Sunday, March 09, 2003
اَلپاسُخات و اٌلإتفاقات مهمات و غير مهمات في المواقع الحالية!!!!
::بعد از نوشتن اون شاهکار يکتاي خودم شعر "مثل پنير توي يخچال"، کلي سوء تفاهم و کلي سوء تفاوت و کلي مرگ من يواش و کلي فحش شفاهي و کتبي به اين جانب رسيد... به قول شاعر:هر دم از اين باغ بري ميرسد ::: کرخرو گور خري ميرسد.
خولاصه يا خلاصه اينجانب بعد از کلي زور زدن در همان تاريخ موهوم بر اثر حس نستالژيکي که بر دل نحيف اين حقير غالب شد و از فشارات وارده مغز بي مقدار اين بنده ي سرا پا تقصير ! دچار ترشحاتي از نوع "ملوخوليسادکرتوفمنتاليسيشيز " گشت ومتاسفانه در اقدامي وحشيانه و جنون آميز اون شعر ناب رو بر صفحه مانيتور به قلم(کي بورد) تحرير دراوردم . و اين ترشحات نا پاک همان و جواب پس دادن ما به دوست و غريبه همان... که در پايان بگويم : من گُه بخورم ديگه شعرام رو بذارم اينجا.
خوب شد ؟ دلتون خنک شد؟ همينو ميخواستيد ديگه؟؟؟:((((
اتفاقات اينکه يک عدد نرم افزار office 2002 رايتي خريدم باورتون ميشه من office نداشتم؟ خلاصه با پانصد تومن نا قابل که بدي به گدا توف ميکنه جلوت ميشه جديد ترين نرم افزار هاي رو تو ايران خريد (مرگ بر قانون کپي رايت) با کلي چيز ديگه که همش رو هم شد چهار هزار تومن ... و الان به طرز اشد مشغول ياد گرفتن Frontpage هستم ، خوبه که هيچي هم حاليم نيست.اوشکول...
يکي از دروس عمومي مون که تنها درس عموميه که من تو اين ترم گرفتم درس"جمعيت و تنظيم خانواده"است. بچه ها بش ميگن تنظيم کاندم! چون يه دوتا فصلش در مورد اين چيزاس ... بعضي ما پسرا چقدر نديد بديديما ، اُمُل کامل! ... بله ، اين درس تنها درس عموميه که نمي شه مختلط باشه ولي اما وقتي به اصطلاح،استاد درس(که خيلي شبيه کاندم هم هست!!!) داشت اسم بچه هارو ميخوند فاميل يکي مختلط بود!!!!
جالب بود نه خوبيش اينه فاميل از اين ضايع تر هم داريم!!!!ولي اين فاميل برا اين کلاس نعمتيه.
...
اين اقاي نسبتا مهم(نسبتا =خيلياً)به ما که چند سال بعد از انقلاب به دنيا امده ايم ميگه ما ساواکي بوديم ... بابا دمت گرم ديگه . من چه گناهي کردم ... حداقل ميگفتي عرق خور سر چارراه بوديم اين ساواکي خيلي ديگه به ما بر خورد...
اين رو از طرف يه جوان فريب خورده نوشتم!!!!
آقا (يا آغا) شنيدي ميگن چهار شنبه پيش چارشنبه سوري گرفتن؟ من ديدم هي ترقه در مي کنند ها گفتن مگه مرض دارن؟ نگو چار شنبه سوري بوده!!!
ميگم اين جلف بازيا ديگه چيه حالا اگه يه سال دوتا ترقه کبريتي چسو نزني اون سال تموم نميشه؟؟
اون چهارشنبه سوري که مامان و باباي ما تعريف ميکنند با اون همه آداب و ادا و اصول
بعد از اون همه جون کندن واسه خونه تکاني خيلي حال ميده ... حالا چيه عين جشن چيني ها ترقه ميزنند بعضي هاش هم که بمبه نه ترقه وقتي ميزنند تخم آدم مياد تو دهنش!!! يعني که چه... جـــــــــــــــــــــلــف
هفته پيش چندتا از اين منتقد فيلم ها رو گرفتن کامبيز کاهه و امير عزتي و سعيد مستغاثي(درست نوشتم؟!!!) رو گرفتن من که بوقم نه اين ها رو ميشناسم نه خبر جديدي دارم من فقط منتقد هاي مجله فيلم رو ميشناسم !!!! خلاصه ارشيو خانگي فيلم اينا رو هم هورتي بالا کشيدن و خلاصه ... ولي ميگم بي آزار تر از منتقد فيلم مگه کس ديگه اي هم پيدا ميشه ... ما جايي زندگي ميکنيم که بي ازار ترين ها مجرمند!!!!
( ممد شعار، شعار نده)
يه چند وقته يکي از سرويس هاي شهرک مون نمياد ما دانشجو هاي بد بخت که تو دوتا اتوبوس به زور جا ميشديم حالا با يه دونه اتوبوس ميريم دانشگاه ... اون يکي سرويسه نمي دونم کدوم گوري رفته دهن ما سرويس شده!!!
از يه دانشجو انتظار دارند مملک رو بسازه در حالي که موقع رفتن سر کلاس کونش پاره ميشه! من بيشتر دلم واسه اين خواهراي تو سرويس ميسوزه بد بختا بعضي هاشون خيلي اذيت ميشن اين پسر هام که ديگه نگو ... همين کارا رو مي کنند که بعدن بيرون دهن پسرا رو ميگان!!!
خودم شنيدم يکي از خواهر ها در گوش يکي ديگه گفت :سخت نگير ، خودت ول کن انقده حال ميده!!!!!!!!!!!!!!!!!.(خالي بنديه؟؟ نه والا.)
آقا ما فعلاً:here I am on the rode agane...
تا بعد...
ميگم اين دهه اول محرميه زياد صواب ها رو جمع نکنيدا اون وقت بهشت شلوغ ميشه من تو جهنم تنها مي مونم اون وقت من مجبور ميشم با شيطان رجيم شوط يه ضرب بازي کنم تنهايي!!!
يا حق.
Monday, March 03, 2003
مثل پنير توي يخچال.
مي نشينم پشت اين دستگاه
مي نويسم هرچه مي خواهم
مينگارم هر چرندي را
تا بجويم چيزکي
از تو که رفتي و سرنگونم ساختي
از بالاي اين ديوار شيشه اي
شيشه اي همچون دلم
دلم که ساده تر آن شيشه شکسته است
ولي باز روي تکه هاي شکسته اش
اسمي هست که هرچه شستمشان پاک نشد
حتي با وايتکس و جوهر نمک هم پاک نشد
شايد با ليزر نوشته اي آنها را
نا قلا تو ليزر داشتي و به من نگفتي؟!
آه ، بايد ميدانستم ليزرت کجاست
همان ها که قلبم را سوراخ کردي باهاش
همان ها که کورم کردي باهاش
همان ها که سوزاندي مرا باهاش
همان ها که کشتاندي مرا باهاش
و همان ها که...
آره همون چشمانت که کشتند هرچه من بود در من.
در اين اتاق نيمه تاريک
درين غار تنهايي مدرن
در اين خلوتگاه شلوغ
در اينجا که من کلي رياضي عمومي خوندم
در اينجا که نه صفحه نقشه صنعتي کشيدم
در اينجا که درس فيزيک هفته قبل را امروز خواندم
در اينجا که من اکنون پشت اين رايانه يا کامپپوتر يا هر اسم لعنتي ديگري که دارم نشسته ام
چيزي هست که مرا واميدارد همه آن کار ها را بگذارم
فرار کنم از اين دخمه ي روشن
به چيزي پناه ببرم که نيست
هست در قلبم ولي در کنارم نيست
و راستي تو کجايي؟
راستي يادت هست آن روز را
روز سبز با آسمان آبي و رنگ سبز و خاکستري زاينده رود اين اصفهان لعنتي را
يادت هست طعم تلخ خداحافظي چگونه لبخندت را خشکاند
يادت نيست
ميدانم که نيست
نمي تواند باشد
اگر بود تو اکنون همچو من که به دنبالت ميگردم
دنبالم ميگشتي،
شايد هم ميگردي
ولي نه ...
اگر هردو بگرديم زود تر پيدا ميکنيم.
نميکنيم؟
تنها ميگردم و ميگردم
و نا اميدم از اين گشتن
که يافتني به دنبالش نيست
يافتني از جنس تو، از جنس بوسه ات.
... تو يعني بوسه ات
و بوسه ات يعني تو
و من يعني تو وقتي نيستي،
و تو يعني ما وقتي در کنار هم بوديم
و ما ديگر نيست ،
ما رفته است .
ما شايد مرده است.
حالا ديگر نمي گردم.
من نشسته ام و دنيا ميگردد.
من نشسته ام و ديگران مي گردند.
آنها هم مثل من روزي مي نشينند.
مي نشينند تا ديگراني ديگر، باز بگردند.
باز بگردند شايد آنها بوسه اي بيابند که زنده شان کند،
ولي من اينجا نشسته ام و
دلم کپک زده است
مثل پنير توي پخچال.
م ح م د،هندوانه سپهري ، قريه چخدرآباد
پنج عصر.
انتخابات بي حال مردم باحال(بي حال تر)
بعضي وقتا کلمات معني خودشون رو ميدهندو در همان وقت معني ديگر هم ميدهند!!!
امروز ديگه نتيجه انتخابات مشخص شد و اخبارسراسري تلويزيون درصد مشارکت مردم رو با بي ميلي "حدود" پنجاه درصد عنوان کرد...
توجه داشته باشيد که اين درصد گيري با احتساب درصد دهستان هاي کوچک که مثلا درصد مشارکت بالاي نود درصد بوده و تازه تعداد اين ده ها هم زياده...
در حالي که شهر خودمون -اصفهان- با بيش از يک مليون و پانصد هزار واجد شرايط راي دادن فقط صدو بيست و خورده اي راي آخذ شده!!!دوباره عدد ها رو ببينيم:
1600000 نفر کجا 124000 نفر کجا!!!!(اينا هم شايد اون 124000 پيغمبر بودند!!!!)
در تهرا وضع بد تر هم بوده:
4مليون و 600هزار نفر ميتونستند راي بدن و تعداد کل راي ها 526 هزار راي بوده ... البته از اصفهان بهتر بوده اصفهان 13 درصد مردم شرکت کردند و تهران بالاي 16درصد
هيچ کدوم از شهر هاي بزرگ درصد شرکت مردم از 20درصد بيشتر نبوده...
واين يعني "صداي مردم"!!!!!(هان؟؟؟؟)
حتي "رهبر" ! هم قهر !!! کرد و براي اينکه راي نده به يه ده رفت تا همراه مردم!!!!! در انتخابات دشمن شکن شرکت نکنه تا
اين انتخابات مشت محکمي "نــــباشد" که بر دهان آمريکاي جهان خوار ميخورد!!!!!
اصلاحطلبان عزيز خودمون که گرمي صندلي هاي شورا و مجلس و دولت داره باسن مبارکشون رو اذيت ميکنه(وشايد اين همون دليل نظريه خروج از.... باشه) ديگه دارن کم کم زحمت رو کم ميکنند... خودشون هم فهميدن که دوران طلايي که دردست داشتند از دست دادند وقتي که ميشد همه چيز را درست کرد. و البته هنوز کمي وقت هست.
فعلا باعث شده شوراها که خيلي کم اهميت تر از مجلس و دولت است دست پشمالوها بيفته ولي 18 ماه ديگه انتخابات مجلسه و بعد از اون هم رئيس جمهوري!!!
ما ملت هميشه در صحنه و پشت صحنه و جلو صحنه و خود صحنه و بعد چهارم صحنه و فيلم صحنه دار و فيلم بي صحنه مثل هميشه صبر مي کنيم تا ببينيم بعد اين همه جنجال چه کسي چه غلطي ميکنه ... داداش من کسي که اهل زندگي کردن باشه تو جزيره"ماداگاسکار " هم ميتونه "حال" کنه!!!!
ديگه کاري نداره به اينکه کدوم بزمجه اي ميره وکدوم بزغاله اي مياد(بز حيوان استراتژيکي است ها)
به همين مناسبتها ها ! ما امروز رفتيم خودمون رو اصلاح کرديم و سر مبارک رو داديم زير دست آقا موسي تا کله اي برامون اصلاح کنه اساس!!!
ما کو اصلاح شديم ، خداوند همه مارو اصلاح کند ... انشاا...
زت زيات(د).