Thursday, June 05, 2003


بحله ديگه دومين قرار وبلاگ نويسان اصفهاني هم به خوبي و
خوشي وبدون تلفات و در نهايت ارامش برگزار شد و با يک جلسه تحليلي با حضور جمع کوچکي از اعضا به کلي پايان يافت تا دفعه بعد
اولش اينکه من هم يک گزارش از قرار روز سه شنبه نوشتم
ولي خوشبختانه موفق به قرار دادنش توي وبلاگ نشدم
و از اين نظر خودم و بقية کلي شانس آورديم پس گزارش هندوانه اي طلبتون
چون بد جوري سرديتون ميکرد ولي دوست خوبمان
ضد حال خان که از بس ضد حاله وبلاگش رو سنگين کرده که ما بچه کارمندا
به راحتي نتونيم بريم وبلاگش گزارش خودش رو توي وبلاگ اصفهان گذاشته و گزارش خوبيه !...بخونيدش... از گزارش من بيشتر سعي کرده آبرو داري کنه براي همين من ديگه گزارش مزارش نمي نويسم فقط شخصاً و رسما از بچه هاي ارديبهشت تشکر ميکنم که هم به ما يه جايي دادند هم پذيرايي کردند هم همه بچه هارو مفتي عضو شبکه اينترانت شون کردند که البته بعدا اگه پولدار شدم! حق عضويت هم ميديم
شما هم اگه اصفهان هستيد يه سر بزنيد که از دستتون نره اين اينترانت(اونترنت)!!!
و بعدش هم عکس هاي قرار رو هم گذاشتن اينجا که اگه توي خيابون مارو ديديد
با وجدان راحت و قلبي پر از يقين بتونيد هندوانه را ادب کنيد!!!
ولي يه چيزي هست اگه نگم بهم نمي چسبه !(چي؟)
اين دو دفعه قرار براي اشنا شدن بچه ها و خودموني شدن برگزار شد و البته شعر خوندن و مسخره بازي شوخي هاي با حال اشکالي نداشت ولي از قرار بعدي
اگر خوندن شعري هم باشه در کنارش درباره يه موضوع از قبل تعيين شده هم صحبت بشه تا قرار ها ميوه و ثمري هم داشته باشه
البته نه مثل هندوانه بي مزه و بي خاصيت گرچه هندونه جزء ميوه جات نيست
شايد نوعي سبزي باشه!!!!

چمنتيم

Monday, June 02, 2003


ما ، و محيط زيست ما !


نه نه ، فکر نکنيد ميخوام از دود ماشين و ريختن فاضلاب توي رود خونه و کثيف کردن کوه و دشت و کشتن حيوانات و ... اينا حرف بزنم
محيط زيست مارو چيز هاي ديگه اي هم تشکيل ميده
اصلا مگه ما تو شهر دشت و جنگل و کوه زندگي ميکنيم وبا ببر و قوچ و ...چيز هاي ديگه مراوده و رفت و آمد داريم؟
اينجا توي شهرما چيز هاي ديگه اي هست ،
آدما مهم ترينش هستند. همان موجوداتي که کنترل محيط زيست کره زمين دستشونه
و محيط زيست شهر ما رو همين آدما و فکرشون و رفتارشون تشکيل ميده
و لبته هر کسي قدرت بيشتري داشته باشه بيشتر روي محيط زيست اثر ميذاره
پس اين مهمه که چه کسي مسول يک شهر باشه ، چه کسي حق حرف زدن داشته باشه و چه کسي بتونه بيشتر نظر و فکرش رو گسترش بده...
فکر و نظر برنده اون فکر و ايده اي است که بيشتر دربين مردم شناخته شده باشه
شايد توده انسان ها که ما هم جرئي از آنها هستيم هيچ وجه تشابهي با يک گله گوسفند يا هر نوع گله ي ديگه نداشته باشند ولي شايد بعضي رفتار هاشون مثل هم باشه!!! گله از يک چوپان حرف شنوي دارد چون ميداند يا به اين نتيجه رسيده است که چوپان انها را به سوي مرتع هاي سرسبز و چشمه هاي پر آب ميبرد و اين باور را چوپان که شعور بيشتري از گوسفند دارد در گله به وجود آورده ، يک شعور جمعي
حتي اگر روزي چوپان همه گله را به طرف يک کشتارگاه هدايت کند گله باز هم همراه چوپان خود ميرود.
انسان ها هم به دنبال باور جمعي خود که يک فکر يا نظر غالب در جامعه آنهاست و کار همان چوپان را ميکند هستند با اين تفاوت که انسان اين توانايي را دارد که باور هاي خود را تغيير دهد و از فکر خود هم استفاده کند و خود چوپان خود باشند!

اوف چي گفتم؟؟؟!!!
اينا رو من گفتم؟!

حالا دراين جا و در اين مکان و با اين انسان هايي که محيط زيست مارا و جامعه مارا و در پايان مردمان شهر مارا تشکيل ميدهند چه کار بايد کرد
اول اطراف خودمان را بشناسيم و بعد توانايي هاي خودمان را
توي وبلاگ رز ، خانم ليلا خوب نشون داده که ما کجا زندگي ميکنيم
با اين که هر کسي بايد شناخت خودش را از محيطش داشته باشد ولي من تقريباً ! با حرفاش موافقم والبته اينها نظر هاي ايشونه ولي ميگم اگر ميخواهيد به شناختي برسيد بايد در اين سطح باشه يعني با اطلاعات کافي به جنگ يک فکر خراب بريم. پس اول اون ور رو بخونيد بعد بياييد اين ور تا دوباره بگم... حالا مي فهمم چرا من دل خوشي از موندن توي اين شهر ندارم!!!

...

خب حالا ما چه توانايي هايي داريم
ما در اين جا ماييست که وبلاگ مينويسيم ! شايد داشتن يک وبلاگ نا قابل به تنهايي چيز مهمي نباشد ،ولي تاثيري که چند وبلاگ بر يک گروه خواننده خود ميگذارند
و در نهايت بر جامعه خود ميگذارند خيلي خيلي مهم است
حضرت وبلاگي هودر خان متخصص وبلاگ و مشهور هميشه گفته که با اين وبلاگ ها چگونه ميشود مرکز گرايي و گله مسلکي و خفقان را شکست داد و از خودسري صاحبان قدرت (که خيلي هم خطرناک اند) جلو گيري کرد بر سياست تاثير گذاشت و فکر مردم رو باز کرد!!! حضرت وبلاگي ميفرمايند:« وبلاگ هاي فارسي هرچند محتواي غير سياسي دارند،اما خود اين پديده و رشد آن در ايران به دليل اين که قدرت سياسي را دست کم در حيطه آزادي بيان به چالش ميگيرد ، سياسي است.» و اين همان قدرت ماست !

در اين کشور حتي تشکيل يک " ان جي او" يا يک سازمان غير دولتي عام والمنفعه و يا خيريه هم حرکتي سياسيت!. پس نوشتن وبلاگ سياسي تر است و موثر تر وقتي همه بتوانند به راحتي يک کانکت شدن حرف خودشان را بزنند و از فکر هاي توي پستوي هم خبر دار شوند انوقت فکر ، نظر و ايده ي افراد جامعه و تشکيل دهنده محيط زيست فکر غالب بر فکر قدرت مندان خواهد بود و ديگر اين "ما" است که بر ما حکومت ميکند...
ديگر يک شهردار يک شهر تاريخي نمي تواند ادعا کند که در شهري که مهد موسيقي اصيل ايراني بوده کنسرتي برگذار نخواهد شد يا حتي نماينده آقا به دانشجو پيغام نمي دهد: اگر دوباره تجمع کردند و شلوغ کردند ميدهم گوشتان را ببرند! ديگر از ديدن رنگ هاي تيره که به زور به شهرمان مي پاشند افسرده نميشويم . هر وقت براي هرکس که خواستيم ناراحت ميشويم و يادش را گرامي ميداريم و براي هر کس نخواستيم محيطي و کساني نيستند که مارا مجبور کنند و ...
و بلاگ البته ابزار کوچکيست که در دستان ماست نوشتن يک جک هم قدرت سياسي را به چالش ميگيرد !!! پس گير نديد که چرا اون پايين جک نوشتم و تازشم به اين فکر نکنيد که اگه نشستيد هي مث من چرت و پرت تو وبلاگ نوشتيد و بقيه هم خزعبلات شمارو خوندن و حال کردند تونستيد آزادي رو براي کشورتون به ارمغان بياريد و از فردا ميتونيد با شلوارک و دمپايي ابري بريد دانشگاه يا با دوست دخترتون بريد سونا استخر ! يا چيز هاي ديگه که جزء ارزوهاي بعضي از ما هاست اگر اين جوري فکر ميکنيد همين الان اين صفحه رو ببنديد و بريد ياهو مسنجرتون رو باز کنيد و چت تون رو با مثلا khoskel_2003 بزنيد تا از دنيا عقب نمو ني که آرزو هاي کوچک مال ادم هاي کوچک مغز است پس برو وقتي بزرگ شدي بيا !!!
زت زيات(د)

اي ول بابا ! دمتون گرم ديگه
دوستان شرمنده مون کرديد
چي بگم ...خيلي حال داديد
قربون هر چي آدم با مرامه
مخلصيم داش ! او چيکتيم آبجي
همين جوري فرت و فرت دارم عرق ميريزم ...

حالا اينا هم براي اينکه از شرمندگي در بياييم::-
از بجه تهرونيه ميپرسن: امام اول كيه؟ يخورده فك ميكنه، ميگه: بابا يك راهنمايي بكنيد... ميگن: شمشيرش معروفه.. ميگه: آها... ZORO!!!

- يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت ميكرده، ميگه: پسرم خواستي زن بگيري، برو از فاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!!

- اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمه‌سبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفته‌س.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزي درست ميكردم ميخورد غر نيميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!!