Saturday, January 18, 2003

فعلاً تا يه دوسه هفته ديگه خداحافظ
خيلي مخلصيم
ولي مخم کليد کرده

زت زياد.

Thursday, January 16, 2003


حالا که بعد از اين همه وقت بازم يادم افتاد که تو هم هستي ... چقدر آدم بايد احمق باشه که بزرگترين چيز رو فراموش کنه ، و چرا درست موقعي که از خر بدتر، تو گل مي مونم تازه
يادم مي افته که يه جاي راهم رو اشتباه رفتم
چقدر خوبه که ميشه بهت گفت " تو" . تو ديگه مثل اين آدماي پست نياز نداري با هزار جور لقب و عنوان صدات بزنند ، اگر هم لقب و صفتي هست براي تسکين دادن خودمونه.
به هر حال با اينکه همه چيز هستي ولي بازم ميشه بهت گفت تو. تو خودت گفتي که با همه آدما خودموني هستي و همه شون رو دوست داري حتي اونايي که باهات قهر کردن اونايي که فراموشت کردن ولي ميدوني ، ميدونم که ميدوني ،يه روز اونها هم مثل من که الان بدتر از بدتر گير کردم ياد تو مي افتند ، اون موقع ديگه نمي تونند انکارت کنند.
حالا بازم مثل همه اون دفعه هاي قبل ...
هيچي ، خودت که همه چيز رو ميدوني ، ديگه چرا بايد به زبون بيارم
تو که کليد قلب همه آدما دستته. خودت درش و واز کن و همش رو بخون
مي دونم که ميدوني من بازم برميگردم به همون بدي که بودم ولي تو که هميشه خوبي حالا که دارم باهات حرف ميزنم هيچ جوري نمي توني کمکم نکني
ميدونم که که چون تو هستي ،با من هستي من مي تونم.
يا حق.

Wednesday, January 15, 2003



من همون جزيره بودم خاکي و صميمي و گرم
واسه عشقبازي موجا قامتم يه بستر نرم

يه عزيز دردونه بودم پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا

تا که يک روز تو رسيدي روي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جاگذاشتي

زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد
براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتند حس عاشقي همينه

اومدي تو سر نوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از از من و دلم گذشتي

رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا
من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا

ديگه رو خاک وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي

دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره
ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره

ميرسه روزي که ديگه قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونم
س.ق


[ اوفــــــــــــ.ـ چـه کــــيـــفــيــتــــي ]