Thursday, April 17, 2003


اولين قرار وبلاگي اصفهاني ها !
بالاخره ما اين انجمن ما هم تصميم گرفت يه کار مثبت بکنه
هنوز هيچ چيز معلوم نيست و فکر نکنم کسي از ما ها تجربه اي
توي اين جور تجمع ها داشته باشه...
واقعا يه موقعيت استثنايي که چند نفر آدم فقط به خاطر اينکه يک چيز مشترک دارند
فقط يک نقطه مشترک(=وبلاگ) دور هم جمع بشن.
چند وقته دارم فکر ميکنم :اين کار چه فايده اي داره؟
حالا واقعا چه فايده اي داره؟؟؟!!! اين رو ميدونم که ضرري نخواهد داشت
شايد باعث تبادل تجربيات بشه و کيفيت کار اعضاي انجمن رو ببره بالا
...
من يه فکر فانتزي براي اين قرار دارم اينکه چون قرار 26 ارديبهشت و جمعه است
جمعه بعد از ظهر قرار بذاريم جلوي عالي قاپو وسط ميدون امام
و هر کس روي يه کاغذ سفيد يهWبزرگ نوشته باشه و مثل اسم شب به بقيه نشون بده تا همه همديگه رو بشناسند!!!! اين خيلي بهتر از جمع شدن توي يه جاي سقف داره!!!
به موقع اش به بقيه اين پيشنهاد رو ميدم . و تازه اولين قرار نبايد بدون دوربين ديجيتال باشه چون اگه نباشه هيچ فايده اي نداره!!!
ولي ما به همون جمع شدن توي يه دفتر کار هم راضي هستيم!
زت زيادتر.

بدشانسي !
«رفتيم و رفتيم، لب دريا که رسيديم ديدم بليط ميفروشند
براي اينکه بريم ماشين رو تو دريا پارک کنيم!!!
از بس اين دريا خشک بود.» (کنايه از بدشانسي ورژن جديد
)

کلي برنامه ريخته بوديم امشب که بابا مامان- علي ميرن تهران
ما هم يه شب جمعه پر برکتي داشته باشيم.
يه هو زد و تصميم شان عوض شد .
و رسماً و طي يک اعلان رسمي "ريده" شد به حال ما
کلي برنامه ريخته بوديم براي اين يک روز و نصفي
هرچي قرار گذاشته بوديم کنسل شد.
به قول شخصيت شهير تاريخ ، کلاه قرمزي کبير:
" اکشال نداره".
خب چيکار کنم ... حال علي بيشتر از من گرفته شد.
بي خيل بابا . اين شب جمعه هم مثل خيلي شب جمعه هاي
ديگه رفت لاکار!

به ياد روز هاي خوش...

زت زيات.

Tuesday, April 15, 2003



قصه مردي که لب نداشت.

احمد شاملو

يه مردي بود حسين قلي
چشاش سيا لپاش گلي
غصه و قرض و تب نداشت
اما واسه خنده لب نداشت.

خنده ي بي لب کي ديده
مهتاب بي شب کي ديده
لب که نباشه خنده نيس
پر نباشه پرنده نيس

شباي دراز بي سحر
حسين قلي نشس پکر
تو رخت خوابش دمرو
تا بوق سگ اوهو اوهو.
تموم دنيا جم شدن
هي راس شدن هي خم شدن
...
ادامه...