Sunday, June 22, 2003


بازم ما اومديم کافي نت دانشگاه مون داريم چيز مينويسيم
يک ساعت ديگه يه امتحان کوفتي دارم . توي اين چار پنج روزي که نبودم
دلم واسه همه تنگ شده ولي درس خوندن واجب تره
جاتون خالي تمام هفته قبل درس خوندم تا آخر هفته که مامان و بابا ميرن مسافرت
ما هم يه کارايي صورت بديم که خلاصه تابلو شديم و به دليل مسايل منکراتي
اينجا نميشه تعريف کرد ولي آخرش خوش گذشت.... توي اين شلوغ پلوغي ما دنبال چه چيزا که نيستيم
من هي ميگم يه پست کثيف بي شرم بيشتر نيستم کسي نيست باورش بشه
قربون اين قيافه غلط انداز ما!!!
فعلا تا آخر هفته از ما خبري نميشه چون درس ميخونم اساس ولي خر خوني نمي کنما
فقط در حدي که مشروط نشم دلم واسه همه برو بچ خوب تنگ شده
واسه مامان و بابا و دخترشون براي برو بچ خودمون که
دوباره دور هم جمع بشيم شعر بخونيم
آق حبيب هم از عقش بگه ما هم بهش بخنديم که چطوري تا حالا
عاشقي ضربه اش نکرده که اينجوري عقشي از عشق ميگه
خب حسن عاشقي ضربه کردنشه ...فقط همين فن رو بلده و و همين هم حال ميده!!!
آخ کجايي يه سنگ تا سر را بزنم روش بکشنه!!!
زت زيات

Wednesday, June 18, 2003



نه باورم نميشه که همه جاي محله ما بوي گاز اشکاور بده
اين صدا ها که ميشنوم صداي ترقه هايي که بچه ها دارن ميزنند ، حتما يه جايي عروسيه... فکر نميکردم توي خيابون هاي کاليفرنيايي شهرک ما با لاستيک مانع درست کنند و ماشين ها رو بگردن ، حتما خواب ميبينم ، يه خواب بد همين.
فکر نمي کردم توي يه روز نه يه شب اين همه نيسان مشکي و نيسان وانت مشکي
با کلي سرباز با کلاه هاي مسخره پشتشون از خيابون 46 متري ما رد بشن
شايد هنوز خوابم ولي ساعت يک ربع به يکه و من که هنوز نخوابيدم.
و اين صدايي که مياد حتما صداي سبزي فروشه که ساعت يک نصف شب
داره سبزي خوردن توي بلند گو تبليغ ميکنه:« خونه دار و بچه دار ... آي جوناي بيکار زنبيل و ور دار و بيار ... زود جمع کن برو خونه تون وگرنه مجبور به بر خورد ميشيم.»
حتما دوتا خيابون بالا تر دارن سبزي ميفروشن.
آه اون ميدون سبز و بيضي قناص که يه دکه کوچيک کلانتري بيست يه گوشه اش جا خش کرده با اون مجتمع تجاري مسکوني که نصفش مال زمان آمريکايي هاس و نصف ديگه اش تازه سازه و ما از اون اول اون جا عاشق ميشديم و اونجا قهر ميکرديم و
حالا هم براي قدم زدن و ديدن برو بچ اونجا ميريم ... کافي نت کريم اسپيد هم اونجاس
و ... چطوري من فردا صبح برم اونجا و چي رو خواهم ديد
آيا همه چيز سالمه....
هي پسر چت شده؟ سالمي؟
خبري نشده که يه عده جوون هستند که از بس توي يه کشور زندگي کردن که نتونستن انرژي شون رو خالي کنند حالا دارن خالي ميکنند
خالي ميکنند و حدر ميره و تموم ميشه
اونوقت که وقت تظاهرات يا هر حرکت جمعي ديگه هست کسي نمي مونه که بخواد بياد تو خيابون!!!
اي بابا ... اينم زندگي نشدا... چه جايي گير افتاديم... يه از خدا بي خبر هم پيدا نميشه يه دعوت نامه بذاره کف دستمون ويزا هه هم خودش جور بشه
بريم خارج حمالي کنيم از اين در بدري که بهتره
حداقل زبان خارجه مون که خوب ميشه...
...
الان ديگه صدا ها خوابيده ... فکر کنم همه خوابشون گرفته رفتن خونه هاشون مث دو شب پيش ساعت يک که ميشه سر و صدا ميخوابه
خب آخه شبه و وقت خوابه

جيش ...بوس ...لالا

Sunday, June 15, 2003

بدون هيچ شبدري


NO LEAF CLOVER
by MetallicA

And it feels right this time
On this crash coarse with the big time
Pays no mind to the distant thunder
New day fills his head with wonder...boy

Says it feels right this time
Turned it 'round and found the right line
"Good day to be alive, Sir"
"Good day to be alive" he says...yeah

Then it comes to be
that the soothing light
at the end of your tunnel
was just a frieght train comin' your way

Don't it feel right like this?
All the pieces fall to his wish
"Sucker for that quick reward, boy"
"Sucker for that quick reward", they say...

Then it comes to be
that the soothing light
at the end of your tunnel
was just a freight train comin' your way
It's coming your way
It's coming your way......
Here comes

Yeah, Then it comes to be
that the soothing light
at the end of your tunnel
was just a frieght train comin' your way

Then it comes to be, Yeah...
Then it comes to be, Yeah...
Then it comes to be, Yeah...
Then it comes to be, Yeah...
Then it comes to be, Yeah...
Then it comes to be, Yeah...
Then it comes to be, Yeah...
Then it comes to be, Yeah