Saturday, May 17, 2003



ميتينگ وبلاگ نويسان اصفهاني برگزار شد

(بابا خارجي ميتينگ!!!؟)


گزارش يک هندوانه بي مزه از جلسه بلاگر هاي اصفهاني شاخه بچه باحال ها!


سامن و عليکم!
حال شما چطورم؟!
اول روشن (!) کنم که قرار نيست همه چيز اون قرار رو گزارش کنم
مثل اينه که يه عضو خانواده بخواد جلسه اعضاي خانواده با پدرخوانده رو تعريف کنه
خيلي خطر داشته بيده!
فقط اون قضايايي که به همه وبگرد ها مربوطه تعريف ميکنم...
بعدش هم ، به خاطر اين نوشتم شاخه بچه باحال ها ؛ چون هرکسي نيامده بچه بي حال بوده حتي اگه کار واجب هم داشته ولي ايشالا دفعات بعد با حال ميشه ، هر چند همين هفت- هشت- نه نفري هم که امدند به زور توي غرفه کوچک اصفهان بازار توي نمايشگاه جا شدند
پس انجمن ما مثل انجمن اسلامي دانشگاه نيست که "شاخه " داشته باشه!!!!

::من تقريبا دير تر از همه رسيدم وقتي دم در غرفه اصفهان بازار توي نمايشگاه ارتباطات اصفهان رسيدم چشمم افتاد به برو بچ سلام که کردم ، و توي چشماي هر کدوم که نگاه کردم انگار همه شون رو يه جايي ديده بودم... همه رو ميشناختم مثل اينکه دوران دبستان با هم بوديم(حالا فکر کنيد دبستان ما خارجي بوده گير نديد) حتي يکي يکي حدس زدم که کي چه وبلاگي داره... همون اول کار ميخواستند با بيل ما رو نصف کنند(شوخي بچه ها با ما) و اين يعني علاقه!!!!! به هندوانه!!!!!!!
کلي هم به آقاي مددي عزيز زحمت داده بوديم که غرفه کوچک شان را اشغال کرده بوديم. دم همه اون هايي که امده بودند گرم. صفاي هرچي بچه باحاله.
من يک ساعت بيشتر پيش شون بودم و اگه پسر خواهرم نمي گفت که ساعت چنده شايد فکر ميکردم تازه يک ربع گذشته (اين يعني اينکه خيلي خوش گذشته)
قرار نبود که درمورد چيزي تصميم بگيريم يا بخواهيم کار مشترکي بکنيم ولي همين باعث شد حداقل چهارتا کار مهم تصويب بشه که من حالا نمي گويم. کم کم صداش درمياد و همه کف ميکنند.البته نتيجه اوليه اش تغيير کوچکي است که سمت راست ميبينيد!
لينک همه بچه ها و اگه کسي جا مونده حتما من رو خبر کنيد.
بعدش اين که اين آخرين بار نبود و ما حتما باز هم دور هم جمع ميشيم و ميدونم ايندفعه تعداد مان خيلي بيشتر خواهد بود. به قول حبيب جان(جان يعني با بچه ها خودموني شديم): ما امده ايم که بمانيم و...(حرفاي قشنگ ديگه)
صحبت ها و جريانات رو تعريف نکردم تا حسابي بسوزيد تا اگه وبلاگ نداريد وبلاگ بزنيد يا اگه وبلاگ داريد دفعه ديگه سر قرار بياييد.

تازه::: گزارش جدي ، کامل و زيباي شازده کوچولو رو بخونيد تا جبران گزارش ناقص من بشه!

اين هم سورپريز اين هفته کار حميد خان بنبست!




Tuesday, May 13, 2003

ما يه روز عقب هستيم.
من هي گفتم ديروز برم اشتراک بخرم ولي تنبليم اومد
يعني خر خونيم اومد خب ولي

ديروز سينا مطلبي آزاد شد ...بعد از بيست و نه روز
و من باز هم از وبلاگ بهترين رفيقش که رفاقتش رو ثابت کرد فهميدم...

زندگي پاره !
بيوگرافي يک روزه ي يک ديوانه ي آن-لاين
.

روز چهارصد و شصت و سوم از روز هاي مشابه::
::بامداد ، ساعت 4:30.
ساعت زنگ . کامپيوتر خاموش ، کمي جيش! چراغ خاموش ، خواب.

::صبح ساعت 7:30.
ساعت زنگ ، زنگ ساعت خاموش ، خواب.

::صبح ساعت 7:35.
مامان صدا ، سرويس رفت ، جا موند، دانشگاه نرسيد، کلاس غيبت ، درس حذف ، خواب.

::صبح ساعت 10:27.
از خواب بيدار، کمي جيش ، ناراحت نبود که درس حذف شد، کمي نون خشکه ،
کامييوتر روشن ، کانکت به اينترنت ، نهار نخورد ، غذا نخورد، آب نخورد ، جيش نکرد،
چت کرد، سايت آپ ديت کرد، چت زد!، وبلاگ آپ ديت زد!، چت فرمود،
پرونو رفت ، [...] زد، چت نکرد،

::بعد از ظهر ساعت 17:46.
کامپيوتر خاموش، کتاب سر راه شوت ، کمي نون خشکه با پنير، جيش فراموش ،
آب خوردن وقت نشد.

::بعد از ظهر ساعت 17:59.
کامييوتر روشن ، کانکت به اينترنت ، شام نخورد ، ميوه نخورد، آب نخورد ، جيش نکرد،
چت کرد، سايت آپ ديت کرد، چت زد!، وبلاگ آپ ديت زد!، چت فرمود،
پرونو رفت ، [...] زد، چت نکرد، روزنامه خوند، گل فرستاد ، [...] داشت ، جدول حل کرد ،جک خوند، سياسي خوند، اجتماعي خوند... ، 100تا وبلاگ خوند، شعر خوند،مدونا جديد گوش داد، مريلين مونسون گوش کرد!، نقشه همه ي را هاي شوسه ي جهان رو ديد، سه تا فيلم ديد، خفه کرد(خود را)، کامپيوتر خواموش کرد ، رفت بخوابه...

::شب ساعت 1:59.
مُرد.

پايان...

::علت مرگ : جنون مزمن!