Saturday, July 12, 2003
هنوز نفسي هست که بيايد و برود،
هندوانه ، نيمه جان ميراند.
سلام
اين يک هفته مثل يک صد هزار سال گذشته !
بعد از دوسال که همه جور خبري از هر جا و هر وقت را به دست مي آوردم... يک هفته دوري نا خواسته از دوستان و رفقا و دشمنان دوست داشتني نا ديده ام
انقدر عذابم داد و انقدر فشرده شدم که از آن هندوانه ،جز ليمو ترشي بي آب
چيزي با قي نمانده ...
اين شبکه جهاني کوفتي که من را مثل يک خلت مزاحم تف کرد بيرون
هنوز هم دل من را ميبرد و اين فقط به خاطر دوستان خوب و بد من است
به خاطر جهاني ست که بر عکس دنياي واقعي و نکبت خودمان به جاي گشاد کردن
يک جاي مان چشمانمان را گشاد (باز ) کرده بود
باز کرده بود به دنياي بدون تبعيض و آزاد ... و حالا اين
آزادي را براي بار هزارم از يک نفر ميگرند
گرفتني که با کشتن فرقي ندارد.
ديروز ، جمعه رفته بودم کافي نت کريم اسپيد که سيستم واير لس ش آدم رو ميبره!
نظرات تون رو خوندم... مي دونيدکه در مقابل محبت ها تون نمي دونم چي بگم ؟
خيلي مر30!!!( ميبينيد من هنوز آدم نشدم)
کلي کف کردم که همين قدر طرف دار دارم
وقتي هفته پيش توي همون کافي نت داشتم خبر رفتنم رو مينوشتم فکر نمي کردم
دوستان اندکم اين جوري عکس و العمل نشان بدهند
به همين مناسبت کي برد تک تک شما ها رو از راه دور ميبوسم(به دليل مسايل اخلاقي و رعايت عدالت از بوسيدن دست و جاهاي ديگر شما معذوريم!)از همه تون ممنونم.
از هيچکس ِ هيچکس عزيز که بار اولش بود که اومده بود هندونه بخوره
و من شرمندش شدم که هندوانه ي شيريني نبود.
از حامد جون که تصميم گرفته بود اونم بره و بايد بهش بگم فعلا برو شيرت رو بخور تا بعد
از آرش خان عزيز که فکر کرده هندونه رو کرم خورده يا خرابش کردن، آراشي هندونه که خراب نميشه خرابش کردن ولي پيش خودمون بمونه من از اولش خراب بودم!!!!
از آقاي سوسو خانم که کم لطفي کرده و اين بار هم حرف مارو باور نکرده که
ديگه نمي تونم بنويسم... سوسو جون تو که هميشه مارو مورد لطف قرار دادي و له مان کرده اي اين يه دفعه رو کوتاه بيا.
از احسان پگاه عزيز که گفته تو که همش آنلايني! که توضيح اين همش که همش دو سه بار بوده رو اون پايين توضيح ميدم... به هر حال کلي زحمت کشيده توي اصفهان بلاگ دوتا خط راجع به بد بختي فعال ترين عضو ناکام بلاگر هاي اصفهان نوشته!
(درسته که من فعال ترين عضو بودم واين با مراجعه به آرشيو معلوم ميشود ، در واقع بي محتوا ترين و مسخره ترين و مزخرف ترين وبلاگ هندوانه ي من بوده!!!)
از پونه جون که بد بختي اون بيشتر از من بوده ... واقعا خاک بر سر اون مملکتي که با همچين جواهراتي اين چنين رفتاري داره...
و از مريم خانم شازده کوچولو که کمي دلداري داده و کمي اميد واري که ازش ممنونم
و از ه -الف غايب عزيز که آف لاين زده بود و وقت نشد درست از ش تشکر کنم وبلاگش هم که راه نمي اندازه خيال ما راحت بشه ... اگه حاضر ميشد که يه کم کلاسش بياد پايين و ميامد همين هندونه موتور سوخته ي ما رو ميگردوند که چراغ اين امام زاده ي يتيم خاموش نباشه من ديگه هيچ غمي نداشتم و ميرفتم براي منفجر کردن مخابرات!!!
و اما
خبر هاي هندوانه اي -مخابراتي!
اول بگم اسم اون سيستم کذايي" پي سي ام فور" است نه" اس پي فور"
اين پي سي ام فور( لعنه الـ... عنه) در اصل اون قدر ها هم بد نيست که ميگن
و البته بدون توجه به عدد فور يا همان چهار خودمان ظرفيت تا دوازده تا شماره از يک زوج سيم مسي معمولي تلفن را دارد که اگر از دستگاه هاي تفکيک فرکانس و تقويت کننده فرکانس وسيگنال وکابل کشي صحيح استفاده شود هيچ مشکلي پيش نمي آيد و البته اين سيستم نه زياد بد وقتي در دست تواناي
مهندسان پر تلاش مخابرات در نکبت شهري مثل اصفهان افتاده باشد
تنها وسيله اي براي ارضاي غرور نکبت مخابراتيست که مثلا ما فلان سال گوز مليون شماره تلفتن به مردم بد بخت ايران داديم بلکه چماغيست که بر سر آزادي بيان در سرزمين پرستش خفقان وارد ميايد!!!!!!!
چيزي که من الان دارم اينه که با هر بار کانکت شدن با حد اکثر سرعت 26.4kbpsوصل ميشوم والبته عملا توي هيچ سايتي نميتوانم بروم و اگر شانس بيارم وبا سرعت 24kbpsوصل بشم ميتونم يا هو مسنجر رو فعال کنم و اميد وار باشم که دو يا سه دقيقه آنلاين بشم همين.
بله اين سيستم موقتا و به صورت زوري در شبکه مورد سوء استفاده قرار ميگيرد تا بعدا اگر وقت و عمر و بودجه اي باقي بود و شهرداري همکاري کرد خياباني کنده شود و کابلي در زمين بخوابابنند و دستگاه تقويت کننده اي ساخته بشود وخط تلفن واقعي به مردم داده شود
و همه اين ها يعني ده سال ديگه !!! مثل اينه که شما ميري ماشين بخري کارخانه محترم همه پول شمارا ميگرد و يک ماشين کوکي بت ميدهد تا تو باهاش بازي کني تا کارخانه محترم سر فرصت ماشين شما را بسازد.
يعني تو حق نداري حرف بزني
يعني برو بمير
يعني زنده نباش
يعني دوتا خط تلفن بت داديم ديگه چي ميخواهي
خطش نويز داره که داره
خطش برق داره که داره
بعضي مواقع اصلا زنگ نمي خوره خب نخوره
اين هم از خصوصياتشه
يعني خفه شو...
خودت خفه شو ... من عصبانيم
من همه رو عصبي ميکنم .
نا مردا چرا کسي کاري نمي کنه
ولي خودم دارم يه کار هايي ميکنم
من ول کن نيستم ... حالا ميبينيد من يک ماه ديگه
ميام و دوباره تو وبلاگم چرند مينوسيم ،اونم از خونه خودمون ....
کور خونديد خودم دستگاه تقويت کننده سيگنال ميسازم تا چشمتون هولوپي در بياد.
خودم مخابرات ميسازم ! من مخابرات تعيين ميکنم
من تو دهن اين مخابرات ميزنم !
فکر کرديد کشکه؟
خدا اون دينا همين پي سي ام فور رو ميله پر از آتيش ميکنه به چه قطري،
فرو ميکنه به يه جايي تون دل هرچي مستضعف بچه کارمنده توي بهشت و جهندم خنک ميشه.
فکر کرديد
شما ها هم نشينيد بشکن بزنيد پشت کامپيوتر
اگه اين ه-الف جان قبول کنه بياد جاي من بنويسه
مخ همه تون صــــــــــــوت ميکشه
جيگر منم خنک ميشه
هــــــــــــــــــا نقشه ها دارم براتون
بشينيد و منتظر باشيد!!!!
فلن باباي... زت زيات تر.
Sunday, July 06, 2003
حرف آخر : هندوانه ميرود.
گزارش يک جنايت !!!... پروژهsp4
دوستان خوبم ، و همه ي وبگردان عزيز، اي هندوانه خور هاي با وفا.
زماني که اين کلمات را مينويسم ديگر کمترين اميدي به اين که
بتوانم اينها را در وبلاگم قرار بدهم ندارم. ديگر مثل قبل که با شوقي فراوان
و با خنديدن به ريش بعضي ها و البته به چيز هاي ديگر بعضي ديگر
کلماتي چند براي آپ ديت کردن وبلاگ مينوشتم
در حالي که در بيشتر شهرهاي بزرگ نه فقط خطوط تلفن بلکه فضا به امواج اينترنت الوده ميشود تا همه از اين سفره پربرکت بحره ببرند ، من ، يک هندوانه دور افتاده در شهري که ديگر دلم نمي آيد روي اسفالت خيابانش اُغ بزنم که حيف استفراق کمترين مردمان...کاش مشکل همين يکي بود. به خدا حاضرم حق استفاده از اينتر نت را از من بگيرند ولي بلاي ديگري سر اين مردم نيايد !و همه ما اين کار را ميکنيم...
خوشحال باشيد ، خوشحال باشيد که ديگر در اين دنياي مجازي شما، نه هندوانه اي هست و شعر هاي به قول شما ها بي ادبي و کلمات رکيک و نوشته هاي بي مزه و
احساسات رنگ و روفته و پاره پاره... خودتانيد و اينتر نت لعنتي.
من رفتم ! من ميروم نمي دانم کجا اگر از اين کشور نتوانم از اين شهر لعنتي ميروم
اگر از اين لعنتي دوم هم نتوانستم از خودم ميروم! اختيار خودم را که دارم...
و خوب است احساس بيخود از خود بودن و رفتن !
آه چه حالي ميدهد ...ووووي.
يک ماه پيش که آقاي مددي در جلسه وبلاگ نويسان گفت مخابرات در حال اجراي يک سيستم مخابراتي جديد براي خطوط اصفهان است به نام "اس پي فور" که از يک سيم مسي که در گذشته براي هر خط تلفن استفاده ميشد اکنون براي چهار شماره مختلف استفاده خواهد شد ، من به راحتي باور نکردم !!! گرچه براي من چيز غير ممکن وجود ندارد ولي گفتم مگر ميشود؟؟؟ وامروز ،
و امروز با دوتا گوش هاي لعنتي خودم شنيدم ،خود تکنسين مخابرات که براي تحويل خطوط جديد به در خانه ي ما آمده بود گفت ... با خنده گفت : اينتر نت ؟ چت ؟ نه بابا تلفن معمولي تون هم به زور ميتونيد بزنيد !!! ما به اين خط ها ميگيم تلفن زوري !!!! اين اصفهاني ها خيلي زرنگند (خودش هم لحجه ي غليظي داشت) .فقط هم توي اصفهان اينجوري ها.
شنيدم که نه تنها چهار شماره مختلف بلکه براي جايي که متقاضي تلفن زياد باشد
تا هشت شماره هم با يک سيم براي متقاضيان عزيز ارسال ميشود
و دوستان من اينست همان نهضت خدمت رساني!!!
نهضت خدمت رساني يا مبحث ريدمان مملکتي؟؟
بس نيست؟ بس نيست بيست و شش سال متمادي پروژه ي ريدمان را در اين مملکت مفلوک و خرابه اجرا کرديد ؟ بس نبود ؟ اي خدا ، اي خدا کاش همين يکي بود !
کاش همين يکي بود .
ما رفتيم ، شما بمانيد و اس پي فور خوشگلتان.
شما بمانيد و خدت برسانيد به اين مملکت .
اين همه گند زندند کم بوده ، اشکالي ندارد باز هم بزنيد ،
گند بزنيد به هر چه کشور است ... اي خدا !
دوستان من
من ميروم شايد باز هم برگشتم و شايد ديگر هندوانه اي ديده نشود.
. گاهي يادي از ما بکنيد ... اگر جمع شديد جاي ما را هم خالي کنيد
هر وقت هندوانه خورديد فاتحه اي هم براي ما بخوانيد و خبر اين جنايات را فرياد بزنيد
که ميدانم حنجره هاتان زخميست ولي فرياد بزنيد که کار ديگري هم از دست مان بر نمي آيد. چرا ميشود دلمان را به تمدن بزرگ ايراني خوش کرد. ميشود با غرور باد شد که بايک سوزن خالي ميشود. سرتان را بالا بگيريد که ايرانيان متمدن بوده اند و صاحب علم ! پايه گذار علوم غربي دانشمندان ايراني بوده اند که همه نوشته هايشان را به زبان "عربي" مينگاشتند . و شعر هايشان را به فارسي ميگفتند!
تمدني که زماني بوده است و حالا چرا من چيزي نمي بينم ... کجاست.
دلمان را به رستم ها سهراب ها و شياوش ها ي شاهنامه خوش کنيم.
آقايان همه اين مردان کشته شدند ... اين ها که تمدن ايران را بر دوش ميکشيدند
يکي را پدر زنش و البته پدرش کشت ، يکي ديگرا پدرش خود پهلويش را دريد و آخري را برادرش در گودال پر از نيزه به قتل رساند تا قهرمانان اين سرزمين سر انجامي نداشته باشند... در اين سرزمين که مثلا به آن عشق ميورزيم ديگر قهرمان و پهلوان زنده اي پيدا نمي شود ... اگر يافتيد به ما هم بگوييد تا بخنديم!!!
اي خدا من رفتم از اين جا
تو هستي و اين بندگانت که هنوز خودشان را گول ميزنند که به آرمان ها و وطنشان عشق ميورزند و همه چيز هاي خوب را دوست دارند و بايد منتظر باشند تا چيز هاي بد هم خودشان خوب شوند و با يک انشا ا... همه چيز را برگزار ميکنند تا بماند براي بعد!
اي خدا بهشان بگو که چه کنند ! هر چند اين همه گفته اي و فايده نداشته
آره فايده اي نداشته ... بايد رفت...
ديگر کمترين اميدي به اين که اين نوشته را براي ديگران در وبلاگ بذارم ندارم
بايد رفت ... رفت به تنهايي
يادي از ما هم بکنيد ...
پانزدهم تير ماه سال يک هزار و سيصد و هشتاد و دو.
اوس ممد هندوانه خور چخدر آبادي اصل بازار مشترک.
از نکبت آباد سفلي.
زت زيات و خدا حافظ.
Monday, June 30, 2003
«ديوار ها ترک ميخورند» جديد ترين شعر هندوانه اي
وقتي ميخوري سيب زميني،
يا وقتي بهت ميگن تو کارت اميني،
وقتي دست ميکني تو بيني،
يا وقتي تو توالت ميريني،
هر وقت مي خوري شيريني،
ميشکني ظرف چيني،
يا حل ميکني تمريني،
نبايد فکر کني که غمگيني.
اگر فرت فرت ميخوري به زميني
فکر کن شايد يه کم سنگيني
هر وقت ميکني توي دستمال فيني
يواش فون کن يه وقت نياد خيني(1)
اگر برخوردي به نازنيني
و ديدي داري صورت رنگيني
و از قلبت شنيدي صداي طنيني
قايم شو برو توي زير زميني
يه وقت نکنه که اونجا کنارش بنشيني
فکر کني که پيدا کردي نگيني
بيا من برات ميکنم پيش بيني
اگر باشي توي هر سرزميني
گر ياري براي خود برگزيني
که دارد ميميرد از خودبيني
و تو هيچ جز قيافه اش نمي بيني
بدان که از همه مردمان کمتريني
به زودي تبديل ميشوي به مسکيني
ولي " عاشقان را نبود چاره به جز مسکيني "(2)
عاشق که شدي " خوشتر ز گل و تازه تر از نسريني "(3)
از اون به بعد توي زندگي مي موني
درسته که توي دلت آب ميشه قندوني
ولي اشتباه کردي خودت نمي دوني
وقتي ميفهمي که ديگه نداري دندوني
اگر فرار کني و نموني
بهتر از اينه که اسير عشق بشي و زندوني
خيلي سگ دو زدم توي اين ويروني
وقت نداشتم چايي بخورم توي فنجوني
بابام بهم ميگه چرا همش بيروني؟
خب توي اين گروني،
بايد دربيارم يه لقمه نوني
دوستم بهم ميگه: چرا انقدر محزوني؟
نکن اينهمه خر خوني
تو که نبودي ...وني
آخه تو هنوز جووني
نبايد که تو خونه بموني
هي درس بخوني و فيل خوني
گفتم باشه ، بزن بريم ويلوني
اگه نريم بيرون از خونه نميشه گفت که هنوز انسوني(4)
توي کوچه ديدم يه دوست قديمي تهروني
دختره گفت تو چقدر مهربوني
يکي نيست به خودش بگه: تو چرا انقدر پنهوني؟
نکنه يکي کشيده سيفوني
و تو رفتي مهموني
____________________
پاورقي::
(1) خين = خون
(2)اين بيت مال حضرت حافظ است
(3)همان
(4)همون انسان خودمونه
اي ول ... زت زيات
وقتي ميخوري سيب زميني،
يا وقتي بهت ميگن تو کارت اميني،
وقتي دست ميکني تو بيني،
يا وقتي تو توالت ميريني،
هر وقت مي خوري شيريني،
ميشکني ظرف چيني،
يا حل ميکني تمريني،
نبايد فکر کني که غمگيني.
اگر فرت فرت ميخوري به زميني
فکر کن شايد يه کم سنگيني
هر وقت ميکني توي دستمال فيني
يواش فون کن يه وقت نياد خيني(1)
اگر برخوردي به نازنيني
و ديدي داري صورت رنگيني
و از قلبت شنيدي صداي طنيني
قايم شو برو توي زير زميني
يه وقت نکنه که اونجا کنارش بنشيني
فکر کني که پيدا کردي نگيني
بيا من برات ميکنم پيش بيني
اگر باشي توي هر سرزميني
گر ياري براي خود برگزيني
که دارد ميميرد از خودبيني
و تو هيچ جز قيافه اش نمي بيني
بدان که از همه مردمان کمتريني
به زودي تبديل ميشوي به مسکيني
ولي " عاشقان را نبود چاره به جز مسکيني "(2)
عاشق که شدي " خوشتر ز گل و تازه تر از نسريني "(3)
از اون به بعد توي زندگي مي موني
درسته که توي دلت آب ميشه قندوني
ولي اشتباه کردي خودت نمي دوني
وقتي ميفهمي که ديگه نداري دندوني
اگر فرار کني و نموني
بهتر از اينه که اسير عشق بشي و زندوني
خيلي سگ دو زدم توي اين ويروني
وقت نداشتم چايي بخورم توي فنجوني
بابام بهم ميگه چرا همش بيروني؟
خب توي اين گروني،
بايد دربيارم يه لقمه نوني
دوستم بهم ميگه: چرا انقدر محزوني؟
نکن اينهمه خر خوني
تو که نبودي ...وني
آخه تو هنوز جووني
نبايد که تو خونه بموني
هي درس بخوني و فيل خوني
گفتم باشه ، بزن بريم ويلوني
اگه نريم بيرون از خونه نميشه گفت که هنوز انسوني(4)
توي کوچه ديدم يه دوست قديمي تهروني
دختره گفت تو چقدر مهربوني
يکي نيست به خودش بگه: تو چرا انقدر پنهوني؟
نکنه يکي کشيده سيفوني
و تو رفتي مهموني
____________________
پاورقي::
(1) خين = خون
(2)اين بيت مال حضرت حافظ است
(3)همان
(4)همون انسان خودمونه
اي ول ... زت زيات