Thursday, June 12, 2003

اندر بي خبري !


خب با خواندن اين سو تيتر من چي فکر ميکنيد؟!
اول بگم من الان افتادم به چرند گويي ، خفن! پس بهتره از خوندن اين
اراجيف من صرف نظر کنيد ولي اگه خونديد مُسکن کنار دستتون باشه ها!...
خلاصه بسته به فرهنگ هر کس ميشه اين جمله يا
شبه جمله ي تيتر شده مارو يه جوري خواند.
شايد هم ربطي به ميزان بالايي يا پاييني فرهنگ نداره
به هر حال اين شبه جمله: "اندر بي خبري " کلي ايهام و ابهام ميتونه داشته باشه!
اجزاء تشکيل دهنده اين جمله شامل:
اندر + بي + خبر +ي
است . که البته ما ميتونيم اين جوري هم جدا کنيم:
ان + در +بي + خبر + ي.
که کاملا واضحه که اين دو جمله دوتا معني متفاوت دارند
اولي کمي ادبيه و دومي کمي بي ادبي!
و البته من ميتونم ثابت کنم از نظر معني و حتي مفهوم تفاوتي ندارند!!!
خب اولي يعني که من در بي خبري به سر ميبرم.
گوينده جمله ميخواهد اين را برساند که خودش(گوينده) مدتي است
به دلايلي که بر ما (شنونده) پوشيده است طرف(گوينده) در بيخبري از يک موضوعي که در هر جايي بسته به اقتضاي زمان فرق ميکند به سر ميبرد... و گوينده در ادامه
از ما ميخواهد که او را با خبر سازيم و شايد هم نخواهد و فقط ما را مطلع ميکند که خبري ندارد.
در دومي ما بيشتر يک فحش يا ناسزا ميبينيم که به خاطر وجود کلمه
موزون و پر مفهوم و پر کاربرد و آهنگين " اَن" است. اين کلمه ناسزاي بچه هاي زير ده سال دهات ماست که وقتي با هم گلاويز ميشوند يا با چوب دنبال هم ميکنند به زبان مياورند و به حريف ياداور ميشوندکه تو چيزي بيشتر از همون اون نيستي !
بگذريم اين جمله کمي بي ادبانه و کم کاربرد اين معني را براي ما متبادر ميکند
که طرف(گوينده) ميخواهد بگويد که چقدر بي خبري بد است
و ما ميفهميم که او(گوينده) حتما از موضوعي بي خبر است که مدفوع و فضله نسار حالت بي خبر بودن ميکند پس در اين حالت گوينده هم اعتراضي به بي خبر بودن ميکند و هم خبر ميدهد که از چيزي بي خبر است پس اگر ما از جمله تيتر شده گونه دوم را برداشت کنيم معاني بيشتري بر ما متبادر ميشود و البته اين دو نوع بر داشت هر دو يک معني را ميدهند و لي از نظر اطلاع رساني جمله دوم کارايي بيشتري دارد.
پس خواننده اين گونه جملات اگر فرهنگ بالايي داشته باشد يا پاييني و هر برداشتي که داشته باشد ، ادبانه يا بي ادبانه معني طرف (گوينده ) را ميفهمد.
و اين معجزه ادب پارسي يا فارسي است ! که هم اکنون شما ارزو ميکنيد که اي کاش هندوانه اي نبود که به اين زبان شيرين سخن گويد تا مردماني چند ، فراري از دنياي
واقعي و شلوغ را از دنياي مجازي يک هندوانه ديجيتال هم فراري دهد.
نا مرديش رفتن بيرون از خونه و ديدن چارتا ادم درست حسابي و البته کارهاي خير شب جمعه و فرستادن درود بر همه دلخوشان عالم در شب جمعه لبي تر کردن ديداري تازه کردن دلي از لذت پر کردن بهتر از نشستن پشت اين قارقارک هاي لعنتي نيست بهتر از خواندن يه وبلاگ بي مزه و بي معني نيست؟؟؟!
نه جون من راست نمي گم؟ خشتکم دور گردنم پاپيون اگه دروغ بگم!!!

زت زيات.

Saturday, June 07, 2003

چپ و راست
...يكي مي گه قرمز، يكي مي گه آبي
يكي مي گه اوشكول، بپا نخوابي
يكي مي خواد با جي اف اش يه ساعت چت كنه
يكي مي خواد به اين خرتوخري عادت كنه
يكي مي خواد با پاجرو بره توي جردن
يكي مي گه بپا، مملكتتو بردن
يكي مي گه، داره، همه چيز مي شه عالي
يكي مي گه اخوي! نبند اين همه خالي
با بي پولي، با بي كاري، دربدري، گرفتاري، سيابازي، سيا كاري
...
شاهکار جديد ابراهيم با مزه که از وقتي رفته خارجه
ديگه حساب هيچي رو نمي کنه هرچي ميخواد ميگه
يعني يه ابراهيم بامزه واقعي ...اين فرانسه هم جاي عجيبيه
کاش ماهم ميتونستيم بريم!!!
به هر حال اين ترانه ابراهيم نبوي رو اول گوش کنيد(زود دانلود ميشه)
بعد هم بخونيدش البته اگه تا حالا نرفتيد...
سلام
دارم از مثلا دانشگاه مون
این جملات رو مینویسم
از روي يه کي بوردي که نصف حروف فارسيش پاک شده
ااااااه ...اي فرياد
اين مسئول کافي نت هم از اون قالتاق هاس مثلا
اعصاب ادم رو خورد ميکنه الان هم ديگه اخر وقت کارشه داره کامپيوتر هايي که
خاليه رو چک ميکنه و با ساعت بچه ها چک ميکنه ببينه کسي جاي بد بد نرفته باشه!!!
تازه اين که چيزي نيست(چقدر شيفت اين سفته!!!)
الام ميگه وقتت تموم و من هم بايد برم امتحان نقشه دارم
خدا رحم کنه چيز مزخرف تو امتحان نده
من که فوت ابم زارتي ميدم
باباي
زت زيات