ماييم و مي و مطرب و اين کنج خراب!
بعد از شب يلدا ديگه حوصله نداشتم بيام سراغ اين شبکه جهاني لعنتي
تازه افسردگي تموم شدن اشتراک اينترنتمم روش!
براي اينکه حرفي براي گفتن داشته باشي بايد حرفي شنيده باشي
يا درونت چيزي متولد شده باشه
درصورتي که من فقط کار مبتزل رفتن به دانشگاه، درس خوندن، و [ ... ] رو انجام دادم
وشايد مثبت ترين کارم خوندن دوباره رمان " بلنديهاي بادگير" (اميلي برونته) بود
که هرچه بيشتر روحيه خشن من رو تشديد کرد ... شايد اگر شما توي خيابون ازم ميپرسيديد که" ساعت چنده؟" اگر يه مشت نوشجان نميکرديد بايد خوشحال مي بوديد که فقط با يه متلک نسبتا بي ادبانه حالتون رو گرفته ام...
مثل دوشنبه که يه بدختي که جلوي روي خودم کيفش رو زدند ازم خواست که صد تومن کرايه بهش بدم تا خودش رو به يه جايي برسونه ولي من طوري باهاش برخورد کردم که از کارش بد جوري منصرف شد... خوشبختانه خيلي زود وجدانم بيدار شد و ازش عزر خواهيي کردم وگر نه الان از وجدان درد داشتم ميمردم!!!!
خلاصه عزيز جون اون هايي که خوشحال شديد که شايد من ديگه ننويسم بايد بگم که :"بشين بخور آش به همين خيال باش".
مگر ميشه من روزي ده نفر و بيشتر آدم رو از خوردن هندونه محروم کنم
هر چند بعضي هاشون از سرچ کردن کلمات ديگه اي به اين جا ميرسند.
خيلي جالبه بذاريد براتون بگم( نه تو رو خدا!)
وقتي داشتم توي لينک مخفيم که ادرس جاهايي که از اونجا به وبلاگ من ميرسند ميديدم( البته توي اون کنتر بغلي هم يه همچين چيزي هست) و اون قسمت که از سرچ کلمات توي گوگل به وبلاگ من اومده بودند
از جستجوي کلماتي مثل: رشتيه ، يا " نوجوان ، بلوغ روان شناسي" يا دختر ايراني ، جوک، ک*ن، کرست، زن روز، ک* کش، فاحشه، و ... و... و .....
که واقعا به حال اون هايي که با جستجوي اين کلمات به هندونه من رسيدند بايد تاسف خورد...
خيلي بده ها هرچي چيز خوبه بايد براي تهراني ها باشه
اولين اجتماع رسمي بلاگر هاي ايراني که براي اهداي جايزه اولين مسابقه بهترين وبلاگ هاست توي سالن همايش هاي مرکز تحقيقات مخابرات برگذار ميشه و البته جمعه همين هفته يعني فردا ... البته من که عمراً افتخار نمي دم اونجا برم اونم توي يه سالن دولتي( ميگن گربه دستش به گوشت نميرسيد ميگفت پيف پيف بو ميده!)
خلاصه اينکه بالا خره وبلاگ نويس هاي مخفي کار که توي تاريکي خونه شون مينوشتند مي خوان افتابي بشند ... حتما خبر هاي خوبي خواهيم خوند تا اون موقع...
هرچي هم حرف بزني ولي از اصل کاري
چيزي نگي که نمي شه
اصل کاري براي هر کس يه چيزه و براي من هم
يه چيزيه که براي خيلي ها هست( چي گفتم)
خلاصه ببينيم که حافظ جون چي ميگه چون هرچي که
اون بگه يعني ما گفتيم ولي در اصلش خودش گفته پس چيزي گردن ما نمي افته!
بي تو اي سرو روان با گل و گلشن چه کنم
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه ي بد خواه نديدم رويت
نيست چون آينه ام روي ز آهن چه کنم
برو اي ناصح و بر درد کشان خرده مگير
کار فرماي قدر ميکند اين، من چه کنم
برق غيرت چون چنين ميجهد از ممکن غيب
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسنديدو به چاهم انداخت
دستگير ار نشود لطف تهمتن چه کنم
ممدي گر به چراغي مکنند آتش طور
چاره تيره شب دادي و ايمن چه کنم
حافظا خلد برين خانه موروث منست
اندرين منزل ويرانه نشيمن چه کنم
هـان چـکـنـمـ...؟