Sunday, July 06, 2003
حرف آخر : هندوانه ميرود.
گزارش يک جنايت !!!... پروژهsp4
دوستان خوبم ، و همه ي وبگردان عزيز، اي هندوانه خور هاي با وفا.
زماني که اين کلمات را مينويسم ديگر کمترين اميدي به اين که
بتوانم اينها را در وبلاگم قرار بدهم ندارم. ديگر مثل قبل که با شوقي فراوان
و با خنديدن به ريش بعضي ها و البته به چيز هاي ديگر بعضي ديگر
کلماتي چند براي آپ ديت کردن وبلاگ مينوشتم
در حالي که در بيشتر شهرهاي بزرگ نه فقط خطوط تلفن بلکه فضا به امواج اينترنت الوده ميشود تا همه از اين سفره پربرکت بحره ببرند ، من ، يک هندوانه دور افتاده در شهري که ديگر دلم نمي آيد روي اسفالت خيابانش اُغ بزنم که حيف استفراق کمترين مردمان...کاش مشکل همين يکي بود. به خدا حاضرم حق استفاده از اينتر نت را از من بگيرند ولي بلاي ديگري سر اين مردم نيايد !و همه ما اين کار را ميکنيم...
خوشحال باشيد ، خوشحال باشيد که ديگر در اين دنياي مجازي شما، نه هندوانه اي هست و شعر هاي به قول شما ها بي ادبي و کلمات رکيک و نوشته هاي بي مزه و
احساسات رنگ و روفته و پاره پاره... خودتانيد و اينتر نت لعنتي.
من رفتم ! من ميروم نمي دانم کجا اگر از اين کشور نتوانم از اين شهر لعنتي ميروم
اگر از اين لعنتي دوم هم نتوانستم از خودم ميروم! اختيار خودم را که دارم...
و خوب است احساس بيخود از خود بودن و رفتن !
آه چه حالي ميدهد ...ووووي.
يک ماه پيش که آقاي مددي در جلسه وبلاگ نويسان گفت مخابرات در حال اجراي يک سيستم مخابراتي جديد براي خطوط اصفهان است به نام "اس پي فور" که از يک سيم مسي که در گذشته براي هر خط تلفن استفاده ميشد اکنون براي چهار شماره مختلف استفاده خواهد شد ، من به راحتي باور نکردم !!! گرچه براي من چيز غير ممکن وجود ندارد ولي گفتم مگر ميشود؟؟؟ وامروز ،
و امروز با دوتا گوش هاي لعنتي خودم شنيدم ،خود تکنسين مخابرات که براي تحويل خطوط جديد به در خانه ي ما آمده بود گفت ... با خنده گفت : اينتر نت ؟ چت ؟ نه بابا تلفن معمولي تون هم به زور ميتونيد بزنيد !!! ما به اين خط ها ميگيم تلفن زوري !!!! اين اصفهاني ها خيلي زرنگند (خودش هم لحجه ي غليظي داشت) .فقط هم توي اصفهان اينجوري ها.
شنيدم که نه تنها چهار شماره مختلف بلکه براي جايي که متقاضي تلفن زياد باشد
تا هشت شماره هم با يک سيم براي متقاضيان عزيز ارسال ميشود
و دوستان من اينست همان نهضت خدمت رساني!!!
نهضت خدمت رساني يا مبحث ريدمان مملکتي؟؟
بس نيست؟ بس نيست بيست و شش سال متمادي پروژه ي ريدمان را در اين مملکت مفلوک و خرابه اجرا کرديد ؟ بس نبود ؟ اي خدا ، اي خدا کاش همين يکي بود !
کاش همين يکي بود .
ما رفتيم ، شما بمانيد و اس پي فور خوشگلتان.
شما بمانيد و خدت برسانيد به اين مملکت .
اين همه گند زندند کم بوده ، اشکالي ندارد باز هم بزنيد ،
گند بزنيد به هر چه کشور است ... اي خدا !
دوستان من
من ميروم شايد باز هم برگشتم و شايد ديگر هندوانه اي ديده نشود.
. گاهي يادي از ما بکنيد ... اگر جمع شديد جاي ما را هم خالي کنيد
هر وقت هندوانه خورديد فاتحه اي هم براي ما بخوانيد و خبر اين جنايات را فرياد بزنيد
که ميدانم حنجره هاتان زخميست ولي فرياد بزنيد که کار ديگري هم از دست مان بر نمي آيد. چرا ميشود دلمان را به تمدن بزرگ ايراني خوش کرد. ميشود با غرور باد شد که بايک سوزن خالي ميشود. سرتان را بالا بگيريد که ايرانيان متمدن بوده اند و صاحب علم ! پايه گذار علوم غربي دانشمندان ايراني بوده اند که همه نوشته هايشان را به زبان "عربي" مينگاشتند . و شعر هايشان را به فارسي ميگفتند!
تمدني که زماني بوده است و حالا چرا من چيزي نمي بينم ... کجاست.
دلمان را به رستم ها سهراب ها و شياوش ها ي شاهنامه خوش کنيم.
آقايان همه اين مردان کشته شدند ... اين ها که تمدن ايران را بر دوش ميکشيدند
يکي را پدر زنش و البته پدرش کشت ، يکي ديگرا پدرش خود پهلويش را دريد و آخري را برادرش در گودال پر از نيزه به قتل رساند تا قهرمانان اين سرزمين سر انجامي نداشته باشند... در اين سرزمين که مثلا به آن عشق ميورزيم ديگر قهرمان و پهلوان زنده اي پيدا نمي شود ... اگر يافتيد به ما هم بگوييد تا بخنديم!!!
اي خدا من رفتم از اين جا
تو هستي و اين بندگانت که هنوز خودشان را گول ميزنند که به آرمان ها و وطنشان عشق ميورزند و همه چيز هاي خوب را دوست دارند و بايد منتظر باشند تا چيز هاي بد هم خودشان خوب شوند و با يک انشا ا... همه چيز را برگزار ميکنند تا بماند براي بعد!
اي خدا بهشان بگو که چه کنند ! هر چند اين همه گفته اي و فايده نداشته
آره فايده اي نداشته ... بايد رفت...
ديگر کمترين اميدي به اين که اين نوشته را براي ديگران در وبلاگ بذارم ندارم
بايد رفت ... رفت به تنهايي
يادي از ما هم بکنيد ...
پانزدهم تير ماه سال يک هزار و سيصد و هشتاد و دو.
اوس ممد هندوانه خور چخدر آبادي اصل بازار مشترک.
از نکبت آباد سفلي.
زت زيات و خدا حافظ.
Monday, June 30, 2003
«ديوار ها ترک ميخورند» جديد ترين شعر هندوانه اي
وقتي ميخوري سيب زميني،
يا وقتي بهت ميگن تو کارت اميني،
وقتي دست ميکني تو بيني،
يا وقتي تو توالت ميريني،
هر وقت مي خوري شيريني،
ميشکني ظرف چيني،
يا حل ميکني تمريني،
نبايد فکر کني که غمگيني.
اگر فرت فرت ميخوري به زميني
فکر کن شايد يه کم سنگيني
هر وقت ميکني توي دستمال فيني
يواش فون کن يه وقت نياد خيني(1)
اگر برخوردي به نازنيني
و ديدي داري صورت رنگيني
و از قلبت شنيدي صداي طنيني
قايم شو برو توي زير زميني
يه وقت نکنه که اونجا کنارش بنشيني
فکر کني که پيدا کردي نگيني
بيا من برات ميکنم پيش بيني
اگر باشي توي هر سرزميني
گر ياري براي خود برگزيني
که دارد ميميرد از خودبيني
و تو هيچ جز قيافه اش نمي بيني
بدان که از همه مردمان کمتريني
به زودي تبديل ميشوي به مسکيني
ولي " عاشقان را نبود چاره به جز مسکيني "(2)
عاشق که شدي " خوشتر ز گل و تازه تر از نسريني "(3)
از اون به بعد توي زندگي مي موني
درسته که توي دلت آب ميشه قندوني
ولي اشتباه کردي خودت نمي دوني
وقتي ميفهمي که ديگه نداري دندوني
اگر فرار کني و نموني
بهتر از اينه که اسير عشق بشي و زندوني
خيلي سگ دو زدم توي اين ويروني
وقت نداشتم چايي بخورم توي فنجوني
بابام بهم ميگه چرا همش بيروني؟
خب توي اين گروني،
بايد دربيارم يه لقمه نوني
دوستم بهم ميگه: چرا انقدر محزوني؟
نکن اينهمه خر خوني
تو که نبودي ...وني
آخه تو هنوز جووني
نبايد که تو خونه بموني
هي درس بخوني و فيل خوني
گفتم باشه ، بزن بريم ويلوني
اگه نريم بيرون از خونه نميشه گفت که هنوز انسوني(4)
توي کوچه ديدم يه دوست قديمي تهروني
دختره گفت تو چقدر مهربوني
يکي نيست به خودش بگه: تو چرا انقدر پنهوني؟
نکنه يکي کشيده سيفوني
و تو رفتي مهموني
____________________
پاورقي::
(1) خين = خون
(2)اين بيت مال حضرت حافظ است
(3)همان
(4)همون انسان خودمونه
اي ول ... زت زيات
وقتي ميخوري سيب زميني،
يا وقتي بهت ميگن تو کارت اميني،
وقتي دست ميکني تو بيني،
يا وقتي تو توالت ميريني،
هر وقت مي خوري شيريني،
ميشکني ظرف چيني،
يا حل ميکني تمريني،
نبايد فکر کني که غمگيني.
اگر فرت فرت ميخوري به زميني
فکر کن شايد يه کم سنگيني
هر وقت ميکني توي دستمال فيني
يواش فون کن يه وقت نياد خيني(1)
اگر برخوردي به نازنيني
و ديدي داري صورت رنگيني
و از قلبت شنيدي صداي طنيني
قايم شو برو توي زير زميني
يه وقت نکنه که اونجا کنارش بنشيني
فکر کني که پيدا کردي نگيني
بيا من برات ميکنم پيش بيني
اگر باشي توي هر سرزميني
گر ياري براي خود برگزيني
که دارد ميميرد از خودبيني
و تو هيچ جز قيافه اش نمي بيني
بدان که از همه مردمان کمتريني
به زودي تبديل ميشوي به مسکيني
ولي " عاشقان را نبود چاره به جز مسکيني "(2)
عاشق که شدي " خوشتر ز گل و تازه تر از نسريني "(3)
از اون به بعد توي زندگي مي موني
درسته که توي دلت آب ميشه قندوني
ولي اشتباه کردي خودت نمي دوني
وقتي ميفهمي که ديگه نداري دندوني
اگر فرار کني و نموني
بهتر از اينه که اسير عشق بشي و زندوني
خيلي سگ دو زدم توي اين ويروني
وقت نداشتم چايي بخورم توي فنجوني
بابام بهم ميگه چرا همش بيروني؟
خب توي اين گروني،
بايد دربيارم يه لقمه نوني
دوستم بهم ميگه: چرا انقدر محزوني؟
نکن اينهمه خر خوني
تو که نبودي ...وني
آخه تو هنوز جووني
نبايد که تو خونه بموني
هي درس بخوني و فيل خوني
گفتم باشه ، بزن بريم ويلوني
اگه نريم بيرون از خونه نميشه گفت که هنوز انسوني(4)
توي کوچه ديدم يه دوست قديمي تهروني
دختره گفت تو چقدر مهربوني
يکي نيست به خودش بگه: تو چرا انقدر پنهوني؟
نکنه يکي کشيده سيفوني
و تو رفتي مهموني
____________________
پاورقي::
(1) خين = خون
(2)اين بيت مال حضرت حافظ است
(3)همان
(4)همون انسان خودمونه
اي ول ... زت زيات
Friday, June 27, 2003
زندگي بودبودي !
صبح بود ، هوا گرم بود ، ولي همه چيز خوب بود ، خيلي قشنگ بود.
دوساعت بعد بود ، شکم خالي بود ، درس زياد بود.
ولي همه چيز خوب بود.
ساعت يازده بود ، هوا گرم بود ، دلم تنگ بود ، ولي همه چيز خوب بود.
هوا گرم ، سرم بيکار بود ، دلم به ياد اون بود.
ولي همه چيز خوب بود .
ظهر بود ، توی سفره غذا بود ، توی اتاق جانماز بود ، توی دلم خالی بود،
ولی همه چيز خوب بود.
عصر بود ، هوای بيرون خوب بود ، خيابون قشنگ بود ، اون هم کنارم بود.
ولي همه چيز خوب نبود !
دوساعت بعد بود ، هوای توی کوچه خوب بود ، دلم تاپ تاپ بود ،تو کوچه قفط هيچکي بود، ولي همه چيز خوب نبود.
من خوب بود ، عشق بود ، صفا بود ، محبت بود ، دعوا بود، خالي بندي بود ، ماست مالي بود ، اون الکي عصباني بود ، ولي همه چيز خوب نبود!
ديگه هيچي خوب نبود تا اينکه دوباره
من بودم و اون نبود!
حالا عشق بود ، صفا بود ، محبت بود ، دل تنگي بود ،تلفن بود ، اي ميل بود،
همه ي همه چيز خوب بود، چون اون دور بود، من دور بود.
چقدر زندگي خوب بود ، چقدر همه چيز خوب بود ،کاش اونم خوب بود.فقط يه کم مهربون بود.
چقدر بود بود!
صبح بود ، هوا گرم بود ، ولي همه چيز خوب بود ، خيلي قشنگ بود.
دوساعت بعد بود ، شکم خالي بود ، درس زياد بود.
ولي همه چيز خوب بود.
ساعت يازده بود ، هوا گرم بود ، دلم تنگ بود ، ولي همه چيز خوب بود.
هوا گرم ، سرم بيکار بود ، دلم به ياد اون بود.
ولي همه چيز خوب بود .
ظهر بود ، توی سفره غذا بود ، توی اتاق جانماز بود ، توی دلم خالی بود،
ولی همه چيز خوب بود.
عصر بود ، هوای بيرون خوب بود ، خيابون قشنگ بود ، اون هم کنارم بود.
ولي همه چيز خوب نبود !
دوساعت بعد بود ، هوای توی کوچه خوب بود ، دلم تاپ تاپ بود ،تو کوچه قفط هيچکي بود، ولي همه چيز خوب نبود.
من خوب بود ، عشق بود ، صفا بود ، محبت بود ، دعوا بود، خالي بندي بود ، ماست مالي بود ، اون الکي عصباني بود ، ولي همه چيز خوب نبود!
ديگه هيچي خوب نبود تا اينکه دوباره
من بودم و اون نبود!
حالا عشق بود ، صفا بود ، محبت بود ، دل تنگي بود ،تلفن بود ، اي ميل بود،
همه ي همه چيز خوب بود، چون اون دور بود، من دور بود.
چقدر زندگي خوب بود ، چقدر همه چيز خوب بود ،کاش اونم خوب بود.فقط يه کم مهربون بود.
چقدر بود بود!