Monday, June 30, 2003

«ديوار ها ترک ميخورند» جديد ترين شعر هندوانه اي

وقتي ميخوري سيب زميني،
يا وقتي بهت ميگن تو کارت اميني،
وقتي دست ميکني تو بيني،
يا وقتي تو توالت ميريني،
هر وقت مي خوري شيريني،
ميشکني ظرف چيني،
يا حل ميکني تمريني،
نبايد فکر کني که غمگيني.

اگر فرت فرت ميخوري به زميني
فکر کن شايد يه کم سنگيني

هر وقت ميکني توي دستمال فيني
يواش فون کن يه وقت نياد خيني(1)

اگر برخوردي به نازنيني
و ديدي داري صورت رنگيني
و از قلبت شنيدي صداي طنيني
قايم شو برو توي زير زميني
يه وقت نکنه که اونجا کنارش بنشيني
فکر کني که پيدا کردي نگيني
بيا من برات ميکنم پيش بيني
اگر باشي توي هر سرزميني
گر ياري براي خود برگزيني
که دارد ميميرد از خودبيني
و تو هيچ جز قيافه اش نمي بيني
بدان که از همه مردمان کمتريني
به زودي تبديل ميشوي به مسکيني
ولي " عاشقان را نبود چاره به جز مسکيني "(2)
عاشق که شدي " خوشتر ز گل و تازه تر از نسريني "(3)

از اون به بعد توي زندگي مي موني
درسته که توي دلت آب ميشه قندوني
ولي اشتباه کردي خودت نمي دوني
وقتي ميفهمي که ديگه نداري دندوني

اگر فرار کني و نموني
بهتر از اينه که اسير عشق بشي و زندوني

خيلي سگ دو زدم توي اين ويروني
وقت نداشتم چايي بخورم توي فنجوني
بابام بهم ميگه چرا همش بيروني؟
خب توي اين گروني،
بايد دربيارم يه لقمه نوني

دوستم بهم ميگه: چرا انقدر محزوني؟
نکن اينهمه خر خوني
تو که نبودي ...وني
آخه تو هنوز جووني
نبايد که تو خونه بموني
هي درس بخوني و فيل خوني
گفتم باشه ، بزن بريم ويلوني
اگه نريم بيرون از خونه نميشه گفت که هنوز انسوني(4)

توي کوچه ديدم يه دوست قديمي تهروني
دختره گفت تو چقدر مهربوني
يکي نيست به خودش بگه: تو چرا انقدر پنهوني؟
نکنه يکي کشيده سيفوني
و تو رفتي مهموني
____________________
پاورقي::
(1) خين = خون
(2)اين بيت مال حضرت حافظ است
(3)همان
(4)همون انسان خودمونه

اي ول ... زت زيات

Friday, June 27, 2003

زندگي بودبودي !

صبح بود ، هوا گرم بود ، ولي همه چيز خوب بود ، خيلي قشنگ بود.

دوساعت بعد بود ، شکم خالي بود ، درس زياد بود.
ولي همه چيز خوب بود.

ساعت يازده بود ، هوا گرم بود ، دلم تنگ بود ، ولي همه چيز خوب بود.
هوا گرم ، سرم بيکار بود ، دلم به ياد اون بود.
ولي همه چيز خوب بود .

ظهر بود ، توی سفره غذا بود ، توی اتاق جانماز بود ، توی دلم خالی بود،
ولی همه چيز خوب بود.

عصر بود ، هوای بيرون خوب بود ، خيابون قشنگ بود ، اون هم کنارم بود.
ولي همه چيز خوب نبود !

دوساعت بعد بود ، هوای توی کوچه خوب بود ، دلم تاپ تاپ بود ،تو کوچه قفط هيچکي بود، ولي همه چيز خوب نبود.

من خوب بود ، عشق بود ، صفا بود ، محبت بود ، دعوا بود، خالي بندي بود ، ماست مالي بود ، اون الکي عصباني بود ، ولي همه چيز خوب نبود!

ديگه هيچي خوب نبود تا اينکه دوباره
من بودم و اون نبود!

حالا عشق بود ، صفا بود ، محبت بود ، دل تنگي بود ،تلفن بود ، اي ميل بود،
همه ي همه چيز خوب بود، چون اون دور بود، من دور بود.
چقدر زندگي خوب بود ، چقدر همه چيز خوب بود ،کاش اونم خوب بود.فقط يه کم مهربون بود.
چقدر بود بود!

Sunday, June 22, 2003


بازم ما اومديم کافي نت دانشگاه مون داريم چيز مينويسيم
يک ساعت ديگه يه امتحان کوفتي دارم . توي اين چار پنج روزي که نبودم
دلم واسه همه تنگ شده ولي درس خوندن واجب تره
جاتون خالي تمام هفته قبل درس خوندم تا آخر هفته که مامان و بابا ميرن مسافرت
ما هم يه کارايي صورت بديم که خلاصه تابلو شديم و به دليل مسايل منکراتي
اينجا نميشه تعريف کرد ولي آخرش خوش گذشت.... توي اين شلوغ پلوغي ما دنبال چه چيزا که نيستيم
من هي ميگم يه پست کثيف بي شرم بيشتر نيستم کسي نيست باورش بشه
قربون اين قيافه غلط انداز ما!!!
فعلا تا آخر هفته از ما خبري نميشه چون درس ميخونم اساس ولي خر خوني نمي کنما
فقط در حدي که مشروط نشم دلم واسه همه برو بچ خوب تنگ شده
واسه مامان و بابا و دخترشون براي برو بچ خودمون که
دوباره دور هم جمع بشيم شعر بخونيم
آق حبيب هم از عقش بگه ما هم بهش بخنديم که چطوري تا حالا
عاشقي ضربه اش نکرده که اينجوري عقشي از عشق ميگه
خب حسن عاشقي ضربه کردنشه ...فقط همين فن رو بلده و و همين هم حال ميده!!!
آخ کجايي يه سنگ تا سر را بزنم روش بکشنه!!!
زت زيات