونه کنارم يا رود بشه و برام بريزه توي درياي دل!
هرچي بوده زود تموم شده و بعدش من هم فراموشش کردم
نشده بارون بياد و من يادم بمونه چون کنارم نمونده
...
وقتي دوباره وقته اون بارونه ميشه از هر نوعي که باشه من عجله نمي کنم
ميگم بعضي بارون ها باعث ميشن آدم الکي عاشق بشه يا توي دلتون قيلي بيلي بره يا کله تون باد کنه ولي نبايد عجله کرد...آتيش دل ميخوابه ، عشق سرد ميشه و باد کله ميپره و تموم ميشه، وقتي که بارون تموم ميشه...
حالا دوباره هوا ابريه ، نمي دونم چه جوري ميخواد بباره ولي من انتظاري نمي کشم
ميدونم اين هواي ابري هم ميباره اگه قرار باشه بمونه ميمونه و درياچه ي من ميشه
وگر نه مثل بقيه ومن انتظاري نميکشم
ميدونم اين هواي ابري بايد بباره و ميباره
ومن بيشتر بارون خورده ميشم
چقدر خوبه اين باريدن که اميد موندن توش هست!
زت زيات(د).
Saturday, May 17, 2003
ميتينگ وبلاگ نويسان اصفهاني برگزار شد
(بابا خارجي ميتينگ!!!؟)
گزارش يک هندوانه بي مزه از جلسه بلاگر هاي اصفهاني شاخه بچه باحال ها!
سامن و عليکم!
حال شما چطورم؟!
اول روشن (!) کنم که قرار نيست همه چيز اون قرار رو گزارش کنم
مثل اينه که يه عضو خانواده بخواد جلسه اعضاي خانواده با پدرخوانده رو تعريف کنه
خيلي خطر داشته بيده!
فقط اون قضايايي که به همه وبگرد ها مربوطه تعريف ميکنم...
بعدش هم ، به خاطر اين نوشتم شاخه بچه باحال ها ؛ چون هرکسي نيامده بچه بي حال بوده حتي اگه کار واجب هم داشته ولي ايشالا دفعات بعد با حال ميشه ، هر چند همين هفت- هشت- نه نفري هم که امدند به زور توي غرفه کوچک اصفهان بازار توي نمايشگاه جا شدند
پس انجمن ما مثل انجمن اسلامي دانشگاه نيست که "شاخه " داشته باشه!!!!
::من تقريبا دير تر از همه رسيدم وقتي دم در غرفه اصفهان بازار توي نمايشگاه ارتباطات اصفهان رسيدم چشمم افتاد به برو بچ سلام که کردم ، و توي چشماي هر کدوم که نگاه کردم انگار همه شون رو يه جايي ديده بودم... همه رو ميشناختم مثل اينکه دوران دبستان با هم بوديم(حالا فکر کنيد دبستان ما خارجي بوده گير نديد) حتي يکي يکي حدس زدم که کي چه وبلاگي داره... همون اول کار ميخواستند با بيل ما رو نصف کنند(شوخي بچه ها با ما) و اين يعني علاقه!!!!! به هندوانه!!!!!!!
کلي هم به آقاي مددي عزيز زحمت داده بوديم که غرفه کوچک شان را اشغال کرده بوديم. دم همه اون هايي که امده بودند گرم. صفاي هرچي بچه باحاله.
من يک ساعت بيشتر پيش شون بودم و اگه پسر خواهرم نمي گفت که ساعت چنده شايد فکر ميکردم تازه يک ربع گذشته (اين يعني اينکه خيلي خوش گذشته)
قرار نبود که درمورد چيزي تصميم بگيريم يا بخواهيم کار مشترکي بکنيم ولي همين باعث شد حداقل چهارتا کار مهم تصويب بشه که من حالا نمي گويم. کم کم صداش درمياد و همه کف ميکنند.البته نتيجه اوليه اش تغيير کوچکي است که سمت راست ميبينيد!
لينک همه بچه ها و اگه کسي جا مونده حتما من رو خبر کنيد.
بعدش اين که اين آخرين بار نبود و ما حتما باز هم دور هم جمع ميشيم و ميدونم ايندفعه تعداد مان خيلي بيشتر خواهد بود. به قول حبيب جان(جان يعني با بچه ها خودموني شديم): ما امده ايم که بمانيم و...(حرفاي قشنگ ديگه)
صحبت ها و جريانات رو تعريف نکردم تا حسابي بسوزيد تا اگه وبلاگ نداريد وبلاگ بزنيد يا اگه وبلاگ داريد دفعه ديگه سر قرار بياييد.
تازه::: گزارش جدي ، کامل و زيباي شازده کوچولو رو بخونيد تا جبران گزارش ناقص من بشه!
اين هم سورپريز اين هفته کار حميد خان بنبست!